ابوالفضل پاشا

زيبايي‌ات

 

زيبايي‌ات
در خانه‌ام آري فقير شده‌ست
و اين آشپزخانه‌ من مي‌شناسم
دست‌هاي تو سمباده مي‌كند همه‌چيز را بسايي
ظرف‌ها لباس‌ها و زيبايي‌ات را نيز

من به سال ِ چند
به هركس بدهكار بودم كه مي‌ديدم
وقتي سراغ تو پيش آمد
من از جيب‌ها كه تشنه بودم و نوشابه‌يي نمي‌خوردم
و از اتوبوس‌ها كه مي‌نشستم بدون بليت
سراغ تو مي‌داني چه مي‌گويم آمدم

اين خانه من مي‌شناسم كه پر از شستن مي‌خواهد
مي‌شويي و روزهاي‌ تو را پس نمي‌دهد
اين خانه پر از جارو به دست مي‌گيري
جاها كه قد كسي روي ميز مي‌روي تميز مي‌كني
و سمباده نمي‌دانم اين زيبايي‌ات مي‌بَرَد كجا نمي‌داند

پيش از تو همين خانه‌يي كه ندارم به‌ ياد
مي‌آورم از نقشه‌هاي تهران كه بيرون
مي‌مانم از خانه‌ام كه تميز و كوچك
و فقير است زيبايي‌ات در آن مي‌دانم آيا چه مي‌گويم؟
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

داسـتان

مرتضي كربلايي‌لو

 رويا شاپوريان

مظاهر شهامت

مهدی مرعشی

پيمان اسماعيلي

الهه محمد حسينی

فريبا چلبي ياني

شـعـر

 

جواد مجابي

علي بابا چاهي

فرخنده حاجي‌زاده

ابوالفضل پاشا

آفاق شوهاني

بهنام ناصري

علی ملک پور

سينا بهمنش

ترانه جوانبخت