|
شاهنامهيي ديگر
مجتبي پورمحسن
نگاهي به نمايشنامه «كوهولين» نوشته ويليام
باتلريتس
William
Batter Yeats

ويليام باتلريتس يا به قولي يتس ـ
شاعر و نمايشنامهنويس مشهور ايرلندي ـ تأثير زيادي بر ادبيات
انگليسي زبان داشته است. كمتر شاعر و نويسنده انگليسي يا امريكايي
است كه به نوعي به نام يتس اشاره نكرده باشد. اين شاعر و
نمايشنامهنويس ايرلندي در سال 1860 در ايرلند متولد شد و در سال
1923 برنده جايزه نوبل شد. اگر چه يتس با شعرهايش پا به عرصه
ادبيات گذاشت اما عمده شهرت او بخاطر نمايشنامههاي بسيار
جذابي است كه از او منتشر شده است.
كوهولين نمايشنامه يك پردهيي يتس اخيرا با ترجمه مسعود فرزاد در
كشورمان منتشر شده است. اهميت اين نمايشنامه وقتي براي خواننده
فارسي زبان دو چندان ميشود كه بدانيم طرح داستاني«كوهولين» شباهت
بسيار زيادي با داستان رستم و سهراب فردوسي در شاهنامه دارد. شباهت
دو داستان به حدي است كه نميشود انكارش كرد. كوهولين، همان رستم
شاهنامه است كه با پسرش در شاهنامه فردوسي، سهراب ميجنگد و او را
از پاي درميآورد بي آنكه بداند كه رابطه پدر فرزندي بينشان وجود
دارد. شخصيت اصلي نمايش«كوهولين»، شهريار موير تمنه است كه در
جريان داستان، «كنوهار»، شهريار شهرياران يولاد از كوهولين
ميخواهد كه از او فرمانبرداري كند. استدلال كنوهار بر پايه ورود
جوانكي از مملكت اويفه به سرزمين تحت سلطه كوهولين بنا شده است. در
عين حال كنوهار به فرمانروايي فرزندانش در آينده فكر ميكند. در
گير و دار بحث، كوهولين متقاعد ميشود كه به پيمان فرمانبرداري از
كنوهار تن دهد. سوگند شهريار موير تمنه به آتش يكي ديگر از
شباهتهاي نمايشنامه «كوهولين»
با افسانه ايراني
است. در
همين حين
جواني كه از اويفه آمده
وارد صحنه ميشود. كوهولين
به اصرار كنوهار
و
|

روانشناسي شخصيتهاي
نمايشنامه كوهولين
از پيچيدگي قابل توجهي برخوردار است. هر چند
كه كوهولين نيز بسان بسياري از افسانهها قايل
به تقابلهاي دوگانهيي مثل نيك و شر است اما
تعداد اين تقابلها دوگانه جذابيت خاصي به
مجموعه اتفاقات داده است.
|
شهرياران ديگر وارد جنگ با جوان ميشود و او را ميكشد اما
نمايشنامه كوهولين دو شخصيت كليدي ديگر هم دارد.
فنيتين كه مردي كور است و باراخ كه
نقش دلقك را دارد. نمايش با گفت و گوي اين دو آغاز ميشود. محور
صحبتهاي آنها كه از دزديدن مرغ شروع شده بود به مرد جواني
ميانجامد كه از مملكت اويفه آمده است تا كوهولين را بكشد. اين راز
را مرد كور به دلقك ميگويد او ميداند كه مرد جوان پسر ملكه اويفه
و كوهولين است. در پايان نمايش نيز اختلاف بين دلقك و مرد كور باعث
ميشود كه دلقك به كوهولين بفهماند كه پسرش را كشته است. روايت
ويليام باتلريتس از افسانه كوهولين ويژگيهايي دارد كه براحتي آن
را از رستم و سهراب ايراني متمايز و برجسته ميكند.
روانشناسي شخصيتهاي نمايشنامه كوهولين از پيچيدگي قابل توجهي برخوردار است.
هر چند كه كوهولين نيز بسان بسياري از افسانهها قايل به تقابلهاي
دوگانهيي مثل نيك و شر است اما تعداد اين تقابلها دوگانه جذابيت
خاصي به مجموعه اتفاقات داده است. وقتي تضادهاي ظاهري كوهولين در
جاي جاي نمايش تغيير مييابد، اهميت تفكر روانشناسي يتس در خلق اين
شخصيت افسانهيي نشان داده ميشود. مجادلات كوهولين و كنوهار تنها
گفت وگوهاي چالشي ميان دو شهريار نيست. در بطن اين گفت وگوها نقد
عقايد انساني نهفته است.
كوهولين در پاسخ به كنوهار كه دغدغه
شهرياري فرزندش را دارد ميگويد:«وقتي كه نام هر دو ما در كشورهاي
بسيار بر سر زبانها خواهد بود.» كوهولين اعتقاد دارد پس از مرگ هر
دو ميميريم نام شهريار، بيش از آنكه فرزندش باعث جاودانگي شود،
قدرت نام اوست كه ميتواند همچنان حضورش را در سرزميني كه شهريارش
بوده است، جاويد نگه دارد. كنوهار ميداند كه كوهولين نيز مثل همه
آدمها علاقه زيادي به داشتن فرزند دارد اما در مقاومتهاي ظاهري
كوهولين نسبت به فرمانبرداري از كنوهار نيز واقعيتهايي وجود دارد
كه سالها ذهن بسياري از متفكران را به خود مشغول كرده است. كوهولين
ميگويد:«زيرا تو گمان ميكردي كه اگر من مانند ديگران داراي فرزند
شوم مانند ايشان به تو فرمانبردار خواهم گرديد. اما اين درست نيست.
من براي خاطر فرزند خود نرم و سست شده نسبت خاطر كسي كه وجودش
تقليد پستتري از وجود خود من باشد سر فرود نخواهم آورد و پسر من
بي شك از من پستتر خواهد بود.» اما كنوهار ميداند كه اينها همه
استدلالهايي است كه احساس واقعي كوهولين را پنهان ميكند. كنوهار و
كوهولين، سايهيي از شخصيتهاي برتري هستند كه نيچه، فيلسوف آلماني
به آن اشاره ميكند. ويژگيهايي كه اين شخصيتها را برجسته كرده
است شايد امروز، ويژگي مثبتي محسوب نميشود. دلقك و مرد كور كه در
لحظات كوتاهي از نمايش ظاهر ميشوند نقش مهمي در شكلگيري پازل
داستان ايفا ميكنند. اينان نمونههايي از مردمان فرودست هستند كه
شهرياران بر آنها حكومت ميكنند. آدمهايي كه شور و شعفشان محدود به
دزديدن يك مرغ است و ناراحتيشان هم به اختلاف در مورد تقسيم كردن
مرغ برميگردد در نمايشنامه«كوهولين» در پشت وجود ظاهري شخصيتها
پرسشهايي نهفته است كه مخاطب را به فكر واميدارد. مرد كور از يك
سو، نماد آگاهي است و از سويي ديگر شخصيتي فرومايه كه فقط به
دزديدن مرغها فكر ميكند. ويليام باتلريتس با هوشمندي قابل توجهي
بين آگاهي و دانايي تفاوت قايل شده است. مرد كور كه كوهولين را
آگاه كرده است در انتهاي نمايش و در حالي كه شهريار موير تمنه بر
موجهاي
دريا شمشير ميكشند به دلقك نهيب ميزند: «هيچ كس در
خانهها نخواهد ماند. بيا از اين راه، زود بيا! تنورها پر از
خوراكي است. بيا برويم دستبردي به تنورها بزنيم!» هم او كه از
آگاهي بهره ميجويد به دليل فقدان دانايي غرق در خواستههاي
ابتدايي و غريزي است. براي مخاطب ايراني كه شكل منظوم داستان رستم
و سهراب را در شاهنامه فردوسي خوانده است، خواندن روايت مشابهي از
پسركشي شرايط خاصي ميطلبد. شرايطي كه كوهولين از آن برخوردار است.
ويليام باتلريتس، نمايشنامهنويس بزرگ ايرلندي، با تمهيداتي كه به
كار بسته، نمايشنامهيي بسيار جذاب آفريده كه در آن نسبت به
شخصيتها قضاوتي صورت نگرفته است. كاري كه يتس انجام داده مصداق
بارز بخشي از حرفهاي كوهولين است :
«اما
من و تو به ماندن خانه و زمين در دست فرزندان خويش
نيازمند نيستيم. زيرا هر يك از ما نامي در
جهان خواهد گذاشت و تا هزاران سال پس از
ما، داستانسرايان آينده هنرهاي ما را به
آهنگ چنگ خواهند سرود.»
 |