رئاليسم پليد

احمد يزداني

نگاهي به زندگي و آثار ريموند كارور Reymond Corver   
 

يكي از شيوه‌‌هاي معمول براي تحسين‌‌‌برانگيز خواندن يك اثر، يافتن كلمات پرمعنا و پر احساس در آن است، اين كه پشت هر كلمه، معنايي را بجوييم و يا كلمات با احساس و پر تكلف و نثري پيچيده را دريابيم. اما اين، فقط يك نوع نگاه(Approach) است. هنرمند مي‌تواند در سطح اثر خود، لخت باشد، كلماتش عاري از احساس باشد هر كلمه در جاي خود، بي معني باشد ولي در كل ساخت اثر، خود را بيابد. اثر بخشي كلمات بايد، فقط در كل بافتار يك اثر هنري باشد، به گونه اي كه همان يك كلمه‌‌ بي معني، اگر از اثر، حذف شود، جاي خالي‌‌اش احساس شود. در آثار ريموندكارور، ما شاهد كلماتي به شدّ‌ت برهنه هستيم. كلماتي بي احساس، كه پشت هم قطار شده‌اند. اما اين قطار شدن (نه در معناي منفي اش) از جوهر ذهن دقيق و موشكافي آمده است و به قول فاكنر، حاصل عرق‌ريزان روح هنرمند است. پس نمي‌توان، صرف بي‌احساس بودن و لخت بودن كلمات را، دليلي بر بي‌‌ارزش بودن يك اثر ادبي دانست. ريموندكارور، ثابت كرده است كه اين ديد غلط است. ريموندكارور، شاعر و داستان‌نويس معاصر آمريكايي، در سالهاي 1939 چشم به جهان گشود. او زندگي بسيار سختي را پشت سر گذاشت. تا جايي كه هميشه در هراس بود كه «هر دقيقه ممكن است مجبور شود دست از نوشتن بكشد، چون امكان دارد صندلي‌اي راكه رويش نشسته از زيرش بكشند.» اشاره كارور، به گفته‌هاي هنري ميلر است كه هميشه از تلاش براي نوشتن در اتاق اجاره‌اي مي‌‌گفت.
 او و همسرش كه بسيار زود با هم ازدواج كردند، فاقد حرفه‌اي براي كسب درآمد بودند. حرفه‌اي كه بتوانند مانند يك شهروند عادي، كسب درآمد كنند كه بتوانند، پولي براي گذران آسان زندگي داشته باشند. امّا اينها به معني نشستن و نااميد شدن محض نبود. كارور و همسرش با آنكه تحصيلات پر افتخاري نداشتند اما سخت مشتاق تحصيل بودند. هميشه روياهاي بزرگي در سر مي‌‌‌پروراندند. فكر مي‌كردند مي‌توانند سرگرم كار خود باشند و سخت كار كنند، اما اشتباه مي‌كردند. زندگي ماشيني و تكنولوژي امروز. بي‌رحم‌‌تر از آن است كه افرادي چون كارور و همسرش را در خود برتابد. زندگي صنعتي، بسياري از روياها را به خاك برده است. شايد همين تلخي زندگي كارور است كه آنقدر آثارش را تلخ و نااميد جلوه مي‌دهد. در اينجا نمي‌توان  از تأثيرات وجود دو فرزند كارور نگفت, فرزنداني  كه قبل از بيست سالگي او به دنيا آمدند. حضور آنها هيچ‌‌ وقت نتوانست مانع فعاليت‌‌هاي ادبي كارور شود چه بسا، فرزندانش، مايه تأثير بسيار او از محيط اطرافش بودند با اين اوصاف مي‌توان قاطعانه گفت كه، اگر كارور، رماني در كارنامه آثارش ندارد، به خاطر زندگي پرمشغلة اوست. او بايد به فكر كارهايي مي‌بود كه در چند شب تمامشان مي‌كرد. نه رمان‌هايي كه ماه‌ها و سالها وقت‌گير خواهند بود. زندگي‌اي كه در آن بايد فقط منتظر تغييرات كوچك بود، تغييراتي كه گاهي به چشم هم نمي آيند، زندگي‌اي كه پر از آشوب و هرج و مرج است، زندگي‌‌‌اي بي اميد، زندگي اي كه هر لحظه امكان فرو ريختنش بود، زندگي‌اي كه روشن‌بيني و نگاه دوباره نيز علاج دردش نبود زندگي‌‌‌اي پر از خشم و تنفّر، زندگي شلوغ و بي‌نظم، زندگي‌‌‌اي كه مقدّ‌س‌‌‌ترين ارزش‌هاي آدمي را درهم مي‌شكند. وفاداري و عشق و فضيلت‌‌هايي كه انتظار پاداششان هست، از بين مي‌روند. زندگي‌‌‌اي پرفرسايش و واژگوني، مسئوليت‌‌‌هايي كه به مقصد نمي‌رسيدند، گيج و منگي دايمي، الكل، اعتياد، كار در رختشويخانه، حتي در روزهاي تعطيل، بي هدفي محض، اين بود زندگي كارور و همسرش. اما اين زندگي پرمشقت، براي كارور-شايد براي خوانندگان آثار كارور نتايجي دربرداشت: مجموعه داستانهاي كوتاه « مي‌شود لطفا ساكت باشي» (
Will You Pleases be quiet?)، «وقتي از عشق حرف مي‌زنيم، از چه حرف مي‌زنيم» (What We Talk a Bout When We  Talk a Bout Love) و «كليساي جامع» (Athedral) و سه مجموعه شعر هم از او برجاي مانده است. حضور كارور در شغل‌‌‌هاي مختلف سبب‌‌ساز شد كه او پي به درونيات و روحيات انسان‌‌ها ببرد. چوب‌بري، تحويلداري، انبارداري، كار در باجه‌هاي خدماتي، جارو زدن رستوران‌‌ها و پاركينگ‌‌ها و كار در رختشويخانه، از او يك شخصيت چندگانه ساخت. اما چندگانگي شخصيتش، به چند پارگي نينجاميد. حتي مجموعه تأثير‌‌ پذيري‌‌هاي او از نويسندگاني چون «جان كارونز» و «گوردون ليش» نيز او را چند تكه نكرد. ريموند كارور فقط يك نفر است. حساسيت‌‌هاي او در نوشتن بسيار بود. با اين كه وقت زيادي براي طولاني‌‌نويسي نداشت اما براي بازنويسي و بازخواني آثارش، اوقات بسياري خرج مي‌كرد. رئاليسم تلخ او، ناشي از زندگي‌اش بود. و اينكه او هرگز دنبال دوز و كلك و رمانتيك بازي نبود. زندگي سختش، زندگي‌‌‌اي كه  همه 


 قهرمانان داستانهاي او به هيچ وجه كارهاي
خارق‌العاده و دور از مسير عادي زندگي انجام نمي‌‌دهند. افرادي به شدّ‌ت مغموم و مغبون كه
 فقط در فكر زنده بودن هستند، نه زندگي كردن
 دنياي آنها، دنياي بي‌رحمي است كه هيچ
دلبستگي‌ اي نمي توان به آينده‌اش داشت.

روياهاي او را مي‌‌راند. آثاري به مراتب تلخ‌‌تر به دنبال داشت. كارور به شدّ‌ت، رئاليستاست. پس مي‌‌توان گفت كه تلخي آثارش، باتوجه به رئاليست بودنش، ناشي از زندگي‌‌اش بود. زندگي او هيچ وقت اجازه نداد كه او سراغ تخيل و انتزاع برود. رمانتيسم، هيچ وقت نتوانست در ذهن او جايي داشته باشد وسواس زيادي در نوشتن داشت. در اين مورد هميشه اين گفته «آيزاك بابل» (1940-1894) نويسنده نابغه روسي را سرلوحه كار خود كرده بود كه: «تأثير بي‌‌حس كننده ي هيچ آهني كه بتواند در قلب آدمي بنشيند, به پاي نقطه‌أي نمي‌رسد كه در لحظه درست در جاي خود قرار مي‌گيرد» چند باره خواني و چند باره نويسي‌‌اش، صدق اين مدّ‌عا است. وسواس او تا جايي بود كه عدّ‌ه اي از منتقدان زمانش او را «حدّ‌اقل‌گرا» خواندند. هر چند به درستي نمي توان گفت كه او به اقتصاد كلمه فكر مي‌كرد و يا اين كه ناخودآگاه، اين نوع اقتصادي نوشتن در او موج مي زد شخصيت‌‌هاي داستان هاي كارور شخصيت‌‌هاي بي ريشه‌‌اي هستند. كساني كه حتي از حدّ‌اقل سرگرمي‌‌‌‌‌‌‌هاي زندگي، برخوردار نيستند. قهرمانان داستانهاي او به هيچ وجه كارهاي خارق‌العاده و دور از مسير عادي زندگي انجام نمي‌‌دهند. افرادي به شدّ‌ت مغموم و مغبون كه فقط در فكر زنده بودن هستند، نه زندگي كردن دنياي آنها، دنياي بي‌رحمي است كه هيچ دلبستگي‌ اي نمي توان به آينده‌اش داشت. دنيايي بي عشق. در داستان «وقتي از عشق حرف مي‌زنيم: از چه حرف مي‌‌زنيم» تراژدي بزرگ نسل تكنولوژي زده امروز تصوير مي‌شود. چهار نفر كه مي‌خواهند تعريفي از عشق ارائه دهند. امّا نهايت چيست؟ مازوخيسم، ساديسم و يا هيچ. اين پاسخ آنها است. مصاحبه‌گر «پاريس ريويو» در سال 1983، بعد از مصاحبه با او، در توصيف محيط زندگي‌اش نوشت: « … چيز خاصي جمع نمي‌‌كند و اهل يادگاري نگه داشتن و حسرت گذشته خوردن نيست گويي همانطور زندگي مي‌‌‌كند كه شخصيتهاي داستانش»

 اشيا در داستان‌‌هاي كارور به اندازه انسان نقش دارند. با اين كه محيط‌‌‌هاي آفريده  در آثارش، معمولاً خالي هستند و يا اسباب و لوازم كمي در آن محيط‌‌ها وجود دارد, اما اين كم بودن، دليلي بر بي هويتي اشيا نيست اشياي مورد نظر كارور به اندازه انسانها شخصيت دارند گويا انسانها در اشيا گم شده‌اند. اگر شي بي هويت است و هويتش را از درك و شناخت انسان مي‌گيرد در داستانهاي كارور، با تراژدي بزرگي روبرو هستيم. در اين جا، انسان هويتش را در كنار اشيا بازمي‌يابد. اين است انسان امروزه ي  دنيايي كه كارور خلق مي‌كند، دنيايي است تحمّل‌‌‌‌ناپذير و تلخ آدم‌هايي بي‌ ‌مصرف و بي هويت، در دنياي او زندگي مي‌كنند(زنده‌اند) داستانهاي او از ابتدا تا انتها در يك سطح مي‌گذرند، اگر با نگاهي سهل‌انگارانه، سراغ داستانهاي ريموندكارور برويم، شايد او را بي خبر از اوّلين اصول داستان‌‌‌نويسي، بپنداريم. اما اين پله اوّ‌ل است. اگر خواننده بتواند دقيق و صبور باشد، فاجعه بزرگ انسانها را در آثار كارور مي‌تواند بيابد ممكن است داستانهاي او فاقد يك اتّفاق تكان دهنده و يا يك معما و حل آن باشد ممكن است شخصيتهاي كارور كسل كننده باشند و ممكن است كه كلمات او بي‌روح باشند. اما اين سه عامل به گونه‌أي در كنار هم قرار گرفته‌اند كه كارور را يكي از ماندگارترين نويسندگان خواهند كرد. نبوغ كارور در به تصوير كشيدن «نيست‌‌‌»هاست. او هر آنچه را كه نيست. هست كرده است دنياي او بي آينده است. دنيايي است سرشار از نوميدي و فلك‌زدگي، بي‌‌هويتي و تلخي. آيا اين مشخصة اصلي دنياي امروز نيست؟ اگر هست، بايد به كارور و رئاليسم پليدش، درود فرستاد و به احترام او از جابرخاست.

 

 

داستان , وهمي حيرت زا , كه باور كردني است

رئاليسم پليد

 

زنگ ها  چه وقت به صدا در مي آيند

داستان

 

... فرانو , شعري فراتر از نو

شعر

نويسنده اي در انتظار هيچ

 

شاهنامه يي ديگر

بازيگري براي تمام فصول

خاطرات كاندينسكي

گفتگو

 

 معرفي كتاب

 

آرشيو