فيلسوف هميشه تشنه


ترجمه‌ي عظيم اميدي

درباره‌ي نيكوس كازانتزاكيس

يكي از مهم‌ترين نويسندگان، شاعران و فيلسوف‌هاي قرن بيستم يونان در سال 1883 منطقه «ايراكليون»{1} به دنيا آمد. در سال 1906 از مدرسه قانون يونان فارغ‌التحصيل شد و تحصيلات خود را از 1907 تا 1909 در پاريس ادامه داد. در زمان جنگ بالكان وي به عنوان داوطلب در ارتش يونان خدمت كرد و پس از جنگ به بسياري از كشورهاي اروپايي و آسيايي سفر كرد. او سفرنامه‌هايي از مسافرتهايش به كشورهاي اسپانيا، صحراي سيناي مصر، چين و ژاپن و انگليس نوشت كه يكي از معروف‌ترين‌هايش «آنچه كه در روسيه ديدم» نام دارد.
نيكوس كازانتزاكيس، بيش از آن‌كه يك نويسنده باشد يك فيلسوف بود. وي به شدت تحت تاثير آثار «نيچه» و «برگسون» و فلسفه مسيحيت، ماركسيسم و بوداييسم بود. كازانتزاكيس در آثارش تلاش كرد كه اين مكاتب فكري و ايدئولوژيكي جهان را درهم بياميزد.
وي در سال 1927 كتاب «آسكيتيكي»{2 }كه اثر اصلي‌ وي در زمينه فلسفه محسوب مي‌شود را منتشر كرد.
در سال 1938 و پس از 13 سال بازنگري و تصحيح مداوم اين كتاب (1938 - 1925)، كازانتزاكيس شعر حماسي «اوديسه»{3} را منتشر كرد. اين اشعار ارائه داستان « اوديسه» {4}و از نقطه‌اي است كه هومر نويسنده‌ي اين كتاب در آنجا داستان را به پايان رسانده . اين اثر عظيم منظوم 33 هزار و 333 بيت است.
كازانتزاكيس در سالهاي آخر عمر خود مشهور شد. در طول اين سالها آثاري چون «زورباي يونان» {5}«آخرين وسوسه‌ي مسيح{6}، «آزادي و مرگ»{7}و «مصائب يونان»{8} و اتوبيوگرافي‌اي به نام «گزارش به گركو»{9} خلق كرد.
كتاب آخرين وسوسه‌ي مسيح كه نخستين بار در سال 1955 به چاپ رسيد خشم كليساي كاتوليك را برانگيخت و ممنوع اعلام شد و كليساي ارتودكس يونان نيز حكم تكفير كازانتزاكيس را اعلام كرد.
در 28 ژوئن سال 1956 در وين اتريش وي جايزه صلح بين‌المللي را دريافت كرد.
كازانتراكيس در سال 1957 در آلمان درگذشت و در زادگاه خود ايراكليون به خاك سپرده شد.
نگرش كازانتزاكيس در مخالفت و تنفر از ناكامي، همه‌ي اعمال وي را هم رديف «كامو» قرار مي‌دهد. اوديسيون قهرمان اوديسه سفر خود را پس از سيراب شدن از لذات شديد شهواني آغاز مي‌كند؛ درست مثل«دون خوان» در داستان كامو كه كامو از وي به عنوان مثالي براي بيان شخصيت پوچ استفاده مي‌كند. به هر حال پس از نابودي شهري كه اوديسيون از آن به عنوان شهر ايده‌آل ياد مي‌كند در فصل XV اين داستان حماسي، اوديسيون قبل از فرا رسيدن مرگ و گام نهادن در راه يافتن زيبايي در يك كوهستان و انجام راز و نياز با خداي خود، به بي‌فايدگي و پوچي همه چيز پي مي‌برد.
در داستان كامو نيز، نتيجه و نهايت زندگي‌اي كه سرشار و مملو از لذات و شهوت‌هاي كوتاه است ، محركي به شمار مي‌رود كه قهرمان داستان به سوي رياضت پيش مي‌رود.
پايان مورد نظر كامو براي قهرمان داستانش يعني«دون خوان» اين بود كه قهرمان داستان روزهاي پايان عمر خود را در يك صومعه سپري مي‌كند.
اگرچه كامو و كازانتزاكيس به تعالي پوچگرايي (نيهليسم) از طريق پذيرش سرنوشت محدود انسان متمايل هستند ولي مي‌توان مشاهده كرد كه كازانتزاكيس دلايل روحي و معنوي بيشتري براي مبادرت ورزيدن در مسير راه دشوار رياضت دارد.
هر دو فيلسوف بر اين نكته تاكيد دارند كه انسان بايد در برابر پوچي و ناكامي مبارزه كند. كازانتزاكيس بر اين تاكيد دارد كه هم‌چو نوري كه پس از انفجار يك ستاره باقي مي‌ماند، فرياد نيز بايد پس از نيست شدن صدا باقي بماند؛ بنابراين فرياد كاتاليزوري براي خلاقيت مصنوعي است و تنها اين خلاقيت است كه مي‌تواند در صعود از مسيري كه به آزادي و رهايي از بند ماديات مي‌انجامد، كمك حال انسان باشد، كازانتزاكيس در اين كتاب هم‌چنان براي خود و آيندة گسترش و توسعه‌ انسانيت اميدوار است. كازانتزاكيس به درون و اصل هيجانات، اميدها و هراسهاي انسان نفوذ مي‌كند.
اگرچه كازانتزاكيس تا دريافت جايزه ادبي نوبل نزديك شد ولي با اندكي اختلاف، رقابت را به «خون رامون خيمه‌نز» در سال 1956 باخت.
جالب است بدانيم كه پس از مرگ وي نامه‌اي از كامو كه در سال 1957 جايزه نوبل را دريافت كرده بود، به دست همسر كازانتزاكيس رسيد كه در آن كامو، كازانتزاكيس را «صدها بار» مستحق‌تر و لايق‌تر از خود براي دريافت آن جايزه دانست. در متن اين نامه كه در 16 ماه مارس 1959 به دست همسر كازانتزاكيس رسيد چنين آمده است:
«من هميشه پرورش يافته و بهتر بگويم تحت تاثير آثار همسر شما بوده‌ام و براي آن تحسين و احترام بسياري قايل هستم. خوشحال شدم كه توانستم ارادت خود را به وي زماني در آتن عرضه كنم كه يونان براي بزرگترين نويسنده‌ي


كازانتزاكيس بر اين تاكيد دارد كه هم‌چو نوري كه پس از انفجار يك ستاره باقي مي‌ماند، فرياد نيز بايد پس از نيست شدن صدا باقي بماند

خود در ماتم بود. استقبالي كه از سوي دانشجويان با عرض ارادت من به همسر شما صورت گرفت مهمترين و زيباترين كرنش و تعظيم به آثار و فعاليت همسر شما بود. با وجود آن كه مي‌دانم وي صدها بار بيشتر از من لايق دريافت جايزه‌اي بود كه دريافت كردم ولي وي با سخاوت و بزرگي خود براي من تلگراف فرستاد بعدها فهميدم كه نامه‌‌هاي وي به من تنها چند روز قبل از پايان عمرش نوشته شده بود. با مرگ وي، يكي از بزرگترين هنرمندان عصر ما از ميان ما رخت بربست. من يكي از كساني هستم كه جاي خالي وي را به شدت احساس مي‌كند.» كامو 16 مارس 1959
همان‌طور كه كامو نيز در اين نامه اشاره كرد، كازانتزاكيس به خاطر دريافت جايزه نوبل براي وي تلگراف فرستاد. اين تلگراف از درمانگاه «فرايبورگ» آلمان ارسال شد كه كازانتزاكيس روزهاي پاياني عمر خود را سپري مي‌كرد. كازانتزاكيس در 26 اكتبر 1957 درگذشت. كازانتزاكيس يكي از نويسندگان نادري است كه ضمن احساس كردن آهنگ زندگي و جاري بودن آن در رگهايش توانست اين ريتم و آهنگ را در آثارش پياده كند؛ وي با نفوذ به هسته‌ي هيجانات، اميدها و هراسهاي انسان آن را در مغز و ريشه شخصيت خود جاري ساخت. وي همچون شخصيت كاپيتان مايكل در رمان آزادي و مرگ،‌بي‌باك و شجاع بود؛ يا مثل «مانوليوس» در داستان «مسيح باز مصلوب» همچون شخصيتي روحاني در يك روستا دوست‌داشتني است ؛ برخي اوقات نيز هم‌چون شخصيت «الكساندر زوربا» در اثر زورباي يونان تبديل مي‌شود كه در داستان بزرگترين گناه از نظر كازانتزاكيس هم بستر نشدن با زني است كه موقعيت آن فراهم آمده باشد. ما همچنين با شخصيت آزاد سياسي و روحي كازانتزاكيس آشنا مي‌شويم. يكي از آخرين جملاتي كه كازانتزاكيس خطاب به همسرش در بستر مرگ به زبان ‌آورد اين بود كه «من تشنه‌ام»
كازانتزاكيس هم‌چون جستجوي هميشگي‌اش، قهرمان بي‌خانمان و با تجربه‌اش اوديسيوس تشنه بود.
 

پانوشت:
Iraklion _1
Askitki _2
Odyssey_3
Ulysses_4
Zorba theGreek_5
The last temptation of christ_6
Freedom and Death_ 7
Greek passion_8
Report to Greco_9

 

 

هنر و طبقات اجتماعي

فيلسوف هميشه تشنه

داستان

 

شعر

ذهن زجر ديده يك نقاش

منشاء ظهور امپرسيونيسم

سرمست از عشق

 

«براندو » افسانه‌ي قرن ما بود

معرفی کتاب