ميانبر علم به آينده

 محسن اسدي فرد

 

سيري در تاريخچه داستان‌هاي علمي تخيلي     

داستان علمي تخيلي از  جمله ژانر ها يي است كه در كشور ما با يكسو نگري همواره به ديده تحقير نگريسته شده  از اين رو كمتر نويسنده اي تمايل به نوشتن اين گونه داستان ها از خود نشان داده است مقاله زير مختصري است از تاريخ وچرايي به وجود آمدن داستان هاي علمي تخيلي در جهان و بررسي عقب ماندگي نويسندگان ما در اين مورد.

 

پيش‌بيني و آينده‌نگري جوامع بشري يكي از جذاب‌ترين وسوسه‌هاي نويسندگان دنيا بوده و به همين خاطر فهرست پرشماري از نويسندگان و اهل قلم را مي‌توان در زمره خالقان آثار علمي تخيلي برشمرد.
تخيل و بال پر دادن به توسن خيال, اصلي‌ترين خميرمايه براي نويسندگان آينده‌نگر جهت خلق آثار بياد ماندني در زمينه كتابهاي علمي –تخيلي بوده و هست و ميليون‌ها صفحه و هزاران جلد كتاب هم, براي ارضاي روحيه آينده‌“گري و قوه تخيل نويسندگان خيال‌پردازي كه تصوير آينده بشر را در خلال سطور كتابهاي خويش ترسيم كرده‌اند كافي نيست. قدرت تخيل و خلاقه اين نويسندگان كه بيشتر آنان نابغه و دانشمند زمان خود بوده‌اند تاكنون منشا اختراعات و اكتشافات بسياري بوده و اغراق نيست كه گفته شود پيشرفت علم و تكنولوژي تا حدود بسياري مديون همين نويسندگان است چرا كه هر اختراعي ابتدا در ذهن شكل مي‌گيرد و سپس به مرحله اجرا و توليد مي‌رسد براي نمونه مي‌توان از ژول‌ورن فرانسوي نام برد كه دهها اختراع با الهام از داستانهاي وي ساخته شده است.     اما براستي داستانهاي علمي تخيلي چيست؟

   داستان علمي – تخيلي تركيبي از دانش هاي رنگارنگ بشري است آفريده‌اي از ممكن ها و ناممكن ها كه تنوعي دلپذير و شگفتي‌آور را در قالب داستان به ارمغان آورده است.
   امروزه از داستان علمي – تخيلي به عنوان ادبيات هشدار دهنده، ادبيات گريز و ادبيات پيشگويي كننده نام برده مي‌شود به اين معنا كه داستان علمي تخيلي درباره آينده هستي و كره زمين هشدار مي‌دهد و دست به پيش‌بيني و پيشگويي مي‌زند.
   از مهمترين ويژگي‌هاي اين نوع داستان تغيير زمان است. تغيير زمان از حال به آينده، از آينده به گذشته يا گذشته به آينده و يا ساير صور زمان، نكته جالب اينكه در اين نوع داستان‌ها هميشه يك تكنولوژي برتر وجود دارد. حتي وقتي به زمان گذشته هم مي‌رويم از زندگي انسانهاي نخستين صحبت نمي‌كنند. بلكه ازموجودات فضايي كه در گذشته به زمين آمده‌اند سخن به ميان مي آيد.
   بايد دانست كه نويسندگان برجسته داستانهاي علمي – تخلي در درجه نخست دانشمند نابغه علوم قياس كرد. زمان خود بوده و سپس نويسنده، پس نبايد صرفا كار آنان را با سبكهاي ادبي و تكنيك‌هاي داستاني قياس كرد.
   ايزاك آسيموف نويسنده برجسته كه بيش از 500 جلد كتاب علمي –تخيلي نوشته مي‌گويد:«من سعي نمي‌كنم شاعرانه يا به سبك ادبي عالي بنويسم .مي‌كوشم تا صرفاً ساده بنويسم و شايد خوش اقبالي من باشد كه چنان واضح مي‌انديشم كه نوشته‌ام» آسيموف اذعان دارد كه هرگز آثار همينگوي فيتز جرالد، كافكا و ماركز را نخوانده و با شعر و رمانهاي قرن بيستم بيگانه است.
   آرتورسي كلارك دانشمند و فيزيكدان و نويسنده كتابهاي علمي تخيلي معاصر مي‌گويد «من درنوشتن داستانهاي علمي تخيلي به اصول علمي كاملاً پايبندم و تاكنون نشده مطلبي بنويسم كه وقوع آن به نظرم غيرممكن باشد
   ذكر اين نكته ضروري است كه هر تخيل لگام گيسخته‌اي را به صرف اينكه به موضوعات علمي و تخيلي مي‌پردازد, نمي‌توان داستان علمي و تخيلي ناميد چه بسيارند كساني كه در داستانهاي خود تصاويري خيالي را با حوادت نامتحمل مي‌آميزند و به اصطلاح خود داستان علمي و تخيلي مي‌نويسند در حالي كه از اين موضوع غافل هستند كه دوران چنين داستانهايي به سر آمده است.
   فردريك براون در مقدمه كتاب «فرشته‌ها و سفينه‌هاي فضايي» انتشار يافته به سال 1954 مثال خوبي براي جداسازي علمي و تخيلي ارائه مي‌دهد او از داستان شاه يونان(ميداس) استفاده مي كند. پادشاه به خداي (باكوس) خدمتي كرد و باكوس براي قدرداني اعلام كرد يك آرزوي او را تحقق خواهد بخشيد. (ميداس) آرزو كرد به هرچه دست مي‌زند طلا شود آرزو برآورده شد و ميداس در مي‌يابد كه جويدن و  گوارش غذاي طلايي ناممكن


 ژول ورن معتقد بود علم نبايد از اخلاق سريعتر
پيش رود و در داستان‌هايش مسائل انساني
 را در كنار مسائل علمي مطرح مي‌كرد.

 است و به زودي متوجه زيانهاي آرزوهايش شد و از خداي خود خواست تا آرزويش را پس بگيرد كه پذيرفته شد.
    اين داستان بدون ترديد تخيلي است و هيچكس هم انتظار ندارد چنين چيزي در دنياي واقعي اتفاق افتد فردريك سپس مي‌گويد اجازه دهيد داستان را به علمي – تخيلي بر گردانم: آقاي ميداس صاحب رستوراني در يونان بطور اتفاقي جان موجودي فضايي كه از طرف فورال كهكشان براي مشاهده زندگي و رفتار بشر به زمين آمده را نجات مي دهد جايزه مشابه و درخواست مشابهي مطرح مي‌شود:موجود فضاي ماشيني مي‌سازد و با آن فركانس مولكولي بدن آقاي ميدانس را طوري تغيير مي‌دهد كه به هر چه دست مي‌زند آن را تغيير مي‌دهد اين داستان، علمي – تخيلي است.
    آسيموف مي‌گويد «خواننده پس از مطالعه يك داستان علمي – تخيلي از خود مي‌پرسد: آيا حوادث بيار آمده در داستان امكانپذير است؟ اگر نه، چرا؟بررسي و پيگيري همين امر گاه خواننده را به مرحله‌اي مي‌رساند و به او چيزهايي مي‌آموزد كه صدها كلاس علمي قادر به اين كار نيست»
      اين نوع داستان انبوه مشكلاتي را كه در طول زمان بر سر ما مي‌بارد پيش‌بيني كرده و فرياد بر مي آورد:(سد شكسته است به سوي تپه‌ها بشتابيد!)اگردر گذشته كسي گوش نمي‌داد اكنون، مردم گوشهايشان را تيز كرده‌‌اند و چشمها را گشوده‌اند.

     داستان علمي –تخيلي حتي در گذشته‌هاي دور زماني كه افلاطون فيلسوف بزرگ و معلم اخلاق تلاش داشت تا آرمان شهر خود را پي‌ريزي كند نيز وجود داشت معلم اخلاق به مردم مي‌گفت:اگر درختان را قطع مي‌كنيد نهال هاي تازه به جاي آنها بنشانند. اگر دارويي را كشف كرديد، با توجه به مفاهيم و باورهاي ديني خود با آن چه مي‌كنيد؟ اگر داروي شما اين امكان را فراهم آورد تا مردم به سن پيري برسند با پيران خود چه مي‌كنيد؟ اگر مردم را به خوابي پانصد ساله فرو ببريد و سپس بيدار كنيد چه مي‌شود؟
      تمام اين پرسشها از گونه داستان‌هاي علمي تخيلي هستند در واقع كتاب «جمهوري» افلاطون را به لحاظ بسياري مي‌توان از اولين اشكال داستان علمي و تخيلي ناميد. چرا كه هرگاه انسان بكوشد تا شكلي سياسي –اخلاقي را حل كند و به مفهوم تازه‌اي دست يابد در واقع مشغول روغنكاري ماشيني است تا بتواند به انسانها آزادي جديد بخشد تا در صلح و آرامش زندگي كنند.
     تاريخچه داستانهاي علمي –تخيلي

اما واقعيت اين است كه داستانهاي علمي –خيلي پديده‌اي جديد و حاصل صنعتي شدن دو قرن اخير و انقلابهاي علمي و اجتماعي است.
   گرچه يونانيها نيز به سفر ماه و روباتها انديشده‌اند اما در فضاي تغيير و تحول كه مشخصه قرن ما و خصلت حياتي– تخيلي است. زندگي نكرده‌اند علمي – تخيلي گرچه تنها شاخه ادبي عصر كنوني نيست، اما بدون ترديد مهمترين مشخصه زمان ما و نشاندهنده جزر و مدهاي حساس اجتماعي و روشنفكرانه معاصر است كه البته اين نيز پديده جديدي نيست.
    پيشرفت و اوج گيري واقعي علمي – تخيلي پس از صنعتي شدن اروپا و آمريكا به دست آمد. زماني كه ناگهان هستي دروازه‌هايش را باز كرد و ديگر هيچ چيز غيرممكن نبود ماشين بر اريكه قدرت نشست تقدس يافت و به كمك آن هر چيزي امكان پذير شد اكنون زمان اعتقاد به پيشرفت بي‌حد و مرز فرا رسيده بود.
    فرانسيس بيكن فيلسوف انگليسي در قرن هفدهم ميلادي در كتاب مشهور خود بنام «آتلانتيس‌نو» سرزميني را به خوانندگان خود معرفي كرد كه مردمان آن از چنان تمدن و تكنولوژي برخوردار بودند كه انگلستان متمدن آن روزگار از آن بي‌بهره بود.
    در سرزمين افسانه‌اي بيكن كه فرسنگ‌ها دورتر از جزيره بريتانيا بود مردمان آتلانتيس قادر بودند همچون پرندگان در آسمان به پرواز در آيند. آنها از كشتي‌هايي برخوردار بودند كه در زير آب اقيانوس‌ها حركت كرده و از وسايلي بهره مي‌بردند كه صداي آنان را تا فواصل دور منعكس مي‌كرد.
    و همه اينها در حالي بود كه انگلستان قرن هفدهم هنوز صاحبان بي‌رقيب دريا بودند. با اين همه كتاب بيكن فرصت انتشار در زمان حيات اين فيلسوف و سياستمدار نامدار انگليسي را نيافت و يك سال بعد از مرگ وي يعني در سال 1627 ميلادي منتشر شد.
    البته بيش از بيكن هم لئوناردو داوينچي در ارتباط با پرواز انسان، ماشين‌هاي پرنده و سلاح هاي  مدرني كه قرنها بعد ساخته شدند پيشگويي‌هايي داشت ولي اهميت كار بيكن در اين نكته بود كه وي با ظرافت تمام تمامي تحولات و پيشرفت‌هاي زندگي آينده بشر در همه زمينه‌ها زندگي انسان در يك سرزمين افسانه‌اي را به تصوير كشيده بود.
    در اواخر قرن نوزدهم ميلادي نوبت به ژول ورن فرانسوي رسيد تا آميزه‌گري‌هاي مشهور خود را در قالب رمانهاي شيرين و جذاب بيان كند.
    ژول ورن بزرگترين نويسنده‌اي است كه سبك نگارش داستان‌هاي علمي –تخيلي را پايه‌گذاري كرد از آغاز جواني مي‌گفت كه قصد دارد درباره شور و هيجان ماجراهاي دل‌انگيز علمي بنويسد پيوسته مطالعه مي‌كرد و در رياضي و جغرافيا و ستاره‌شناسي اطلاعات بسيار داشت عاشق سفرهاي دريايي بود و مي‌گفت:نمي‌توانم شاهد و ناظر رفتن يك كشتي بزرگ از بندرگاه باشم. بدون آنكه همه وجودم به دنبال آن روان نشود.

    ژول ورن معتقد بود علم نبايد از اخلاق سريعتر پيش رود و در داستان‌هايش مسائل انساني را در كنار مسائل علمي مطرح مي‌كرد.
   ژول ورن در كتاب سفر به اعماق زمين (1864) اعماق زمين را جستجو كرد و در كتاب از زمين تا ماه (1865) مردم را در داخل محفظه‌اي به ماه فرستاد و در زير دريايي جالب ناتيلوس،‌ اقيانوس هاي زمين را پيمود زير دريايي‌اي با فرشها و لوسترهاي كريستالي و كاپيتاني نيمه مجنون به نام (نمو) كه قبلاً مهارجه بود اين سفر در كتاب 20000 فرسنگ زيردريا (1869) انجام شد سپس همان كار را در هوا و در كتاب «ارباب هوا» انجام داد كه در آن مهندس رويو در سفينه ايي هوايي به نام آلباتروس به دور دنيا چرخيد اين سفينه از هوا سنگين‌تر بود و 74 دكل ملخ‌دار داشت.
      در رمان به خاطر پرچم (1896) دانشمندي ديوانه به نام توماس رخ، جنگي جديد به دنيا تحميل مي‌كند او از موشكهاي هدايت شونده و كلاهك هاي شبيه بمب‌هاي هسته‌اي استفاده مي‌كرد صد سال پس از انتشار «از زمين تا ماه» سفينه‌هاي آپولو 10 به سوي ماه پرتاب شدند. وزن و ارتفاع اين سفينه‌ها همان وزن و ارتفاع سفينه فرضي ژول ورن را داشت هر دو سفينه از فلوريدا در آمريكا پرتاب شده بودند محل بازگشت و فرود آپولوي 9 تنها دو مايل با محل فرود سفينه ژول ورن فاصله داشت و اين براساس زمان آن بسيار شگفت‌آور است.
     بعد از ژول ورن و در نخستين سالهاي قرن بيستم و با شتاب گرفتن تحولات برآمده از انقلاب صنعتي در اروپا نويسندگان و انديشمندان آينده‌نگر هم عنان تخيل خود را رها كردند و ديگر آينده‌نگري در قالب كتاب‌هاي علمي – تخيلي مرزي براي خود نشناخت اما در حد فاصل اختراع ماشين بخار از سوي جيمزوات تا اختراع كشتي بخار لوكوموتيو و همچنين ساخت اتومبيل از سوي شركت فورد كه اين وسيله نقليه را از حالت تشريفاتي خارج ساخت و از اولين پرواز برادران رايت تا عمومي شدن استفاده از هواپيماو…
فاصله آن قدر كوتاه بود كه حتي تخيل بشري نتوانست از اين سر پيشرفت علمي جلو بزند تلفن، راديو، تلويزيون، تلگراف، بي‌سيم و… همه اينها وسايلي بودند كه فرانسين بيكن 300 سال پيش از اختراع آنها به پيش‌بيني ساختشان پرداخت بود.
      بازار پيش‌بيني و آينده‌نگري در اواخر قرن نوزدهم ميلادي و ابتداي قرن بيستم به شدت رونق گرفت.
      در سال 1883 «آلبر روپيدا» يك نقاش و كاريكاتوريست فرانسوي كاريكاتورهايي از دنياي آينده را ترسيم كرد او در كاريكاتورهايش دستگاه كوچكي را ترسيم كرده بود به نام ويزفون كه به بشر اين امكان را مي‌داد كه از فاصله‌ي هزاران كيلومتري تصوير افراد ديگري را در آن مشاهده كرده و با آنان به صحبت بپردازد.
     چند سال بعد در آن سوي درياي مانش «هربرت جورج ولفر» نويسنده انگليسي با نوشتن ماشين زمان (1895) دنيا را به شگفتي وا داشت او اولين كسي بود كه مدعي شد آينده ممكن است هيچ شباهتي با گذشته نداشته باشد و اصلاً ممكن است به كلي با آن متفاوت باشد ولز در سال 1907 ميلادي (رمان جنگ) هوايي را نوشت در اين كتاب ولز با دقت به بيان جزئيات وحشتناك جنگ مدرن پرداخت به نحوي كه خواننده را به شدت دچار اضطراب روحي مي‌كرد.
     7 سال پس از نوشتن كتاب (جنگ هوايي) جنگ جهاني اول سراسر اروپا را فرا گرفت اما به صورتي بسيار وحشتناكتر از آنچه او تشريح كرده بود ولز بعدها گفت:«من تاكيد كرده بودم كه جنگ هوايي نبرد را سه بعدي مي‌كند امكان جداسازي غيرنظاميان از نظاميان ناممكن مي‌شود و جنگها به گونه موثرتري پايان مي‌يابند اين نكته بايد رفتار و افكار انسانها را متحول سازد. جنگ مدرن را نبايد با جنگهاي باستان مقايسه كرد. جنگجويان آن دوره بيشتر تماشاگران مسابقه‌هاي ورزشي امروز هستند» و بدينسان نام پدر علوم تخيلي به ولز داده شد.
      ولز در كتابهايش از هواپيماهايي صحبت به ميان آورد كه هر روز 4 بار حد فاصل بين پاريس و لندن را طي مي‌كنند از ارتش‌هايي كه سلاح‌هاي جديد همچون تانك مجهز بودند او بعدها پس از جنگ جهاني اول نوشت «به تكان شديدي مانند جنگ جهاني نياز بود تا به مردم انگليس نشان داده شود كه هيچ چيز ثابت نيست تمام تاريخ تلاش براي سازگاري است و تنها تفاوت اساسي دوره ما با بقيه اعصار اين است كه سرعت و چگونگي سازگاري تغيير كرده و همه نيز آن را پذيرفته‌اند
      كمي بعد باز هم پيام تغيير و تحول شنيده شد اما اين بار با تجربه جهنمي جنگ جهاني ديگر . پس از جنگ جهاني اول جواناني با موهاي روغن زده در سالن ها گرد آمدند و اعلام كردند ديگر جنگي روي نخواهد داد اما ولز رمان دنياي آزاد شده 1914 را نوشت و جنگهاي جديدي را به همراه سلاح جديدي به نام بمب هسته‌اي پيش‌بيني كرد سپس نشست و منتظر شد و انتظارش زياد طول نكشيد.
      هربرت ولز در كتاب (دنياي آزاد شده) به توصيف جنگي مشابه جنگ جهاني دوم پرداخت كه بعدها (25 سال بعد) در سالهاي 45-1939 بوقوع پيوست در اين كتاب همان جنگهاي هوايي بمباران وحشتناك هلي‌كوپترهاي «بالگرد» تانكهاي عظيم و از همه مهمتر توصيف بمب اتمي به عنوان گلوله بزرگي كه تا شعاع صدها كيلومتر همه چيز را طعمه آتش و نابودي مي‌كند و داراي نوري ارغواني و صدايي كر كننده است ياد كرد.
      جنگي كه ولز پيش‌بيني كرده بود در سال 1939 آغاز شد او در آن زمان 73 ساله بود ولي هنوز به پيش‌بيني خود ادامه مي‌داد و آينده را تيره تار مي‌ديد بعد از فروكش كردن شعله‌هاي جنگ جهاني دوم علوم تخيلي و انتشار كتابهاي علمي – تخيلي وارد فاز جديدي از حيات خود شد.
     نويسندگان كتاب‌هاي علمي –
تخيلي كه حالا پرشمارتر از قبل شده بودند به سرعت به ترسيم آينده و دنياي نو مشغول بودند و علاقمندان به اين كتاب‌ها هم پيش‌گويي‌هاي آنان را همچون برگ‌هاي طلا به خانه‌هاي خود مي‌بردند در اين مرحله ديگر نوبت به روبات‌ها، اشعه ايكس و موجودات فضايي جنگ بين ستارگان در كهكشانها و…رسيده بود و البته در اين مرحله از حيات كتابهاي علمي تخيلي، آمريكايي‌ها پيشقراول ملل ديگر شدند اما براستي چگونه آمريكايي‌ها؟
    تا قبل از دهه پنجاه (1950) تقريباً ناممكن بود كه كسي داستان علمي –تخيلي آن هم به شكل كتاب بخواند تعداد انگشت شماري كتاب در اين زمينه منتشر مي‌شد نوشته‌هاي نويسندگان برتري چون استور اسميت و فان فوگت را شركت‌هاي انتشاراتي كوچك با تيراژي كم در چند هزار نسخه چاپ مي‌كردند كه آن هم عمدتاً با هزينه صاحب اثر صورت مي‌گرفت.
     پس از چاپ اين نوع كتابها نيز مجامع ادبي سكوت اختيار مي‌كردند و كمتر پيش مي‌آمد كه كسي آنها را نقد و بررسي كند از نظر منتقدان چنين نويسندگاني هنوز پا به عرصه وجود نگذاشته بودند تا چه رسد به آن كه كتابي هم منتشر كرده باشند.
    علم در همه جا به حد انفجار رسيده بود اما داستانهاي علمي و تخيلي همچنان در اذهان متخصصان و توده عظيم مردم آرميده بود اگر سياهان در اواخر دهه چهل و اوايل دهه پنجاه اقليت نژادي محسوب مي‌شدند نويسندگان داستان‌هاي علمي  - تخيلي در زمره اقليت‌هاي ادبي بودند كه هيچ نامي از آنها برده نمي‌شد و در جايي مطرح نبودند كمتر پيش مي‌آمد كه مجلات مهم داستانهاي علمي تخيلي را چاپ كنند حتي مجلات مخصوص داستان‌هاي علمي –تخيلي نيز داستان‌هاي در بردارنده افكار تكان‌دهنده را بر مي‌گرداندند و يا چاپ نمي‌كردند اما اوضاع به نحوي مؤثر در حال دگرگوني بود.
      جنگ جهاني دوم به پايان رسيده بود جنگي كه بيش از 50 ميليون كشته و مجروح و آواره به جا گذاشت و اروپا را به ويرانه‌اي مبدل ساخت اينك كشورهاي اروپايي نيازمند كمك‌هاي آمريكا تحت عنوان نقشه مارشال و و اصل چهارم ترومن شدند تا اقتصاد ويران شده خود را بازسازي نمايند. سيل سرمايه از اوايل دهه چهل به سوي آمريكا روانه شده بود متخصصين و مغزهاي متفكر همچون البرت انيشتين – و نيربل‌فون بران به آمريكا مهاجرت كرده بودند صنايع آمريكا در سال 1939-1944 بيش از صد در صد رشد داشت در صنعت هواپيماسازي آمار 1300 درصد و 5500 را نشان مي‌داد.
     تعادل قوا در جهان به نفع آمريكا بهم خورده بود. آمريكا كه بيش از جنگ بدهكار اروپا بود پس از جنگ ميلياردها دلار از اروپا طلبكار شد و صنايع و شركتهاي اروپايي را در رهن خود گرفت اينك آمريكا قدرت برتر جهان غرب محسوب مي‌شد و مي‌بايست با قدرت تازه برخاسته از خاكستر جنگ يعني كمونيسم مقابله كند و لازم بود بيش از هر زمان ديگر به سلاح علم و تكنولوژي مجهز‌تر گردد.
    در واقع آمريكا به زيباي خفته‌اي مي‌مانست كه منتظر تلنگر بيدار كننده بمب هاي اتمي و انفجارهاي هيدروژني مانده بود واقعه پرتاب موشك قاره پيما و پاي نهادن آرمسترانگ بر ماه بيدار كننده‌ترين وقايع بود.
       البته در سالهاي قبل از اعزام اولين فضانورد آمريكايي به كره ماه اتفاقي باور نكردني نيز در ايالات متحده آمريكا روي داد.شاگردان آموختن به آموزگاران را آغاز كردند و آنان را در كتاب‌هاي علمي –تخيلي غوطه‌ور ساختند. معلمان مدتي دوام آوردند ولي سرانجام تسليم اين استدلال منطقي دانش‌آموزان شدند كه:  فقط يك فصلش


 در جهان امروز با سواد به كسي گفته مي‌شود كه علاوه بر تخصص و تحصيلات دانشگاهي بتواند با شبكه اينترنت كار كند و حداقل به دو زبان زنده دنيا آشنايي داشته باشد با اين تعريف 97% با سوادهاي كشور بي‌سواد محسوب مي‌شوند

 را بخوان اگر خوشت نيامد ديگر نخوان. معلمان با اكراه كتابي از كلارك. آسيموف را به خانه مي‌بردند. فصل اول را مي‌خواندند و گير مي‌‌افتادند. بقيه ماجرا داستاني ساده اما حيرت‌آور دارد تدريس دهها و سپس صدها كتاب علمي –تخيلي در دبيرستان‌ها و دانشكده‌ها آغاز شد دهها و سپس صدها رشته و سمينار دربارة زمينه قديمي ولي تازه كشف شده و علمي – تخيلي بر پا شد و سرانجام داستان علمي –تخيلي در آمريكا نيز با استقبال خوانندگان روبرو شد چون مهيج است چون انساني است و چون درباره زيست بوم انسان است و مشكلات فردا را از هم اكنون برايمان مطرح مي‌كند همانند اين داستان كوتاه كه به فردريك بر اون نسبت داده مي‌شود و پيش از هر چيز هشدار پيامبر گونه نويسنده را جهت اجتناب از جنگ هسته‌اي در خود جاي داده است اما به صورت عبرت‌آميزي كوتاه است:فقط از سه جمله تشكيل شده و محتوايش تقريباً چنين است «زمين پس از آخرين جنگ هسته‌اي مرده بود هيچ ضربه به در نواخته شد» امروزه مشكل جنگ و سياست جهاني، مشكل بمب هيدروژني است واين حقيقت كه بمب به عنوان معلم اصول مسيحيت در گوش سياستمداران زمزمه مي‌كند كه جنگ ديگر تعميم معناي سياست نيست و تمام آن چيزهايي كه با سياست بمبي ميانبر زده شد,معناي سياست است قوانين كهن واژگون شده‌اند مردان كهنسال خسته از جدال و مايل به از هم دريدن يكديگر به پشت ميز فرستاده شده‌اند تا يكبار هم گفتگو كنند عالي ,عظيم خوب و زيباست!
      البته اين مذاكرات جنگهاي كوچك را فرو نمي‌شناند اما جنگهاي بزرگ و هسته‌اي فعلاَ به زير خاكستر رفته‌اند هر كاهشي را در اين زمينه با گرمي بايد پذيرفت صدها هزار انسان در ويتنام كشته و زخمي شده‌اند در مقايسه با 50 ميليون انساني كه در مدت كوتاه 5 ساله جنگ جهاني دوم نابود شده‌اند بايد شـكرگـزار بود كه غول جنگ به قد و قواره كوتـولـه ها در آمده اسـت در زير سـايه بمب اتـم و نـوتـرونـي ملـل بزرگ به هم نزديكتر مي‌شوند و به جاي آن كه بر اثر دشمني هاي خود خواهانه ازهم دور شوند به دليل ترسهاي دو جانبه در هم مي‌آميزند و همه اينها به دليل يك اختراع علمي و تخيلي كه نخستين بار در كتاب «ماشين زمان» نوشته جورج ولز و بنام انفجار بمب اتم در جنگي تخيلي نام برده, روي داده است كه خود هميشه غيرممكن مي‌نمود و هرگز قرار نبود اختراع شود.

در واقع آنچه تاكنون رخ داده هرگز قرار نبود كه روي بدهد مردم مهربان چنين مي‌گفتند و مردم خوش نهاد چنين مي‌پنداشتند اما آگاهي نويسندگان داستانهاي علمي –
تخيلي هميشه طور ديگري بوده است آنها قادر بودند حركت لكوموتيو را بر خط آهن ببينند كه چهره ي جنگ داخلي را تغيير مي‌داد آنها مي‌توانستند اختراعات بيشماري را پيش‌بيني كنند كه انسان را  قالب‌ريزي مي‌كرد و بر هم مي‌ريخت و باز هم قالب‌ريزي مي‌كرد و در نتيجه شالوده كليساها و كنيسه‌ها را در سراسر جهان به لرزه در آورد.
ما از سادگي به پيچيدگي و مجدداً‌ به سادگي روي مي‌آوريم تاريخ كامپيوتر همان تاريخ نوع انسان است ابتدا كامپيوترهايي به اندازه يك سالن بزرگ با محاسبات بسيار ساده ساخته شده به نوعي كه خود انسان مي‌توانست بسيار سريعتر محاسبه كند و اينك در آغاز هزاره سوم به كامپيوترهاي جيبي كه ميليون ها محاسبه را در چند ثانيه انجام مي‌دهند و قادرند با سراسر جهان ارتباط برقرار كننده دست يافته‌ايم و اين خود يادآور تكرار همان روند تاريخي حركت از ساده به پيچيده و دوباره از پيچيده به ساده است و نيز بايد دانست كه داستانهاي علمي –تخيلي به چيزي بيشتر از علوم و ماشين توجه دارند يعني به مردان و زنان و كودكان.

     داستان‌هاي علمي تخيلي در ايران
     متأسفانه در ايران به تعداد انگشتان دست هم نويسنده علمي –تخيلي نداريم معدود داستانهاي نوشته شده نيز اكثراً كپي شده داستانها يا فيلمهاي علمي – تخيلي خارجي اند علت اين امر را بايد در وهله نخست در عقب ماندگي تاريخي كشور از علم و تكنولوژي جستجو كرد كه از حوصله اين مقاله خارج است فقط بايد به يك نكته اشاره كرد كهدر جهان امروز با سواد به كسي گفته مي‌شود كه علاوه بر تخصص و تحصيلات دانشگاهي بتواند با شبكه اينترنت كار كند و حداقل به دو زبان زنده دنيا آشنايي داشته باشد با اين تعريف 97% با سوادهاي كشور بي‌سواد محسوب مي‌شوند واقعيت تلخ اين است كه در كشور ما هنوز علم به عنوان يك پديده ي اجتماعي, مطرح و فراگير نشده و به جزئي از زندگي روزانه مردم در نيامده درواقع علم در زندگي ما نه پشتوانه فردي دارد و نه اجتماعي و اگرنويسنده‌اي هم پيدا شود و به گونه‌اي علمي –تخيلي داستان بنويسد ترجيح مي‌دهد كه از اسامي خارجي استفاده كند همانطور كه نگارنده خود در كتاب علمي –تخيلي «سال 2024» به اجبار انجام داده ام چرا كه تصور اينكه شهرام, امير و اصغر درون سفينه‌هايي نشسته‌اند و مي‌خواهند به كره ما بروند تا راز پستي و بلنديهاي زمين را فاش كنند به نظر همه خنده‌دار مي رسد.
    كتابهاي علمي – تخيلي معروف دنيا پس از گذشت سالها ترجمه و چاپ مي‌شود كتابهاي ژول ورن با آن همه غناي علمي پس از سپري شدن حدود يك قرن در ايران منتشر شد. زماني كه ديگر همه پيش‌بيني‌هاي وي تحقق يافته و ديگر پيش‌بيني ناميده نمي‌شد و عمده شهرت ژول ورن در ايران نه به دليل كتاب هايش بلكه به دليل نمايش فيلم هايي است كه براساس داستانهايش ساخته و در ايران به نمايش گذاشته شده است اينك به نظر مي‌رسد 95 درصد تحصيل كرده  هاي ما آرتوسي كلارك بزرگترين نويسنده كتابهاي علمي – تخيلي را نمي‌شناسد و البته كم بودي هم از اين بابت احساس نمي كنند.
   منابع :
1-مقاله پيش‌بيني آينده از سهيل ارادتمند / روزنامه همشهري.
2-مقاله مجله دانشمند در مورد زندگينامه هربرت ولز
3-داستان علمي – تخيلي چيست نوشته سام جي لاندول ترجمه محمد قصاع
4- مقاله توجيهي علمي براي رويدادهاي متا فيزيكي نوشته مارك رز ترجمه مهدي افشار
5- داستان علمي تخيلي نوشته جی‌آكادون.
6- 25 نكته درباره ژول ورن . ح حداد
7- تحقيق روياها با ادبيات علمي – تخيلي / نوشته پاتر بك‌پار نيدر ترجمه خيام فولادي تالاري.
8- آرتوسي كلارك از ديدگاه منتقدان/ تدوين و ترجمه افشين خاكباز
9- داستان علمي – تخيلي قبل از ميلاد و بعد از 2001 نوشته ردي برادبري ترجمه /هادي پيام
10- وضعيت نشر داستانهاي علمي – تخيلي در ايران از حميدرضا داداشي و سيد علي كاشفي خوانساري/ادبيات استاني.

 

 

هنر، متعهد به خويشتن هنرمند است

ميانبر علم به آينده

 

نويسنده ای ازمكتب گلشيری

ك مثل كافكا

دارايي من استعداد من است

داستان

شعر

گفتگو

کوبيسم

خالق«  بهشت و جهنم »

معرفی کتاب

 

آرشيو