
جنگ زرگری
فرهاد سلمانیان
مسابقه شروع شد. بازیکنها همان بازیکنها بودند و داور همان داور
و سوت همان سوت و شوتها همان شوتهای سابق. حرکت از همان نقطهی
همیشگی شروع میشد و در همان نقطهی همیشگی تمام! کارتهای داور
مثل همیشه قرمز و زرد بودند. دستها مثل هم، به هم میخورد و همه
مثل هم همهمه می کردند. همه چیز فراهم بود تا یک فراموشی دست جمعی
شکل بگیرد. همه چیز آماده بود. در همین لحظه بود که یکی از
بازیکنها هنگام برخورد به بازیکن دیگر خود را روی زمین پرت کرد و
بازیکنان تیم دیگر که ظاهراً فکر کردند او مرتکب خطا شده، به او
حمله کردند. افراد دیگر هم ساکت ننشستند و وارد معرکه شدند.
طرفداران دو تیم هم که از این موضوع به هیجان آمده بودند، هر چه دم
دست شان می رسید، به سوی هم و بازیکنهای تیم مقابل پرتاب
میکردند. ورزشگاه به صحنهی یک فیلم حادثهای تبدیل شدهبود. داور
گوشهی زمین ایستادهبود و داشت با موسیقیای که از رادیوی جیبی
روی میز خبرنگاران پخش میشد، قر میداد که بطری نوشابهای به سرش
اصابت کرد و نقش زمین شد. ظاهراً قرار نبود به او آسیبی برسد. با
این حال تماشاگران هنوز سر و دست میشکستند. در این گیر و دار
بازیکنها که در اثر خوردن ضربات و اجسام پرنده کمی مجروح
شدهبودند، یکی یکی و به آرامی زمین را ترک کردند ولی تماشاچیها
هنوز بر سر و کلهی هم میکوبیدند. وقتی بازیکنها وارد رخت کن
میشدند، با هم دست میدادند، دستهای شان را به هم میکوبیدند و
شستهایشان را به هم نشان میدادند.

|
|
|