شعر
سينا جهانديده
تولد
چيزي
نزديك مي شود
كلمات
چون اسباني
به گوش مي ايستند
ترك
هاي رويا
تا انتهاي ويرانه مي دوند
عقربه
ها از نفس مي افتند
و ريزش
تنهايي آغاز مي شود؛
آنگاه
همهء
معناها مي ميرند
و تو
بدنيا
مي آيي.
اكبر
حسين پور
شعر
آخر
خانم
ها
آقايان
به من
خبر نداده اند
كه
همين روزها بزرگ مي شود
سقف
خانه شان عوض خواهد شد
وهمسايگي شان شلوغ
و تمام
خوابهايم
بايد مرا حراج بزنيد
حراج بزني
حراج بزنم
يكي
تمام را به تقصير تو بياندازد
عزيزم,
سهراب را روي قتل انداخته بودند
حالا
مي گويند : حيف شده است
حيف شده ام
حيف شده اي
و تير
را به عكس من مي چسبانند
يعني
كه بيامرزد
همه
بيايند سيب بخورند
و
بنويسند كه اين حراج كرده است
سيب را
زندگي را
سهراب را
روي قتل انداخته
است
دستم
را بگيرند و به پاسگاه ببرند
و در
سلولي كه اندازه ي خودم جا دارد
خودم
را روي خودم بياندازند
يعني
كه قاتل است
خانم
ها
آقايان
به من
خبر نداده اند
كه
سهراب را مي كشي
حيف شده است
حيف شده ام
حيف ... .
يداله شهر جو
از شيب همين
...
امروز
از شيب همين خيابان
مرده هايتان
زود به منزل مي رسند
در را رويشان نگشوده
سلام مي
کنند
به صرف چاي و سكوت و كافور
بر كاناپه ها لم مي دهند
و
بعد كلمات
از پيشاني شان قد مي كشد
وچشمان گشوده بر حيرتتان را
بر رگ صدايشان مي آويزند
وشما با فرود اولين پرنده از هوا

فردا
از
شيب همين خيابان
زود به مرده هايتان مي رسيد
در را به رويتان نگشوده
گريز چهار پرنده
از گريبانتان
سلام مي شود

فردا
در شيب همين خيابان
برگ تسليتتان
باد مي خورد

معصومه پور كمالي
نقاشي
بر پرده فقر نقاشي كشيد
گفتم :
خميازه بكش!
دهاني كشيد با دره هاي بسيار!

بهناز ناصح
پرندگان روي سقف هاي چوبي امتداد دريا نشسته اند
مرد ماهيگير توري به دوش مي كشد
و
پرندگان في البداهه اوج مي گيرند . |