« دکتر نون »در هزار توی خودش

  پرنيا فراهانی


نقدی بر رمان
« دكتر نون زنش را بيشتر از مصدق دوست دارد
»

نوشته   شهرام رحيميان      
 

اگر ابتداي داستان را دروازه‌اي بدانيم كه مي‌بايست ميهمانان را با آغوش باز به داخل هدايت كند، بايد بگوييم رحيميان اين دروازه را به نحو شايسته‌اي آراسته است.
    داستان پرانرژي و جذاب آغاز مي‌شود. اين جذابيت ناشي از تمهيدي است كه نويسنده با تكيه بر عنصر بي‌ثباتي، به همراه كشمكش پنهاني در ابتداي داستان بكار گرفته است. الگوي اين كشمكش از تضاد دروني شخصيت اول داستان (دكتر نون)، ميان عشق و وظيفه شكل مي‌گيرد و در خلال داستان بسط مي‌يابد و در گفتگوهاي وي با زنش و دکتر مصدق به صورت تنش‌هاي عاطفي بيشتر بر ملا مي‌شود. دكتر «نون» كه از معتمدين مصدق محسوب مي‌شود پس از كودتا، بر اثر فشار و شكنجه‌ خصوصاً هنگامي كه پاي زنش به ميان مي‌آيد تن به مصاحبه راديويي مي‌دهد كه در آن مجبور مي‌شود از مصدق بدگويي كند و اين خيانت، عذاب وجداني به دنبال دارد كه در تعامل با همسرش بيشتر شدت مي‌يابد و به نوعي روان پريش مبدل مي‌گردد تا جايي كه با گوشه‌نشيني، بد خلقي و مي‌خواري در صدد مجازات  خود بر مي‌آيد و اين در حالي است كه خيال و توهم حضور «دكتر مصدق» يك لحظه وي را رها نمي‌كند.
     رحيميان چنين پيرنگي را با استفاه از زباني شسته رفته و روان در قالب گفتگوها و تداعي‌ها با شكستن توالي زمان و بر هم زدن مرز واقعيت و خيال، پيش چشم خواننده به تصوير مي‌كشد. داستان «دكتر نون زنش را» بر اثر شباهتهاي ذاتي و زباني كه با «شازده احتجاب» دارد بي‌اختيار انسان را به ياد شاهكار گلشيري مي‌اندازد. اگر چه اين شباهتها با تقليد و رونويس فاصله‌اي زياد دارد ولي به هر صورت اين نزديكي امكان مقايسه و محك زدن اثر را فراهم مي‌كند.
     گذشته از شباهتهايي كه از نظر شكل روايت وجود دارد(تغيير زاويه ديد و برهم زدن توالي طبيعي زمان و جابجايي مكان)از نظر درون مايه نيز شباهتهايي وجود دارد. فضاي محدود خانه، تنهايي و انزوا، يادآوري خاطرات، احضار مردگان در پيش روي را
وي و
همه يادآور شازده احتجاب است. اما بر خلاف نظر برخي اين داستان از لحاظ تكنيكي نه تنها دوشادوش «شازده احتجاب» پيش نيامده بلكه با آن فاصله زيادي دارد.
    در «شازده احتجاب» خواننده صفحه به صفحه با اطلاعات بيشتري در مورد شخصيت شازده و پيشينه‌ي او و خاندانش مواجه مي‌شود و كلمات مانند نوري است كه هر لحظه زواياي پنهان زندگي و شخصيت او را روشن مي‌كندو اين امر تا آخرين كلمه‌ي كتاب ادامه مي‌يابد اما در «دكتر نون
» تقريباً تا نيمه كتاب تمام آنچه را كه خواننده بايد از شخصت «دكتر نون» و حتي وقايع اتفاق افتاده بداند مي‌داند. 28 صفحه اول كتاب مقدمه‌چيني است و گره‌اي كه با عبارت «حالا كه نداريم، به درك كه نداريم، بچه مي‌خواهيم چكار؟ نسل آدم‌هاي خائن بايد ور بيفتد» ايجاد مي‌شود تا قبل از صفحه 50 گشوده مي‌شود و بعد از آن دعواها و گفتگوهاي تكراري و تاكيد مكرر اين امر كه مصدق، فاطمي را از


    تغيير گاه به گاه و ملايم زاويه ديد بدون اينكه خواننده را دچار تنش كند به صورت اغواگري تحسين برانگيز به نظر مي‌رسد اما حقيقت اين است كه اين كار هيچ كمكي به روايت داستان و عمق بخشيدن به آن نكرده چرا كه جايگزيني راوي اول شخص به سوم شخص بدون منطق مشخص و هدفمندي به صورت كاتوره‌اي انجام گرفته است.

دكتر نون بيشتر دوست دارد و سركوفت‌هاي ديگر   ( اگر چه در قالب موقعيت‌هاي نمايشي) بدون به وجود آمدن نقط اوجي جديد، خواننده را در مقايسه با نيمه اول كتاب كمي دچار ملال می کند.  
 
تغيير گاه به گاه و ملايم زاويه ديد بدون اينكه خواننده را دچار تنش كند به صورت اغواگري تحسين برانگيز به نظر مي‌رسد اما حقيقت اين است كه اين كار هيچ كمكي به روايت داستان و عمق بخشيدن به آن نكرده چرا كه جايگزيني راوي اول شخص به سوم شخص بدون منطق مشخص و هدفمندي به صورت كاتوره‌اي انجام گرفته است. در تغيير كانون روايت نه عامل زمان و مكان دخيل بود نه عوامل نمادين و نه حتي در اين جابه‌جايي وقايعي كه ممكن بود از چشم راوي ديگر مخفي بماند آشكار شده است. هر دو راوي به يك اندازه بر موضوع اشراف دارند و هر دو از يك منظر به تمام وقايع مي‌نگرند و اصلاً هيچ تفاوت ماهوي بين اين دو وجود ندارد فقط در ابتداي بعضي نقل قول‌ها مي‌بينيم نوشته شده «من گفتم» و در برخي ديگر «دكتر نون گفت» كه بدون خللي در داستان مي‌توان جاي آنها را با هم عوض كرد.
     شخصيت در اين داستان را تنها مي‌توان به دكتر نون منحصر كرد چرا كه «دكتر مصدق» نه به عنوان شخصيت و نه حتي تيپ، هم چون شبح پدر هملت به مثابه ملك عذاب ظاهر مي‌شود و به ملكتاج هم فقط آن قدر پرداخته شده كه به عنوان يك شخصيت مسطح و فرعي قابل قبول باشد پس تحليل روان‌شناختي انگيزها را بايد تنها به دكتر نون معطوف كرد و خصوصاً اين كه از همساني بيان اين سه نفر مي‌توان حدس زد كه تمام گفتگوها از فيلتر ذهني دكتر نون پالايش شده است.
     شخصيت دكتر نون در داستان از پرداختی قابل قبول برخوردار است و علت انگيزه‌هاي شخصي وي براي حركت و عمل ما را در تحليل روان‌شناختي انگيزه‌ها ياري مي‌كند تا آنجا كه با وجود آنكه حتي از عمق خيانت او مطلع‌ايم باز با او به خاطر شرايط جبري كه دچار آن است احساس هم دردي مي‌كنيم.

     اگر چه اين پرداخت شخصيت آن‌قدر طبيعي است كه مي‌توان گفت كه خود شخصيت دكتر هم تا حد زيادي قادر به درك انگيزه‌‌هاي خود است، امّا به نظر مي‌رسد عرصه اين داستان براي شخصيت وي به تنهايي، كمي فراخ باشد. شايد ورود چند شخصيت كنش‌مند ديگر در اواسط داستان و يا كم كردن از نيمه دوم به موجزتر شدن داستان كمك بيش‌تري مي‌كرد تا خواننده بتواند با همان اشتياق ابتدائي، داستان را به اتمام برساند.

 

پست مدرنيسم 

شكسپير اسپانيا

 

« دكتر نون » در هزار توي خودش

داستان

 

شعر

درباره ي  نقاشي ام

سپهري نقاش

 

نامه هاي سهراب

رهايي از هراس

گفتگو 

 معرفی کتاب

 

آرشيو