پسر افسانه ای «پدر خوانده»

ترجمه : نسترن مير جلالی 

مصاحبه با آل پاچينو *

آقای پاچينو فكر مي‌كنيد غرور تا چه حدّ براي يك بازيگر لازم است؟

 فكر نمي‌كنم كه خودبيني بخشي از بازيگري باشد. شايد بهتر است غرور را تعريف كنيم. در هر شخصی کرامت و عزت‌نفس وجود دارد و نياز دارد كه مطرح شود يا اينكه نظر بدهد. آنهايي كه بيهوده مغرورند، بازيگران خوبي نيستند. اين يك ويژگي است كه از نهانگاه زندگي اشخاص نشأت مي‌گيرد. بنابراين، به نظر من غرور، لزوماً منسوب به يك بازيگر حرفه‌اي نيست.
آيا شما تجربيات و دانسته‌هاي شخصي خودتان را در ايفاي نقش به كار مي‌گيريد؟

بله، در هر كاري كه انجام بدهم از آن استفاده مي‌‌‌كنم. شما به عنوان يك بازيگر در اصل خودتان را بازي مي‌كنيد. هر اسمي كه بخواهيد مي‌توانيد روي آن بگذاريد. البته، واقعاً آن بيشتر به طور ناخودآگاه صورت مي‌گيرد پس ممكن است خودتان متوجه نباشيد ولي براي اينكه به نقش
تان نزديك شويد مجبوريد از تجربه خودتان استفاده بكنيد. به همين دليل است كه سعي مي‌كنم در حرفه‌ام كمتر مصاحبه انجام دهم و خودم را كمتر نشان دهم چون هميشه نگران هستم كه شخصيتم‌ـ هرچه كه باشد‌ـ بيش از حد نمايان شود و اين زودتر از ديده شدن بازي‌ام روي پرده اتفاق بيافتد. يك نقاش، چيزي را نقاشي مي‌كند كه يا آن را ديده و يا در ذهنش وجود دارد. بهتر است اينطور فكر كنيم كه من نقاشي را كشيده‌ام. مردم درباره من همراه آن نقاشي قضاوت مي‌كنند. بعضي آن تصوير را قبول دارند و بعضي آن را رد مي‌كنند ولي به هر حال تصويري وجود دارد كه مي‌توانم خودم را پشتش پنهان كنم.فكر مي‌كنم هر كس براي انجام هر كاري همين كار را مي‌كند.

فكر مي كنيد نقاط ضعف شما به عنوان يك بازيگر كدام‌ها هستند؟

نقاط ضعف
.اي كاش مي‌توانستم موضوعي را مطرح كنم. احتمالاً اگر در مورد توانايي‌هايم از من سؤال مي‌كرديد باز هم چنين مكثي در پاسخ داشتم. شايد به خاطر اينكه، هر دوي آن‌ها يكي هستند.
آيا از اين موضوع آگاه هستيد كه به عنوان يك ستاره سينما، حالت مرعوب‌كننده ای را براي كساني كه با آن‌ها كار مي‌كنيد به  همراه  مي‌آوريد؟

من واقعاً اين گونه فكر نمي‌كنم. من به كار نزديك مي‌شوم و آن را به همان روشي كه هميشه انجام داده ام، تمام مي‌كنم. اگر احساس كنم كه همكارانم چنين احساس‌ ترسي  هنگام كار با من پيدا مي‌كنند شايد نتوانم بازي كنم چون كار ما، گروهي است. كاملاً مثل اين است كه ما يك اركستر هستيم كه بايد هماهنگ با هم ساز بزنيم. اگر يكي از اعضاي گروه احساس كند ديگران از او مي‌ترسند نمی ‌تواند به راحتي كارش را انجام دهد. مي‌توانم بفهمم كه اين چه احساسي است. وقتي با كسي كه تنها از طريق فيلم هايش مي‌شناسيد روبرو مي‌شويد چنين تصوري از او پيدا مي‌كنيد. اما در طول سال‌ها فهميدم بهتر است بگذاريم اين احساس برود چون بازيگرها، شخصاً آنگونه كه ما درباره‌شان فكر مي‌كنيم نيستند.

شما اغلب يك فرد افسانه‌اي خوانده‌مي‌شويد ايا اين عنوان را دوست داريد؟ وقتي مردم از شما به عنوان افسانه ياد مي‌كنند چه عكس العملي نشان مي‌دهيد؟
خب، وقتي ديگران اينطور مي‌گويند من هم مجبورم بگويم:شايد مدتي آن طرف‌‌ها بوده‌ام. اين تنها چيزي است كه مي‌توانم در پاسخ بگويم. اما به هر حال من خودم را با اين شرايط وفق داده‌اند.
 چطور با زندگي در قالب يك بازيگر پرمشغله كه اغلب دور از خانه است، كنار مي‌آييد؟
 همه فيلم‌هايي كه بازي مي‌كنم، زندگي خودم را به من يادآوري مي‌كنند. چيز فوق‌العاده‌اي كه در مورد سينما وجود دارد اين است كه هر بار با افراد جديد آشنا مي‌شويد. بسياري از بازيگران هم مثل من تصور مي‌كنند كه دور هم جمع شدن براي به ثمر رساندن يك فيلم مثل يك زندگي خانوادگي است.

چقدر سخت است كه نقشتان را از ميان فيلنامه‌هاي پيشنهادي انتخاب كنيد و آنهايي را به مبارزه بطلبيد كه بيشتر از ديگر   نقش‌ها  شما را تحريك مي‌كنند و واقعاً با توانايي‌هاي شما مطابقت دارند؟
براي بيشتر بازيگرهااين امر غريزی است، يعنی هر نقشي كه شما را برايش انتخاب كنند.اما در كنارش، نكته‌اي در كار حرفه‌اي هست كه اگر آن را انجام دهيد و به آن بسيار توجه داشته باشيد ديگران تمايل پيدا مي‌كنند تا بيشتر از شما استفاده كنند. البته گاهي اوقات هم در نقش مناسب خودتان از شما بهره نمي‌برند اگر جه ممكن است از اين تصور كه آن‌ها خوستار شما هستند لذت ببريد و فكر كنيد كه از عهده هر نقشي بر مي‌آييد اما در اشتباه هستيد. شما مجبوريد وقتي مي‌خواهيد نقش را بپذيريد مراقب باشيد چون با اين شرايط كار را قبول مي‌كنيد اما با در نظر گرفتن اينكه اگر مشهور نبوديد ممكن بود براي نقش انتخاب نشويد. پس من هم مجبورم در اين مورد بسيار با احتياط عمل كنم.

شيوه نزديك شدن شما به شخصيت نقشهايتان در طول سالها تجربه، چطور تغيير كرده است؟

اوايل نياز داشتم كه تمام وقت در نقش فرو روم. بنابراين حتي زماني كه منتظر شروع كار بودم در نقش خودم غرق بودم و اين كار خيلي برايم لازم بود. اما حالا مي‌توانم قبل از شروع كار با نقش خيلي درگير نشوم و اين درگيري را پنج دقيقه قبل از شروع بازي، آغاز كنم اين توانايي چيزي است كه در طول سالها تجربه كسب كرده‌ام.

همكاري با «مايكل مان» كارگردان مخمصه چطور بود؟

من تمركز او را حين انجام كار خيلي دوست دارم. همانطور كه بعضي‌ها به كلي بازيگرند، او هم تماماً كارگردان است. تقريباً مي‌توان گفت كه با غريزه‌اش فيلم مي‌سازد.

اين ويژگي به شما به عنوان يك بازيگر چه كمكي مي‌كند؟

در اين صورت شما احساس مي‌كنيد كه حمايت مي‌شويد بنابراين به خودتان اجازه مي‌دهيد كه توانايي‌هاي خود را در اختيار او قرار دهيد تا او از آن‌ها استفاده كند.

درباره بازيگراني كه حاضرند كمتر از قابليت‌هاي واقعيشان مورد توجه قرار گيرند ولي در عوض پول بيشتري دريافت كنند چه نظري داريد؟
اگر چه اين كار را براساس عقيده‌اي كه دارند انجام دهند، در صورتي كه بسياري از بازيگران واقعاً مستعد آن دستمزدهاي كلان را كنار مي‌گذارند و در اين مورد چه فكر مي‌كنيد؟
من صادقانه فكر مي‌كنم اين چيزها مربوط به شيوه‌اي است كه اين دوستان به كار مي‌گيرند چيزي كه مردم از ما انتظار دارند كاركردن است. بسياري از اين ستارگان بسيار خبره و بااستعداد هستند. آن‌ها برنامه ی مشخصی را طراحي مي‌كنند تا بينندگان را مجبور كنند به سينما بيايند و آن‌ها را ببينند. اين چيز خاصي است كه بايد تحسين شود و به آن ارزش داده شود. من مشوق بزرگ آن هستم.

آيا «صورت زخمي» نقطه اوج سينماي پاچينو است؟ اگر نه كدام فيلم هست؟

صورت زخمي را دوست دارم. اما فيلم مورد علاقه من با بازي آل پاچينو «شيوة كارليتو» است.

كارگردان بي‌خوابي كريس نولان گفت كه خوشحال است شما آن نقش را به عهده گرفتيد چون شما شكل و شمايل يك شخصيت خشن را به خوبي مجسم مي‌كنيد، آيا موافقيد؟

به نظر من مواقعي وجود دارد كه احساس مي‌كنيد نقشي هست كه مردم دوست دارند و مي‌خواهند شما را در آن نوع نقش‌ها ببينند بنابراين شما هم ترجيح مي‌دهيد چنين نقشي را گاهي اوقات بازي كنيد اما من اساساً «بي‌خوابي» را به خاطر كريس نولان و نوع كارش بازي مي‌كردم. بنابراين، روش او براي نزديكي به هدف فيلم مهم‌ترين دليلي بود كه اين كار را بازي كردم. علاوه بر آن شخصيت خودم را در فيلم دوست دارم. شخصي مغرور و كسي كه هم خوب است و هم بد.

بازي با رابين ويليامز كه نقش مقابل شما در فيلم بود چطور بود؟

كاري كه من سعي مي‌كردم، بكنم اين بود كه مثل رابين خنده‌دار و بامزه به نظر برسم. او الگوي من بود و من از بودن در كنار او لذت مي‌برم. دلم مي‌خواهد باز هم با او بازي كنم. او در زندگي و هر چيزي كه در اطرافش هست بسيار راحت، بشاش و آگاه برخورد مي‌كند. البته در عين حال حساس هم است. نمي‌توانم به اندازه كافي درباره او صحبت كنم به هر حال به رابطه دوستانه‌اي كه با او دارم، افتخاز مي‌كنم.

آيا كارگرداني «در جست و جوي ريچارد» را يك اقدام مهم در كارنامه خود مي‌دانيد؟

نه من خودم را يك كارگردان نمي‌دانم. اگر قرار باشد دوباره كارگرداني كنم، بايد چيزي باشد كه درباره آن احساسي قوي داشته باشم. چون كارگرداني يك نوع نگاه كلي به مسائل است كه من خيلي از آن برخوردار نيستم. اما چيز خوبي كه در مورد كارگرداني وجود دارد كنترل و مديريت داشتن بر عوامل است.

 

* مصاحبه فوق قسمت هايی از چند گفتگو است از منابع زير:

 www.jolo.com
www.bookstoore.com
www.minireviews.com

www.dvdtimes.com

آل پاچينو در يک نگاه              

آلفرد پاچينو در 25آوريل 1940 در محلة هارلم نيويورك به دنيا آمد. او تنها فرزند سالواتور ((Salvator و رز (Rose‌) پاچينو بود كه وقتي آل تنها 2 سال داشت از يكديگر جدا شدند. او از آن پس همواره مادرش زندگي مي‌‌كرد. نمايش از همان كودكي برايش جذاب بود طوري كه ديدن نمايش‌هاي مختلف همراه مادر، برايش سرگرمي بزرگي بود.او بازي كردن در مدرسه را با اجراي نمايش‌‌هاي بداهه براي بچه‌ها آغاز كرد. تا اينكه در 14 سالگي تصميم گرفت به دبيرستان هنرهاي نمايشي برود ولي چون در زبان انگليسي ضعيف بود، مجبور شد خيلي زود از دبيرستان بيرون بيايد.   بعد از آن براي اينكه بتواند در مدرسة بازيگري ثبت نام كند نياز يه پول داشت پس شغل‌هاي مختلفي را مثل كارگري و كنترل چي سينما تجربه كرد تا اينكه آن اتفاق غم‌انگيزي يعنی مرگ مادرش رخ داد. اين واقعه سبب شد كه او چند روزي در بيمارستان رواني بستري شود. پس از مرگ مادر او تصميم گرفت تا تمام وقت خود را صرف نمايش كند و بلاخره موفق شد در مدرسة«هربرت برگهف»زير نظر چارلز لاتن آموزش ببيند. او مهارتهايش را تقويت كرد تا اينكه توانست در نمايش«كافه سينو»نقشي را به عهده بگيردو با تلاش بسيار موفق شد وارد«اكتور استوديو»شود. و اين بار از«لی استراسبرگ»درس‌هاي فراواني گرفت و با بازي در نقش كوچكي، در نمايش«آياببر كراوات مي‌زند؟»بار ديگر خوش درخشيد. پس از يك سال كار كردن، توانست جايزه ابي(Obie) را براي نمايش«سرخ پوستي كه برانكس را مي‌خواهد»از آنِ خود كند. بازيش در فيلم بعدي يعني«وحشت در نيدل پارك»توجه فرانسيس فوردكوپولا را به خودجلب كرد، كسي که با وجود مخالفتهاي تهيه‌كننده و استوديو، او را براي نقش مايكل كورلئونه در«پدر خوانده»انتخاب كرد. بازيگران ديگري هم مثل:جك نيكلسون، كلينت ايستود و بسياري ديگر براي اين نقش كانديدا شده‌بودند اما نظر كوپولا فقط روي پاچينو بود. در تمام مدت فيلمبرداري اين ترس در او وجود داشت كه هر لحظه، ممكن است كنار گذاشته شود.
نقش مايكل، بسيار ظريف و دوگانه بود كه پاچينو با بازي خودجوش و تلاش زياد به خوبي از عهده آن برآمد و با اين نقش ماندگار شد. مطمئناً كمتر كسي مي‌توانست اين گونه، نقش را به سامان برساند. بازي در اين فيلم، به خصوص هم‌بازي بودن با مارلون براندو، درس بزرگي براي تمام زندگي هنري اوبود. اين نقش نامزدي اسكار را برايش به ارمغان آورد. او با فيلم«سرپيكو»، كه تجربه‌اي متفاوت بود، كارش را ادامه داد. تا اينكه براي«پدر‌خوانده (2)»دعوت شد و باز هم براي هر دو فيلم سرپيكو و پدر‌خوانده(2)نامزد دريافت جايزه شد. بعد از آن در فيلم«بعدظهر نحس»بازي كرد. او حتي خود را با فيلم«مؤلف! مؤلف! »در ژانر كمدي، محك زد.
     آل بدون هيچ كندي و لغزشي، راهش را براي ايجاد لحظه‌هاي بهتر، روي پرده ادامه داد. او تنها بازيگر مردي است كه در طول سال، هم براي بهترين بازيگر نقش اول و هم براي بهترين بازيگر نقش دوم، نامزد دريافت جايزه شده‌است.
      روش او در بازيگري، طرز عمل بسياري از ديگر بازيگران در طول دوران‌هاي مختلف بوده‌است. تعدد بي‌نظير نقش‌هايش او را در بين بازيگران هم‌عصرش به يك ستاره تبديل كرده و تسلطش بر روي پرده او را در عالم سينما، پابرجا كرده‌است.

فيلم‌ها:

1971:وحشت در نيدل پارك، 1972:پدر‌خوانده، 1973:سرپيكو_ مترسك، 1974:پدر‌خوانده(2)، 1975:بعدظهر نحس، 1976:بابي ديرفيلد، 1979:و عدالت براي همه:1980:گشت‌زني، 1982:مؤلف! ، مؤلف! ، 1983: صورت زخمي1985:انقلاب، 1989:درياي عشق، 1990:پدر‌خوانده(2)‌-ديك‌تريسي 1991:فرانكي‌‌ دجاني، 1992:بوي خوش‌زن‌ـگلن‌گوي گلن‌راس، 1993:شيوه كارليتو، 1995:دو همجنس‌ـمخمصه، 1996:در جست‌و‌جوي ريچارد(و كارگردان)‌ـتالار شهر، 1997:دني براسكو‌‌ـوكيل مدافع شيطان، 1999:نفوذي‌ـ هر يكشنبه موعود، 2002:نبرد‌هاي نهايي‌ـ سيمونه‌‌ـ بي‌خوابي، 2003:عضو جديد.

جايزه‌ها و افتخارات:

1967:جايزه«اوبي»بهترين بازيگر سال براي بازي در نمايش سرخ‌پوستي كه برانكس را مي‌خواهد.
1969:جايره توني براي بهترين بازيگر نقش دوم، جايزه
Theater World براي بازي در نمايش«آياببر كراوات مي‌زند؟»، جايزه درام دسك (Dram Desk)
1972:كانديد‌‌اي دريافت اسكار بهترين بازيگر نقش دوم، جايزه جامعة منتقدان فيلم و جايزه جمع ملي نقد فيلم به عنوان بهترين بازيگر نقش دوم سال براي پدر‌خوانده.
1973:كانديدای دريافت اسكار، برنده جايزه
BAFTA  به عنوان بهترين بازيگر سال براي پدر‌خوانده(2)بهترين بازيگر نقش دوم براي سرپيكو
1975:كانديد‌اي دريافت اسكار، برنده جايزه ‌‌
BAFTA و جايزه منتقدان لس‌آنجلس به عنوان بهترين بازيگر سال براي بعدظهر نحس
1977:جايزه توني براي بهترين بازيگر سال براي نمايش«آموزش اصلي پاولو هامل»
1979:كانديد‌اي دريافت اسكار بهترين بازيگر سال براي«و عدالت براي همه»
1989:كانديد‌اي دريافت اسكار بهترين بازيگر نقش دوم سال براي« ديك تريسي»
1992:برنده اسكار و جايزه گلدان گلوب براي فيلم«بوي خوش‌زن» به كانديد‌اي دريافت اسكار بهترين بازيگر سال براي فيلم«گلن گري گلن‌راس»
1996:جايزه
Gotham براي يك عمر خدمات فرهنگي، جايزه اتحادية كارگردان‌هاي آمريكا براي كارگرداني فيلم«در جست‌و‌جوي ريچارد»
1997:جايزه انجمن منتقدان بوستن به عنوان بهترين بازيگر سال براي«دني براسكو»

منابع مورد استفاده:

WWW. Digitalhit. Com

WWW. Imdb. Com

 

 

پست مدرنيسم 

شكسپير اسپانيا

 

« دكتر نون » در هزار توي خودش

داستان

 

شعر

درباره ي  نقاشي ام

سپهري نقاش

 

نامه هاي سهراب

رهايي از هراس

گفتگو 

 معرفی کتاب

 

آرشيو