شعر
رسول بهشتی
برکه از ماهی پرسيد
دريا را
و ماهی
با اشک
روزهای رفته را ياد کرد
بر باد رفتم
بر هيچ
دستهايم فرياد رهايی سر دادند
شاخه شنيد
بیهيچ نگاهی
همچو سنگی بر کف رود
بر باد رفتم
بر هيچ
در اعماق رود
در ميهمانی سنگهای کف رود
گم شدم
بر باد رفتم
بر هيچ
...و قابيل هست
رابطهی متقابل میان نویسنده و روح زمانه
«الکساندر پوپ»
وزغ گوژپشتی با طنز تلخ
داستان
شـعـر
شاهزاده نقاشان
تا انسان هست، آرمان هست
شاه کولیها
معرفي كتاب