چگونه عمر مي تواند بر يك اثر نوآورانه تاثير بگذارد؟
خوان رولفو تنها رمانش " پدرو پارامو" را سال 1955 در سي و
هفت سالگي منتشر و پس از نوشتن اين رمان، سكوت اختيار ميكند.
گابريل گارسيا ماركز گويي خواب زده رمان رولفو را ميخواند. رمان
كوتاه رولفو دري پنهاني را به روي ماركز ميگشايد كه به ماكوندو
ختم ميشود.
نام ملكيادس و گفتوگو با مردگان از رمان رولفو به رمان ماركز ( صد
سال تنهايي ) منتقل ميشود. دو نفر از روستا به شهر ميآيند و در
بطن شهر، روستايي را كشف مي كند كه ويران شدهاست. اليوت بر اين
باور است كه شاعر حقيقي ( يا رمان نويس واقعي ) در زمان حاضر، به
طوركامل گذشته را ميبيند. هر لحظه كه در اكنون رخ ميدهد درون
خود، تاريخ كامل هستي را بازگو ميكند. ماركز، صد سال تنهايي، تاثيرگذارترين رمانش را سال 1967 منتشر
ميكند. وي در اين زمان سي و هفت سال دارد. خودش مي گويد آن را يك
ساله نوشتهاست. استيونسون صاحب دو رمان " دكتر جكيل و مستر هايد "
و " ربوده شده"‘ اين آثار را سال 1886 و در سي و شش سالگي منتشر
كرد. گفته ميشود " صد سال تنهايي" تحت تاثير آثار استيونسون نوشته
شد. بورخس درباره دومين رمانش ميگويد: ربوده شده، بهترين رماني
است كه در تاريخ ادبيات نوشته شدهاست، البته بورخس مبالغه ميكند.
رمان اولش درباره
مردي است كه دو شقه شدهاست و بورخس، داستانهاي
زيادي از آن الهام گرفتهاست با اين همه بورخس بهترين داستانهاي
كوتاهش را در زمان جنگ جهاني دوم يعني بين سي تا چهل سالگي نوشت و
با داستانهاي شگفت انگيزش، تا اواخر عمر جهان را در انتظار نگه
داشت.
چهل سالگي، شاخصترين زمان براي خلق آثار ادبي بوده و تنها ماركز و
رولفو خالقان آثار ماندگار در چهل سالگي نبودهاند. هاروكي
موراكامي، چهارمين رمانش " پايان جهان و سرزمين عجايب " را در سي و
شش سالگي، سال 1985، منتشر كرد. در سي و هشت سالگي نيز جنگل نروژي
را به چاپ رساند. آخرين رمانش دو سال قبل و دو ماه پيش از ترجمه
انگليسياش به زبان ژاپني با نام " كافكا در ساحل" منتشر شد. اين
رمان چيزي بيش از رمانهايي كه در آستانه چهل سالگي نوشت، ندارد.
جرج پرك، شاهكارش " زندگي: راهنمايي براي استفاده " را در چهل و دو
سالگي منتشر كرد ولي ده سال براي نوشتن آن وقت گذاشته بود. پرك،
استيونسون نيست كه كتاب دكتر جكيل و مستر هايد را 13 روزه بنويسد،
بعد آتش بزند و دوباره آن را بنويسد. استيونسون مي گويد رمانهايش
را جوري مينويسد گويي خواب نما شدهباشد.
بورخس عادت داشت بنشيند و عقل و قلب و هوشش را جمع كند تا چيزهايي
را كه نميدانست، به سراغش بيايند. اليوت هم چنين عادتي داشت.
سرزمين هرز را سال 1922 و زماني كه سي و سه سال بيشتر نداشت،
سرود.
نجيب محفوظ سه گانهاش را طي سالهاي 1956 و 1957 منتشر كرد ولي
اينها را سالها قبل نوشته بود. سالهاي بين جنگ جهاني دوم و
انقلاب افسران آزاديخواه كه ملك فاروق را بركنار كردند. محفوظ
متولد 1911 است يعني سه گانهاش ( بين القصرين، قصر الشوق و
السكريه ) را در آستانه چهل سالگي نوشت. يك كتاب بود اما ناشر به
او پيشنهاد كرد در سه جلد منتشر كند، وگرنه چه كسي كي مي خريدشان؟
توماس مان بادنبروكها را سال 1901 در بيست و پنج سالگي منتشر كرد.
نجيب محفوظ بسيار تحت تاثير اين رمان بود. كافكا در چهل و يك سالگي درگذشت. بانانا يوشيموتو " آشپزخانه" را
سال 1987 پيش از اين كه بيست و سه سالش تمام شود، منتشر كرد. بعد
از نوشتن اين رمان كوتاه – تا اين لحظه – چيزي ننوشته كه از آن
فراتر باشد.
هرمان ملويل " موبي ديك " را سال 1850، در سي و يك سالگي نوشت.
كافكا "مسخ" را در سال 1913 در سي سالگي خلق كرد. كنت هامسون "
گرسنگي" را در سي و يك سالگي، سال 1890 نوشت. پاتريك ساسكند نيز "
عطر " را سال 1985 در سي و شش سالگي نوشت البته تاثير رواني "
كبوتر " او در دو سال پس از آن، بيشتر بود. اين رمان كوتاه از
تاريكي و سكوت در اعماق انسان مدرن سخن ميگويد.
ساسكند پس از
كبوتر، رمان كوتاه ديگري نيز با نام " داستان آقاي سومر " منتشر و
سكوت اختيار كرد. اكنون چكار ميكند؟ مينويسد؟ آيا مثل جاناتان
نويل، قهرمانش، درگير وسواس و هراس شده؟
چهل سالگي، زماني مهم و سرنوشت ساز است. ويليام فاكنر، متولد 1897
، پيش از اين كه به چهل سالگي برسد، مشهورترين آثارش را نوشت و طي
چهار سال ( بين 1929 - 1932 ) پنج رمان منتشر كرد.
كاواباتا در عوض بيشتر آثار زيبايش را پس از چهل سالگي نوشت و
زماني كه جايزه ادبي نوبل را سال 1968 دريافت ميكرد گفت بدنش پر
از چاقوي بودايي است. پيرمرد متولد آخرين سال قرن نوزدهم بود و
با
باز كردن شير گاز و بستن درها و پنجرههاي منزل مسكونياش، بهار
1972، به عمر خود پايان داد. خودكشي كرد چون بيماريهاي پيري
درگيرش كرده بود و طي چهار سال ( از 1969 - 1972 ) جانش را گرفت.
لئو تولستوي " جنگ و صلح " ( 1865 - 1868 ) را در چهل سالگي منتشر
كرد. كنت روسي متولد 1828، پس از اين حماسه جاودانه، ديگر احساس
ناراحتي ميكرد. " آنا كارنينا" ( 1874 تا 1876) نشان دهنده آخرين
تلاشهاي اوست و پس از آن سير نزولي را پيش گرفت.
واقعا آدمي در آستانه چهل سالگي، تمامي توانايياش را صرف خلق و
نوآوري مي كند؟