می خواهم عاشق بمانم

 

ترجمه: لعيا ملک‌پور
nilo_53@yahoo.com


درباره زندگی و آثارخوليو ايگليسياس
"سال‌ها قبل زمان برايم هيچ اهميتي نداشت اما حالا زندگي‌ام بسيار عوض شده، حالا ديگر ساعت‌ها، دقيقه‌ها و ثانيه‌ها را مي‌شمارم و در آن‌ها تامل مي‌كنم، مي‌خواهم ازهمه اين لحظات بهره‌مند باشم. من فراموش كرده بودم كه بايد به سهم هر لحظه زندگي كرد."


دكترخوليو پوگا- Dr. Julio Iglesias Pugaاز جراحان معروف اسپانيا- و همسرش كارول در 23 سپتامبر1943 در خيابان Altamiro شهر مادريد صاحب اولين فرزند خود شدند سه سال پس از تولد خوليو، خانواده به خيابان Benito Gutierrez نقل مكان كرد خوليو تا زمان ازدواجش در سال 1971 در آن‌جا ماند.
خوليو پس از گذراندن دوران مدرسه وارد كالج Colegio Mayor de San Pablo شد و در رشته حقوق مشغول تحصيل شد خوليو از همان كودكي مثل امروزش در تلالو و درخشش بود او عاشق فوتبال بود و هميشه آرزو داشت كه به صورت حرفه‌اي آن را دنبال كند_ خوليو دوازه بان تيم رئال مادريد بود_ اما نيمه شب سپتامبر 1963 همه روياهاي او را به باد داد. آن شب خوليو به اتفاق تعدادي از دوستان نزديكش ، سوار بر ماشين به طرف خانه مي‌راندند كه تصادفي وحشتناك روي داد آن‌ها به شدت زخمي شدند سيستم عصبي خوليو آسيب ديده بود و اين باعث شد كه در 20 سالگي فلج شود. به نظر مي‌رسيد كه ديگر هيچ اميدي وجود ندارد او يك سال و نيم در بيمارستان ماند و به اين ترتيب براي هميشه از فوتبال جدا شد.
اما زندگي مسير تازه اي براي او شروع كرده بود خوليو روزهاي كسالت آور بيمارستان را با گوش كردن به راديو سپري مي‌كرد تا اين‌كه تصميم گرفت براي هر آهنگي كه از راديو مي شنيد شعري بگويد شعرهاي عاشقانه و محزون، شعرهايش بيشتر حاوي نگرشي دردمندانه به زندگي مردان است. ايلديو Eladio Magdaleno پرستار جواني كه در بيمارستان از او مراقبت مي‌كرد هديه‌اي بسيار بزرگي به خوليو داد يك گيتار، وقتي براي اولين بار خوليو گيتار را در دستش گرفت هرگز تصور نمي‌كرد كه روزي ركوردار فروش بيشترين ترانه در جهان خواهد بود با بيش از 200 ميليون كپي كه نامش در كتاب گينس ثبت شده است.
در آن روزهاي سخت گيتار زدن براي او راهي بود كه خاطرات خوشايند رئال مادريد و زمين فوتبال را فراموش کند خاطراتي كه روي تخت بيمارستان عذابش مي‌داد او كم كم شروع به نواختن كرد و نت‌هاي موسيقي را ياد گرفت هر روز بيشتر و بيشتر سعي مي‌كرد و رفته رفته شعرهايش را هم به نواي گيتار مي‌آميخت. پس از رهايي از بيمارستان تصميم گرفت تا به تحصيلاتش ادامه دهد وي هم‌چنين براي يادگيري زبان انگليسي وارد دانشگاه كمبريچ در لندن شد چند هفته پس از آن در سال 1968 اولين ترانه خود را به نام " Air Port Pub" اجرا كرد كه با استقبال مردم مواجه شد در حالی كه "تامي جونز" و "بيتلزها" نيز آن‌جا بودند وي سپس با دختري به نام Gwendolyne Bollore آشنا شد كه بعدها در موفقيت‌هاي او تاثير بسزايي داشت خوليو ترانه Gwendolyne را براي او سرود.
تلاش‌هاي خوليو براي يافتن يك تهيه كننده سرانجام به بار نشست و توانست اولين ترانه خود را در استوديو مادريد ضبط كند وقتي تهيه كننده از او پرسيد: "چرا برنامه‌ها را خودت اجرا نمي‌كني" او با تعجب پرسيد: من كه خواننده نيستم.
17 جولاي 1968 خوليو جايزه فستيوال de Benidorm براي ترانه "زندگي هم‌چنان جاريست La vida sigue igual" را تصاحب كرد يك سال بعد علاوه بر حضور در دو فستيوال Brassow Golden و San Remo اولين تور دور اسپانيا را نيز برگزار كرد پس از آن او در مقابل بيش از صد هزار نفر در سانتياگو شيلي به همراه استينگ و دايانا روز Diana Ross آواز خواند وي همان سال وارد عرصه سينما نيز شد. و خيلي زود به پياده روي معروف هاليوود راه پيدا كرد.
خوليو 20 ژانويه 1971 با Isabel Preysler Arrastria (متولد 25 فبيريه 1951) جامعه شناس و ژورناليست مشهور اسپانيايي ازدواج كرد حاصل اين ازدواج سه فرزند به نام‌هاي "ماريا"Chabeli" Mara Isabel"( 3 سپتامبر 1971) ، "خوليو Julio José (25 فيبريه 1973)" و"انريكو ميگوئل Enrique Miguel (8 مي 1975) بود خوليو و ايزابل سال 1978از هم جدا شدند و يك سال بعد عقد ازدواجشان را باطل كردند. خوليو بعدها با ميراندا ازدواج كرد كه حاصل اين ازدواج نيز دو پسر و دو دختر دوقلو به نام‌هاي ويكتوريا و كريستينا است.


نشان‌ها و عناوين
1983 دريافت ديپلم افتخار به خاطر داشتن ركورد در ضبط بيشترين ترانه، ثبت نامش در كتاب ركورداران گينس و همچنين تهيه ترانه‌هايي به زبان‌هاي مختلف دنيا(اسپانيايي، انگليسي، ژاپني، ايتاليايي، آلماني، فرانسه و پرتقالي ...)
1984 به عنوان بهترين هنرمند اسمش در پياده روي مشهور هاليوود نقش بست
1988 برنده جايزه گرامي به عنوان بهترين خواننده لاتين براي آلبوم "يك مرد تنها Un hombre solo"
1992 به عنوان سفيري از Galicia در دانشگاه Spaniard فلوريدا معرفي شد
1995 اولين خارجي بود كه در كشور چين موفق به دريافت جايزه فروش طلايي شد .
1997 به عنوان بهترين خواننده لاتين جايزه برتر موسيقي بين المللي موناكو را به خود اختصاص داد.
خوليو ايگليساس هرگز نمي‌خواهد شب 8 سپتامبر 1997 را فراموش كند شبي كه موفق به دريافت جايزه بزرگ ASCAP Pied Piper در آمريكا شد جايزه‌اي معتبر و ارزشمند كه او با پشت سر گذاشتن هنرمندان بزرگي چون فرانك سيناترا، Barbara Streisand و Ella Fitzgerald موفق به دريافت آن شده بود علاوه بر اين شهردار ميامي يك روز را به نام روز خوليو نام نهاد . و عنوان شهروند افتخاري به او اعطا كرد


آلبوم‌ها
1984 1100 Bel Air Place
1985 ليبرا LIBRA
1986 در كنسرت In Concert
1987 خوليو julio
1988 بي وقفه Non Stop
1988 لحظه ها Moments
1988 هي hey
1988از كودكي تا زن كامل From A Child To A Woman
1990 شب پرستاره Starry Night
1994 مجنون Crazy
1996 تانگو Tango
1998 زندگي من My Life
2000 شب مهتابي Noche De Cuatro Lunas
2004 ترانه هاي عاشقانه


مصاحبه
خوليو هنوز هم از درد عشق مي‌نالد الكساندر ليوتكوف Alexandra Lioutikoff نائب رئيس انجمن نويسندگان و ناشران آمريكاي لاتين مي گويد:"خوليو براي ما حكم يك پرچم است نوعي ضمانت براي آمريكاي لاتين". خوليو خواننده محبوب اسپانيايي كه نام خود و خانواده‌اش را در جهان پرآوازه كرده است پس از انتشار آخرين آلبومش به نام "طلاق" كه سال 2001 وارد بازار شد اينك در خانه‌اي در پانتا كانا punta cana واقع در سواحل كارائيب (جمهوري دومينيكن) روزهاي آرامي را پشت سر مي‌گذارد "وقتي 35 سال تمام روي صحنه هستيد و براي طرفداران مشتاقتان ترانه‌هاي جديد مي‌سراييد طبيعي است كه آن‌ها هرگز شما را فراموش نكنند"
او هر روز صبح از خواب بيدار مي‌شود و روزي يك و نيم ساعت پياده روي مي‌كند و ورزش‌هاي سبك انجام مي‌دهد ، "هر روز مغزم را تمرين مي‌دهم تا اين كه احساس پيري نكنم" اين روزها او شستمين سال تولدش را جشن مي‌گيرد" هيچكس، فقط خانواده‌ام ، همسرم هيچ هديه‌اي براي روز تولدم نگرفته بود او به بچه هايمان اشاره كرد و گفت: اين‌ها همه هداياي ما هستند"
اين مصاحبه گلچيني از صحبت‌هاي خوليو در چندين مصاحبه مختلف است.

_ از آلبوم جديد شروع كنيم چرا اسمش را "طلاق" گذاشتيد؟
 در واقع "طلاق" اسم يكي از ترانه‌هاي اين آلبوم است فكر مي‌كنم كه كمي سنگين باشد اما نسبت به ترانه‌هاي ديگر اين آلبوم از آن بیش‌تر خوشم مي‌آيد كمي ساده، كمي متفاوت، كمي تازه و كمي غير عادي.

_ما در مورد طلاق تحقيق كرديم و ديديم كه مثلا در بلاروس ميزان طلاق 68 درصد است پس نتيجه گرفتيم كه آلبوم شما آنجا خوب مي‌فروشد، در آمريكا طلاق را 49 درصد يافتيم و فكر كرديم آن‌جا هم خوب مي‌فروشد اما در اسپانيا ميزان طلاق خيلي كم است حول و حوش 17 درصد، يعني اينكه آلبوم جديد شما ممكن است در زادگاهتان مورد استقبال قرار نگيرد.
 خوب اسپانيايي‌ها نيازي به طلاق ندارند(مي خندد)، قبلا طلاق گرفتن در اسپانيا كار دشواري بود اما اخيرا قوانيني وضع شده كه شرايط را براي طلاق آسان كرده‌است هر چند كه من فكر مي‌كنم بدون در نظر گرفتن اين شرايط باز هم آلبوم جديدم فروش خوبي داشته باشد.

_ خوليو مي‌خواست سفير شود علم حقوق خوانده بود اما به رئال مادريد رفت و فوتباليست شد البته مي‌دانم كه شما فوتباليست خوبي بوديد.
 نه ، اينطور نبوده ، من فقط در يك تيم بزرگ بازي مي‌كردم رئال تيم بزرگي است البته تا 20 سال قبل!!!

_ و يك تصادف باعث شد كه مسير زندگيتان به كلي عوض شود؟
 20 سالم بود كه تصادف كردم سيستم عصبي بدنم صدمه ديده بود و پاهايم فلج شده بودند مدتي در بيمارستان بستري شدم اين مدت يك و نيم سال طول كشيد. راديويي در اطاقم بود كه بيشتر وقتم را با شنيدن موسيقي پر مي‌كردم تااين‌كه شروع كردم به شعر گفتن، با صداي موسيقي راديو شعرهاي حزن انگيز مي‌گفتم پرستاري كه مسئول مراقبت از من بود يك گيتار به من هديه داد و من شروع به نواختن كردم اين كار بازوانم مرا قوي مي‌كرد چيزي شبيه "فيزوتراپي"، من هر روز تمرين مي‌كردم تا اين‌كه يك خواننده شدم يك خواننده بد!!

_ يك خواننده بد؟
 بله ، من شروع به ياد گرفتن كردم همه چيز را مي‌شود در زندگي ياد گرفت، اين سرگرمي‌هاي كوچك را جدي گرفتم آنقدر جدي كه حرفه من شد حرفه‌اي كه عاشقش شدم.

_ و خيلي‌ها هم عاشق موسيقي شما هستند.
نه، نه

_ خيلي شكسته نفسي مي‌كنيد، اين تواضع شما را مي‌رساند، حالا از پسرتان انريكو بگوييد خواننده موفقي كه مثل شما محبوب و محجوب است.
 خوب اين در ژنتيك ما است پدرم هم همين طور بود(مي خندد)، وقتي در مورد پسرانم حرف مي‌زنم يا بايد چیزی نگویم يا بايد از هر دويشان بگويم خوليو(پسر اولم) به من مي‌گويد:"پدر تو ما را نمي‌شناسي".انريكو، شخصيت خارق العاده‌اي دارد محكم و مستقل، با اينكه من هميشه در سفر بوده ام اما آن‌ها كودكي خوبي داشته اند خوب رشد كرده اند و تحصيلات عاليه دارند خيلي به آن‌ها افتخار مي‌كنم.

_ پدرتان چه تاثيري در شما داشته است.
 پدرم يك دكتر جراح و بهترين الگوي من بود. بردباريش زبانزد بود روزهايي را يادم مي‌آورم كه تروريست‌ها او را دزديده بودند خيلي سخت گذشت او خيلي زود به خانه بازگشت او هميشه برايم بزرگ بود. يك الگوي كامل براي همه زندگيم.

_ در آستانه شروع يك زندگي جديد هستيد چه احساسي از اين شروع داريد.
 براي من، خواندن يك مشغله ابدي است، تنها چيزي كه باعث مي‌شود به خاطر از دست دادن لحظات افسوس نخورم، لذتي كه از خواندن برده‌ام هرگز از خوردن و خوابيدن نبرده‌ام، احساس رهايي، احساس فارغ بودن از هر قيد و بندي بسيار لذت بخش است اما حالا گذر زمان را حس مي‌کنم نمي‌دانم توان آن را دارم يا نه، مجبورم به اين چيزها فكر كنم چون زمان براي من خيلي كم است زندگي شما را در مسير تازه‌اي قرار مي‌دهد و شما ديگر نمي توانيد به عبور لحظه‌ها بي تفاوت باشيد.

_چه قسمت از زندگيتان را از دست رفته مي‌پنداريد؟
 قطعه‌اي از شعر جورج لوئيس Jorge lvis يادم هست كه مضمونش اين است:" شرمسارم كه هرگز خورشيد را قبل از طلوعش نديدم"، من و زمان به هم پيوسته‌ايم نمي‌توانم هرزش دهم مي‌خواهم بيش‌تر بهره مند شوم، كارهاي زيادي كرده ام كه نتايج آن را خواهم ديد مي‌توانم لحظات لذت بخشي داشته باشم، مي‌توانم عاشق باشم، من مي‌خوانم براي اين‌كه مي‌خواهم عاشق بمانم.



منابع:

http://launch.yahoo.com/ar-251483-bio--Julio-Iglesias
http://www.juliomusic.com/Biography.htm
http://www.juliomusic.com/
http://www.julioiglesiasfanclub.com/

نويسنده‌ای در آيينه خود

«جک لندن» نویسنده‌ای از طبقه کارگر

شـعـر

داستان

برشي از شاعر اعتدالي

شوخ‌طبعی‌های يک نقاش بدبين

می خواهم عاشق بمانم

معرفي كتاب