شعر
دو شعر از : ميثم رياحي
چيزهاي نديده مجرمم ....
به چيزهاي نديده مجرمم
به آب هاي نخورده / كه دستانم عطر گنگ اين حوالي را گرفته و
ماهي
هاي قرمز
از چشمانم كوچ مي كنند !
به چيزهاي نديده مجرمم اگر
گرگ ها پيراهنم را پيش پدر گرسنه مي نالند
پيراهنم كه از سيب مي رقصد در كف تو بود
رفت
و هنوز رنگ به رنگ بهانه هاي برگ پاييزم !
صدايم را
كوتاه تر از آسمان تَر مي كنم به باد
از انگشتان نيلي خاكسترم
انتظار بوي گندم ندارم
ساعتم كه زنگ مي خورد / محرم است
و در چاه ترين نقطه ي زمين
باران مي زند كه ايستاده ام كنار چاقو
قند دريا را در دلم آب مي كنم
و براي هر لحظه
از سر انگشتانت / تولدي دوباره مي يابم
به چيزهاي نديده مجرمم اگر
در چشمانم
چاه مي كنند !
به چيزهاي نديده مجرمم...
!!!!!!!!!!!!!!@!!!!!!!!!!!!!!!@!!!!!!!!!!!!!!
بن بست
از این بن بست به بعد
کوچه در آبرویی که بر باد رفت
پله ها را می بلعم / از ارتفاعی که دستانمان کوتاه ست
فکر ها به طویله می روند
و در عمق
فاجعه ای می خندد
که گونه هایمان سرخ شود از سیلی
مثل همه چیز پدر / سایه ای نمی شوید باران
خنده های اشک / در سکوت برگ
و همین درخت
که به اشتباه مرا جوانه زد
بالا برد
حالا
این لکه های ماه را
دریا نمی شوید
در هجومی که از برگ بیشتر می توان بود
قله ی قافی که مشت می زند بر دهان چاه
و پيرمردی
که سال هاست
چشم به در می کوبد
|