|
ك مثل كافكا
ترجمه ي عظيم اميدي
نگاهي به زندگي و آثار فرانس كافكا
داستانهاي «فرانس كافكا» نويسندة آلماني زبان متولد جمهوري چك كه
بيشتر آنها پس از مرگ وي انتشار يافتند، بيان كنندة بيگانگي مردمان
قرن بيستم است. كابوسهاي كافكا دربارة غيرانساني شدن،
پيچوخمهاي ساختار اداري و جامعة سرمايهداري وجه مشترك
بسياري با آثار«جرج اورول» همچون 1984و قلعة حيوانات دارد.
ناخوشي و مريضي كافكا نيز از مهمترين فاكتورهاي بيوگرافي وي در
كنار زوال عقلي و جسمياي است كه در داستانهاي كوتاه
«آينهانگركونستلرو مسخ مشاهده ميشود.
«گريگورسامسا، يك روز صبح هنگامي كه از خواب بيدار ميشود
درمييابد كه به حشرهاي بزرگ تبديل شده است.»
فرانس كافكا در شهر«پراگ» جمهوري چك كه در آن زمان بخشي از خاك
اتريش بود، متولد شد. پدرش«هرمان كافكا» خشكبار فروشي داشت. مادرش
جولي كافكا (لووي) از يكي از خانوادههاي مشهور آلماني زبان جرگة
يهوديان پراگ بود كه فرهنگي آلماني داشتند. پدرش هرمان كافكا اخلاق
بدي در خانه داشت و عصبانيتش را سر پسرش خالي ميكرد.
كافكا همچنين سه خواهر داشت كه همة آنها در اردوگاه هاي نازيها
كشته شدند. داستان هاي كافكا اغلب به نزاع بين پدر و پسر ميپردازد
يا در مورد افرادي است كه در مقابل مقامات از بيگناهان دفاع
ميكنند.
كافكا در مقالة «نامهاي به پدر»(1919) چنين مينويسد: همة
نوشتههاي من دربارة شما است. آنچه كه در آنها نوشتهام فرياد
و ناليدن از چيزهايي است كه نميتوانستم در مقابلت بگويم. آنها
وداع ديرين از شما است.
كافكا در فضاي پرتنش خانوادگي رشد يافت و به خاطر عضويت در اقليت
يهودي پراگ انزواي اجتماعي را تجربه كرد. گرايش
وي به
اصليت يهودي اش ضد و نقيض و دوگانه بود. او در يادداشتهايش
مينويسد: من چه وجه مشتركي با يهوديان دارم؟ من حتي به سختي با
خودم نقطة مشترك دارم. بايد به گوشهاي دنج پناه ببرم و راضي باشم
از اينكه نفس ميكشم.
كافكا در مدرسة ابتدايي ملي آلمان تحصيل و از مدرسة ملي علوم
انساني آلمان فارغالتحصيل شد. در سال 1901 به دانشگاه«فرديناند
كارلز» وارد و به تحصيل در رشته قانون پرداخت. وي دكتراي خود را در
سال 1906 دريافت كرد. در طول اين سالها به محفل انديشمنداني وارد
شد كه در آن«فرانس ورفل»، «اسكاربوم»، «ماكس براد» شركت داشتند و
كافكا از سال 1902 با آنها آشنا شد.
حدود سال 1904 نوشتن را آغاز كرد و
روزها در اداره گزارش هايي در
مورد حوادث صنعتي و سلامتي مينوشت و شبها به
|

گرايش وي به اصليت يهودي اش ضد و نقيض و دوگانه بود. او در يادداشتهايش
مينويسد: من
چه وجه مشتركي با يهوديان دارم؟ من حتي
به سختي با خودم نقطة مشترك دارم. بايد به گوشهاي دنج پناه ببرم و راضي
باشم از
اينكه نفس ميكشم.
 |
|
|
|