شـعـر

 

محمد اكبري

روياهايم را جمع مي‌كنم درون پاكت
و خنده‌ات را خيس مي‌كنم
و مي‌چسبانم بر درش.

در كوچه
پاييز
صندوق زردي‌ست.

روياهايم برگشت خورده‌اند
خيسي ِ خنده‌ات براي بردن روياهايم
كفايت نمي‌كند.
مستطيلي سرخ دور خنده‌ات:
اين روياها يك نگاه لازم دارند.

اگر نداريد
انتهاي كوچه، سمت چپ
فرقي نمي‌كند، سمت راست
گورستان است
دفنشان كنيد لطفاً
زير برگ‌ها.
 

***************


اكبر اكسير

آبونمان

مثل قوم و خويش دم عيد
تمام فيش‌ها آمده‌اند
جز فيش مهربان حقوق…!
فيش آب، مصرفي نيما خان بابت خوابگه مورچگان
فيش برق، بابت لامپ اضافي كافه نادري
فيش گاز، بابت مصرف بهينه صادق هدايت
تلفن، واي نگو، نگو كه سپانلو ناراحت مي‌شود!
 

***************

 


فرزانه حاكم زاده

تو به اضافه پنج تا قناري
يعني محبت
من، منهاي همه‌ي آدم‌ها غير از تو
يعني عشق
پدر تقسيم بر من، تو و مادر
يعني ايثار
مادر زير راديكال
يعني زندگي
و زندگي يعني عشق تقسيم بر بي‌نهايت
 

نويسنده‌ای در آيينه خود

«جک لندن» نویسنده‌ای از طبقه کارگر

شـعـر

داستان

برشي از شاعر اعتدالي

شوخ‌طبعی‌های يک نقاش بدبين

می خواهم عاشق بمانم

معرفي كتاب