زيباييات
در خانهام آري فقير شدهست
و اين آشپزخانه من ميشناسم
دستهاي تو سمباده ميكند همهچيز را بسايي
ظرفها لباسها و زيباييات را نيز
من به سال ِ چند
به هركس بدهكار بودم كه ميديدم
وقتي سراغ تو پيش آمد
من از جيبها كه تشنه بودم و نوشابهيي نميخوردم
و از اتوبوسها كه مينشستم بدون بليت
سراغ تو ميداني چه ميگويم آمدم
اين خانه من ميشناسم كه پر از شستن ميخواهد
ميشويي و روزهاي تو را پس نميدهد
اين خانه پر از جارو به دست ميگيري
جاها كه قد كسي روي ميز ميروي تميز ميكني
و سمباده نميدانم اين زيباييات ميبَرَد كجا نميداند
پيش از تو همين خانهيي كه ندارم به ياد
ميآورم از نقشههاي تهران كه بيرون
ميمانم از خانهام كه تميز و كوچك
و فقير است زيباييات در آن ميدانم آيا چه ميگويم؟