نويسنده ای ازمكتب گلشيری
 

مجتبي پور محسن
 

 نگاهي به آثار مندني پور
جامعه‌ادبي‌هر كشوري‌ناگزير است‌به‌نويسنده‌يي‌كه‌رماني‌نهصد و بيست‌و هشت‌صفحه‌يي‌نوشته‌، احترام‌بگذارد. حتي‌اگر نويسنده‌رمان‌هاي‌عامه‌پسند باشد چه‌رسد به‌اينكه‌رماني‌كه‌او خلق‌كرده‌، يك‌اثر ادبي‌تامل‌برانگيز مثل‌«دل‌و دلدادگي‌» باشد.
شهريار مندني‌پور، نويسنده‌شيرازي‌نسل‌سوم‌داستان‌نويسي‌ايران‌، كارنامه‌ادبي‌تقريبا پرباري‌دارد. براي‌نويسنده‌چهل‌و هفت‌ساله‌ايراني‌شش‌اثر داستاني‌كه‌هر يك‌در نوع‌خود قابل‌توجه‌بوده‌اند كارنامه‌درخشاني‌است‌. مندني‌پور نويسنده‌يي‌از مكتب‌گلشيري‌است‌. اين‌ادعا مطمئنا بدين‌معنا نيست‌كه‌او تحت‌تاثير سبك‌داستان‌نويسي‌گلشيري‌است‌. بلكه‌موكد نگرش‌خاصي‌به‌دنياي‌ادبيات‌داستاني‌است‌كه‌از نيمه‌دوم‌دهه‌شصت‌بر فضاي‌ادبي‌كشور سايه‌افكند و نويسندگاني‌چند با اين‌طرز تفكر وارد عرصه‌داستان‌شدند.
«سايه‌هاي‌غار» نخستين‌مجموعه‌داستاني‌يي‌است‌كه‌قريب‌چهارده‌سال‌پيش‌از مندني‌پور منتشر شد. اين‌مجموعه‌، كاري‌تمريني‌است‌كه‌ردپاي‌تجربه‌گرايي‌درآن‌به‌چشم‌مي‌خورد. نه‌فقط‌به‌اين‌دليل‌كه‌«سايه‌هاي‌غار» نخستين‌مجموعه‌داستان‌منتشره‌مندني‌پور است‌، بلكه‌به‌اين‌خاطر كه‌تلاش‌نويسنده‌در خلق‌شخصيت‌هاي‌متفاوت‌با آنچه‌در ادبيات‌غالب‌داستاني‌جاري‌است‌و تمهيد شگردهاي‌منطبق‌با اصول‌داستان‌هاي‌جهاني‌، داستان‌هايي‌شسته‌رفته‌و البته‌بي‌خطر را سبب‌شده‌است‌. هر چند كه‌مندني‌پور در اين‌كتاب‌در خلق‌شخصيت‌هايي‌نظير «آقاي‌فرزانه‌» چندان‌ناموفق‌نيست‌اما كوشش‌هاي‌او در جهت‌ارايه‌نثري‌متفاوت‌به‌هيچوجه‌قابل‌قبول‌نيست‌. «يعني‌براستي‌پيرمرد در حالتي‌كه‌انگار دچار وحشت‌بزرگي‌بوده‌، يافته‌آمده‌? و بالاخره‌، دست‌هاي‌او، آيا به‌صورت‌ممانعت‌و چشم‌هايش‌با ناباوري‌يا باور


شهريار مندني‌پور نويسنده‌يي‌حرفه‌يي‌است‌و هيچ‌ترديدي‌در اين‌واقعيت‌نيست‌. او استعداد قابل‌توجهي‌هم‌در ايجاد موقعيت‌هاي‌بكر داستاني‌داردامادغدغه‌هاي‌روشنفكرانه‌اش
‌اجازه‌نمي‌دهد كه‌او راحت‌داستان‌بنويسد.

گمان‌، گشوده‌مانده‌بودند يا خير؟ ...» (سايه‌هاي‌غار)نويسنده‌در اين‌سطرها به‌جاي‌پيشنهاد نثري‌متفاوت‌كه‌موقعيت‌و شخصيت‌ديگر گونه‌يي‌را بيافريند، تنها به‌ارايه‌جمله‌هايي‌نا روان‌اكتفا كرده‌است‌. پس‌ناهمخواني‌اين‌قطعات‌را با اركستر نثر داستان‌نمي‌توان‌به‌حساب‌خطر كردن‌گذاشت‌و نهايتا بايد نام‌سهل‌انگاري‌را بر آن‌نهاد. با اين‌حال‌نويسنده‌از تفكر بر روي‌شگردهاي‌داستاني‌غافل‌نمانده‌است‌و اثري‌ادبي‌خلق‌كرده‌كه‌كمتر مي‌توان‌بر آن‌اشكال‌وارد ساخت‌اما از خلاقيتي‌كه‌يك‌اثر ادبي‌را برجسته‌مي‌كند در آنها خبري‌نيست‌.
سه‌سال‌بعد مجموعه‌داستان‌«هشتمين‌روز زمين‌» منتشر شد. اين‌كتاب‌را مي‌توان‌نخستين‌اثر جدي‌كارنامه‌مندني‌پور دانست‌. داستان‌هاي‌«هشتمين‌روز زمين‌»، «هنگام‌» و «ساراي‌پنجشنبه‌» مورد توجه‌اهالي‌ادبيات‌قرار گرفت‌. نويسنده‌در اين‌داستان‌ها خود را به‌عنوان‌يك‌پيشنهاد دهنده‌مطرح‌مي‌كند. پيشنهاد دهنده‌استفاده‌«درست‌» از اصول‌مسلم‌دنياي‌داستان‌نويسي‌!
با وجود اينكه‌»هشتمين‌روز زمين‌» يكي‌از آثار درخور مندني‌پور است‌كه‌در آن‌از بعضي‌از ويژگي‌هاي‌منفي‌آثارش‌خبري‌نيست‌اما از معدود كتاب‌هاي‌اوست‌كه‌به‌چاپ‌دوم‌نرسيده‌است‌. اما «موميا و عسل‌» كتاب‌شهريار مندني‌پور است‌. مندني‌پوري‌كه‌از اينجا به‌بعد خود را به‌عنوان‌شخصيتي‌قابل‌احترام‌با مختصاتي‌منحصر بفرد در عرصه‌ادبيات‌داستاني‌ايران‌مطرح‌مي‌كند. در سيزده‌داستان‌«موميا و عسل‌» حضور پررنگ‌نويسنده‌يي‌آگاه‌احساس‌مي‌شود. داستان‌«بشكن‌دندان‌سنگي‌را» نقطه‌اوجي‌در كارنامه‌نويسنده‌به‌شمار مي‌رود و البته‌نه‌فقط‌از اين‌حيث‌كه‌مورد توجه‌منتقدان‌بوده‌بلكه‌بيشتر به‌اين‌خاطر كه‌نثر خاص‌نويسنده‌در اين‌داستان‌به‌پختگي‌و باروري‌رسيده‌است‌. نثر داستان‌با توضيحات‌بكر آميخته‌شده‌است‌. نمونه‌اين‌نوع‌توصيفات‌را مي‌توان‌در «خانه‌ادريسي‌ها»ي‌غزاله‌عليزاده‌ديد كه‌البته‌نثر اين‌دو با هم‌بسيار تفاوت‌دارد. نثر مندني‌پور در اين‌داستان‌عميقا ايراني‌است‌. ساختار جملات‌داستان‌طوري‌پي‌ريزي‌شده‌كه‌بوي‌عرفان‌از آن‌بلند مي‌شود. وجه‌عرفاني‌توصيفات‌داستان‌هاي‌مندني‌پور كه‌در كمتر داستان‌ايران‌مي‌شود لنگه‌اش‌را يافت‌، باعث‌شده‌كه‌او به عنوان‌نويسنده‌يي‌صاحب‌نثر جايگاه‌شايسته‌يي‌در داستان‌نويسي‌سال‌هاي‌اخير داشته‌باشد.
«از پله‌هاي‌سردابه‌پايين‌مي‌روم‌، ظهرها، فانوس‌هم‌با خودم‌مي‌برم‌، بيرون‌هوا جهنم‌است‌. عرق‌چربي‌ از مساماتم‌مي‌زند بيرون‌، آب‌طلبم‌و تا مي‌خورم‌بالا مي‌آورم‌. مردهاي‌گوراب‌، تك‌و توكي‌زير سايه‌كپر نشسته‌اند، قليان‌مي‌كشند، در گوش‌هم‌پچ‌پچ‌مي‌كنند و مدام‌جاده‌را مي‌پايند.» (بشكن‌دندان‌سنگي‌را) «موميا و عسل‌» ديگر داستان‌برجسته‌كتاب‌است‌كه‌از ساختاري‌تمثيلي‌برخوردار است‌. البته‌نثر داستان‌نشان‌مي‌دهد كه‌نويسنده‌آگاهانه‌توجه‌به‌موقعيت‌هاي‌زيبايي‌شناسي‌نثر را واداده‌و تعمدا از حداقل‌امكانات‌زبان‌سود برده‌است‌. از اين‌جهت‌شايد «بشكن‌دندان‌سنگي‌را» داستان‌بهتري‌باشد چرا كه‌در اين‌داستان‌نويسنده‌ضمن‌آنكه‌به‌زمينه‌كنايي‌كليت‌داستان‌توجه‌دارد اما از روايت‌داستاني‌غافل‌نمي‌ماند و بدين‌ترتيب‌داستان‌نامه‌هاي‌سرباز سپاه‌دانش‌و معشوقه‌اش‌هويت‌قائم‌به‌ذات‌دارد. داستان‌«بشكن‌دندان‌سنگي‌را» در محافل‌ادبي‌بسيار مورد توجه‌قرار گرفت‌و زبان‌اين‌داستان‌را زبان‌ايده‌ال‌دنياي‌داستاني‌مندني‌پور ناميدند. متاسفانه‌او آنچه‌را كه‌در اين‌داستان‌به‌دست‌آورد هنوز در كارهاي‌ديگرش‌پي‌نگرفته‌است‌.
«ماه‌نيمروز» چهارمين‌مجموعه‌داستان‌مندني‌پور است‌. نويسنده‌در داستان‌هاي‌اين‌كتاب‌علاوه‌بر كنكاش‌در دستاوردهاي‌تكنيك‌داستاني‌به‌جنبه‌هايي‌از كار بيشتر توجه‌مي‌كند كه‌در بخش‌ديگري‌از اين‌مطلب‌به‌آن‌پرداخته‌مي‌شود.
وقتي‌«شرقي‌بنفشه‌» در سال‌77 منتشر شد بسياري‌از مخاطبان‌آثار مندني‌پور آن‌را بهترين‌ مجموعه‌داستاني‌او قلمداد كردند. فضاي‌خاص‌داستان‌«شام‌سرو و آتش‌» كه‌در نگاه‌اول‌مخاطب‌را مجذوب‌خودش‌مي‌كرد سبب‌شد كه‌بسياري‌از ضعف‌ها و حتي‌قوت‌هاي‌مجموعه‌ناديده‌گرفته‌شود. نثري‌كه‌در داستان‌«شرق‌بنفشه‌» تجربه‌شده‌، مفري‌براي‌جلوگيري‌از درغلتيدن‌به‌ورطه‌تكرار باشد. اما در «شام‌سرو و آتش‌» و اكثر داستان‌هاي‌ديگر اين‌مجموعه‌، شخصيت‌ها ذاتا هويتي‌يكسويه‌دارند و درنظام‌فلسفي‌دوتايي‌خلق‌شده‌اند. هر چند كه‌اين‌مساله‌ظاهرا پشت‌پرده‌نثر مطنطن‌داستان‌پنهان‌مانده‌باشد. شهريار مندني‌پور نخستين‌رمانش‌را در چهل‌ودو سالگي‌منتشر كرد. فضاي‌غالب‌رمان‌در منطقه‌شمالي‌كشور و رودبار مي‌گذرد. با وجود اين‌، در كل‌اثر به‌مسائل‌جاري‌چند ساله‌اخير كشور نظير مبارزات‌دانشجويي‌، تفكرات‌چپ‌(البته‌در حاشيه‌) و بخصوص‌جنگ‌نيز پرداخته‌شده‌است‌. در مورد اين‌آخري‌يعني‌جنگ‌، شايد «دل‌و دلدادگي‌» را بتوان‌يكي‌از جدي‌ترين‌آثار ادبي‌دانست‌كه‌به‌اين‌مقوله‌وارد شده‌است‌. بخش‌اعظمي‌از رمان‌دقيقا به‌«جبهه‌» و اتفاقاتي‌كه‌در آن‌منطقه‌مي‌افتد اختصاص‌دارد. بخش‌هايي‌از كتاب‌نيز همانطور كه‌گفته‌شد در منطقه‌شمال‌و روزهاي‌زلزله‌سير مي‌كند. به‌همين‌خاطر نويسنده‌در انتخاب‌نام‌شخصيت‌ها به‌موقعيت‌مكاني‌روايت‌رمان‌توجه‌كرده‌است‌. مندآ نوع‌خلاصه‌شده‌يك‌اسم‌بر اساس‌گويش‌شمالي‌است‌.
رمان‌«دل‌و دلدادگي‌» در بطن‌خود شكلي‌سنتي‌دارد چرا كه‌شخصيت‌اصلي‌آن‌با وجود كش‌و قوس‌فراوان‌به‌قهرمان‌تبديل‌مي‌شود. هر چند كه‌ضد قهرمان‌رمان‌به‌اندازه‌قهرمان‌پرورده‌نشده‌است‌. در بسياري‌از صفحات‌داستان‌، نويسنده‌بر آن‌شده‌تا از قهرمانش‌«قهرمان‌زدايي‌» كند. با اين‌حال‌نمي‌شود از نظردور داشت‌كه‌نويسنده‌با قبول‌واقعيت‌وجودي‌قهرمان‌در پي‌قهرمان‌زدايي‌است‌و اين‌مساله‌(قبول‌واقعيت‌) كارش‌را سخت‌و تا حدودي‌غيرممكن‌ساخته‌است‌.
براي‌اجتناب‌از قهرمان‌سازي‌به‌مفهوم‌سنتي‌اش‌، نويسنده‌مي‌توانست‌به‌جاي‌در مقابل‌هم‌قرار دادن‌قهرمان‌و ضد قهرمان‌در دنياي‌داستاني‌اش‌، آنها را در يك‌شخصيت‌واحد قرار دهد. حالا قريب‌به‌پنج‌سال‌از چاپ‌آخرين‌اثر مندني‌پور مي‌گذرد و به‌همين‌خاطر فرصت‌مناسبي‌است‌تا كليت‌آثار او را بررسي‌كرد. مجموعه‌آثار نويسنده‌، آيينه‌تفكر اوست‌و اين‌را نمي‌شود در متن‌آثار مندني‌پور به‌وضوح‌ديد. او دغدغه‌روشنفكري‌دارد و يكي‌از ويژگي‌هاي‌نويسندگان‌مكتب‌گلشيري‌همين‌است‌. البته‌نويسندگي‌مي‌تواند ذاتا عملي‌روشنفكرانه‌باشد چرا كه‌نويسنده‌به‌جاي‌اينكه‌در هيات‌يك‌روشنفكر اجتماعي‌يا سياسي‌به‌تغيير ساختارهاي‌جامعه‌و صف‌آرايي‌هاي‌سياسي‌بينديشد، به‌خلق‌جهان‌منحصربه‌داستانش‌فكر مي‌كند اما نگاه‌مندني‌پور به‌دنياي‌پيرامونش‌به‌هيچوجه‌نگاهي‌داستاني‌نيست‌و اين‌خصيصه‌، گاهي‌باعث‌شده‌كه‌داستان‌هاي‌او از نقش‌ذاتي‌شان ‌دور شوند. او دغدغه ‌مشكلات‌جهان‌پيرامونش‌را دارد، جهاني ‌كه‌در آن ‌زندگي‌مي‌كند. او نگران‌اتفاقاتي‌است‌


بايد نويسنده‌رمان‌نهصد و بيست‌و هشت‌صفحه‌يي‌را تحسين‌كرد اما بانگ‌خطر وقتي‌به‌گوش‌مي‌رسد كه‌از رماني‌نهصدوبيست‌وهشت‌صفحه‌يي‌كه‌به‌چاپ
‌دوم‌هم‌رسيده‌كمتر حرفي‌به‌ميان‌مي‌آيد.

كه‌مختصات‌زندگي‌پيرامونش‌را تغيير داده‌است‌. او به‌دنبال‌حل‌معادلات‌نيك‌وشرزندگي‌باتوسل‌به‌انعكاس‌اين‌برخوردها در دنياي‌داستاني‌است‌. اين‌دغدغه‌ها سبب‌مي‌شود كه‌پيش‌ذهنيت‌نويسنده‌در انتخاب‌و شكل‌دادن‌شخصيت‌ها تاثيرگذار باشد. آن‌همه‌اتفاق‌تاسف‌انگيز در داستان‌ماه‌نيمروز و يا نقش‌متافيزيكي‌«مار» در داستان‌«موميا و عسل‌» و نمونه‌هاي‌ديگر نشانگر نگراني‌مندني‌پور نسبت‌به‌ تاؤير مدرنيته‌بر جامعه‌پيرامون‌اوست‌. اين‌نگراني‌وقتي‌به‌ما هيت‌آثارش‌آسيب‌مي‌رساند كه‌بدانيم‌نگاه‌او به‌جهان‌قرار است‌از روي‌دست‌آن‌، نسخه‌منحصر بفردي‌ارايه‌دهد، نگاهي‌از بالاست‌. او نسخه‌تجويز نمي‌كند اما خود را در موقعيت‌آگاه‌تر قرار مي‌دهد. پس‌جهان‌اطرافش‌را به‌خوب‌و بد تقسيم‌مي‌كند.
وقتي‌نويسنده‌درگير اين‌مسائل‌مي‌شود نمي‌تواند آنطور كه‌بايد و شايد به‌خلق‌شگردهاي‌داستاني‌بينديشد و تنها سعي‌مي‌كند كه‌استفاده‌بهتري‌از تكنيك‌هاي‌موجود داشته‌باشد. به‌همين‌دليل‌است‌كه‌جور اين‌ضعف‌را، نثر داستان‌هايش‌مي‌كشد. وسواس‌نويسنده‌در لطافت‌نثر شگردي‌براي‌پوشش‌دادن‌به‌اين‌ضعف‌است‌. شهريار مندني‌پور نويسنده‌يي‌حرفه‌يي‌است‌و هيچ‌ترديدي‌در اين‌واقعيت‌نيست‌. او استعداد قابل‌توجهي‌هم‌در ايجاد موقعيت‌هاي‌بكر داستاني‌دارد اما دغدغه‌هاي‌روشنفكرانه‌اش‌اجازه‌نمي‌دهد كه‌او راحت‌داستان‌بنويسد. مندني‌پور آنقدر دل‌در گرو‌آرمان‌هايش‌كه‌او را در جايگاه‌بالاتر قرار داده‌، نهاده‌است‌كه‌از خطر كردن‌مي‌هراسد. درست‌به‌همين‌خاطر است‌كه‌به‌دفعات‌مخالفتش‌را با آنچه‌تاثير گرفتن‌نويسنده‌هاي‌ايراني‌از جريانات‌ادبي‌و حتي‌اجتماعي‌غربي‌مي‌نامد، عنوان‌كرده‌است‌. او چند سالي‌است‌كه‌سردبير مجله‌ادبي‌عصر پنجشنبه‌است‌. به‌نظر مي‌رسد كه‌چنين‌اتفاقي‌موهبتي‌است‌كه‌مي‌تواند او را نزديك‌به‌تمام‌جريانات‌ادبي‌ايران‌نگه‌دارد. اين‌نويسنده‌شيرازي‌به‌نابغه‌جوان‌اعتقاد ندارد و كمتر حركت‌جديد داستاني‌است‌كه‌از گزند مخالف‌خواني‌او در امان‌باشد. اما هيچكدام‌اينها دليل‌نمي‌شود كه‌او را دچار پيري‌زودرس‌بدانند. استعداد ستودني‌او گريزي‌نمي‌گذارد كه‌او را دچار تبي‌بدانيم‌(همسنگ‌تبي‌كه‌او اعتقاد دارد جوانترها مبتلايش‌هستند) كه‌بزودي‌پايين‌مي‌افتد يا لااقل‌اميدواريم‌بيفتد.
شهريار مندني‌پور چند سالي‌است‌كه‌كتاب‌منتشر نكرده‌است‌اما بي‌ترديد او حالا دارد مي‌نويسد. بايد نويسنده‌رمان‌نهصد و بيست‌و هشت‌صفحه‌يي‌را تحسين‌كرد اما بانگ‌خطر وقتي‌به‌گوش‌مي‌رسد كه‌از رماني‌نصد و بيست‌و هشت‌صفحه‌يي‌كه‌به‌چاپ‌دوم‌هم‌رسيده‌كمتر حرفي‌به‌ميان‌مي‌آيد. شايد گره‌كار مندني‌پور دست‌ديگر نويسنده‌ايراني‌، محمدرضا صفدري‌باشد. بد نيست‌او هم‌گاهي‌از جايگاه‌روشنفكر پايين‌بيايد و فقط‌گاهي‌همچون‌صفدري‌فوتبال‌ببيند و از اين‌جادوي‌قرن‌اخير به‌نفع‌خلق‌شگردهاي‌داستاني‌جديد استفاده‌كند. جام‌جهاني‌2006 نزديك‌است‌.
... شايد هم‌گرهي‌در كار نباشد.
 

 

هنر، متعهد به خويشتن هنرمند است

ميانبر علم به آينده

 

نويسنده ای ازمكتب گلشيری

ك مثل كافكا

دارايي من استعداد من است

داستان

شعر

گفتگو

کوبيسم

خالق«  بهشت و جهنم »

معرفی کتاب

 

آرشيو