ترانه؛ فرياد آهنگين نسل‌ها


نوشته: کیوان باژن
k_bajan@yahoo.com
www.havaiehazad.persianblog.com

لالای لالای گل پونه
بابات رفته دلم خونه
بابات امشب نمی آيد
گرفتن بردنش شايد
بخواب آروم چراغ من
گل شب بوی باغ من
بابات شب رفته ازخونه
که خورشيد و بجنبونه
لالای؛لالای
ترانه روح هرملتی است. در واقع بيان احساسات و هيجانات فردی و جمعی مردم درقبال نوع کارشان و درددل‌هايشان ازسختی معيشت وشکوه ازجهان ومحيط پيرامون‌اشان از زمان‌های بسياردور؛ به صورت کلام موزون و آهنگين نمود پيدا کرده و سپس سينه به سينه منتقل شده است. خاست‌گاه اجتماعی منطقه‌ی خاص جغرافيايی؛ نوع کار و ويژگی‌های ملی و فرهنگی هرمنطقه؛ همه درشکل‌گيری ترانه‌های عاميانه تاثير داشته‌اند. اين سروده‌ها؛درتاريخ شفاهی و فرهنگ مردم گسترش پيدا کرده و با مشخصات معينی درسطح کشورها رواج يافته‌اند و از آن‌جا که از لطف و جاذبه‌ی شديدی برخوردارند؛ درطول حيات‌اشان باتمام فراز و نشيب‌هايی که متحمل شده؛هيچ‌گاه از بين نرفته‌اند و اگر گاه هم درمحاق حکومت‌های متعصب گرفتار آمده چون ترنمی سبز؛ جوانه زده و سربرون آورده‌اند.
اساسا تاريخ فرهنگ هرملتی را می‌توان باتامل در فرهنگ شفاهی و ترانه‌ها و سروده‌هايشان يافت و جست‌وجو کرد.به قول «صادق هدايت»:«...(ترانه)صدای درونی هرملتی است و در ضمن سرچشمه الهامات بشر ومادر ادبيات وهنرهای زيبا محسوب می‌شود.»
درايران نيايش‌های زرتشت که در«گات»ها و سروده‌های مينوی زرتشت ثبت شده؛به عنوان اولين بارقه‌های روحيه‌ی ايرانی نمود پيدا می‌کند.بعدها به تدريج ترانه سرايانی چون «بربد»؛«نکيسا»؛«رامتين» و ديگران در همان قبل از ورود اسلام ؛اين روحيه‌ی ايرانی را نمود عينی‌تر بخشيدند.
اما در واقع عمده بحث ما به صورت شفاهی و البته با سرايندگان گمنان سروکار دارد زيرا زمزمه‌های مردم در دل اين کلام موزون همراه با موسيقی و ترنمی به شدت ساده و دلنشين از دورترين زمان‌ها و در دل روستاها در هنگام کار؛ راز و نياز با معشوق و روح دردکشيده‌ی آن‌ها و البته با توجه به اين که بسياری از اين مردم سوادخواندن و نوشتن نداشتند؛ چيزی نبود که بتوان ثبت‌اش کرد.
معهذا اين ترانه‌های زيبا و به يادماندنی؛دارای چنان اهميت سرشاری‌اند که با تحقيقی مردم‌شناسانه؛ می‌توان از اعماق همين زمزمه‌های بسيار ساده؛ زندگی و معيشت توده‌های مردم را در زمان‌های مختلف جست‌وجو کرد.مضمون‌های انسانی اين شعرهای عاميانه به علت حضور مفاهيمی چون عشق و دلداگی؛ نوع دوستی؛ کمک به ديگران و به طورکلی تلاش برای زيستی عاشقانه و به دور از هرگونه پليدی و بی‌صداقتی‌؛ دروغ؛ ريا و کينه و دشمنی؛ آن چنان آدمی را تحت تاثير خود قرار می‌دهد که هرجه از اين دريای بی‌کران می‌نوشی سير نمی‌شوی و البته باعث تعجب‌ات می‌شود وقتی ترس حکومت‌های مستبد و متعصب را می‌بينی که چه طور مانع از بازتاب اين ترانه‌ها می‌شوند.
کشم آهی که گردون با خبرشی
دل و ديوانه‌ام ديوانه ترشی
بترسی از تير آه سوته ديلان
که آه سوته ديلان؛ کارگرشی(باباطاهر)
اگرچه بعد از اسلام ترانه سرايی به سکوت تن داد و مانندبسياری از هنرها چون نقاشی؛ موسيقی؛ مجسمه‌سازی و...به محاق تعصب و بددلی گرفتار آمد؛ اما روح ايرانی هيچ‌گاه زمزمه‌های دلنشين را فراموش نکرد و روحيه‌ی تلطيف شده خود وحتا روح حماسی‌اش را با اين بددلی‌ها نه تنها آزرده نکرد بلکه حتا در دل خود به پرورش آن پرداخت و اگرچه مدتی -به اجبار- تن به خاموشی سپرد اما کم کم ترانه‌های فارسی؛ رونق گرفتند تا الان که به دست ما رسيده است.
توکه ماه بلند درهوايی
منم ستاره می‌شم دورت و می‌گيرم
توکه ستاره می‌شی دورم و می‌گيری
منم ابری می‌شم روت و می‌گيرم
توکه ابری می‌شی روم و می‌گيری
منم بارون می‌شم تن تن می‌بارم
توکه بارون می‌شی تن تن می‌باری
منم سبزه می‌شم سردر می‌آرم
توکه سبزه می‌شی سردر می‌آری
منم گل می‌شم پهلوت می‌شينم
توکه گلی می‌شی پهلوم می‌شينی
منم بلبل می‌شم چه چه می‌خونم
بعد از تحول اجتماعی عظيم انقلاب مشروطه که در تمام ارکان زندگی مردم تاثير گذاشت؛ ترانه و ترانه سرايی نيز تحت تاثير اين جريانات اجتماعی و سياسی قرارگرفت وپربار شد و البته از آن حالت بدوی و اوليه‌اش و در کل؛ خصوصيتی کاربردی‌تر به خودگرفت. در اين ميان افراد زيادی پيدا شدند که درزمينه‌ی ادبيات شفاهی و تحقيق در فرهنگ مردم کار کردند.
«حسين کوهی کرماني» مديرمجله‌ی «نسيم شمال» اولين کسی است که در ايران به تشويق و راهنمايی «بهار»به جمع‌آوری و انتشار ترانه‌های ملی همت گماشت. بعدها«صادق هدايت»؛ «انجوی شيرازي»؛ «احمدشاملو»؛ «علی بلوک باشي» و...تلاش‌های فراوانی برای جمع‌آوری و تدوين فولکلور ايران کرده‌اند که در اين ميان نقش هدايت به عنوان شروع کننده‌ای که به صورت علمی دست به اين کار زد و به تحقيق پرداخت؛ حايز اهميت است. هدايت از مثل‌ها و ترانه‌های مردمی که از ايام قديم؛ در دل مردم بود؛ نمونه‌های فراوانی آورده و در مجموعه‌ای تحت عنوان «اوسانه» تدوين کرده است.
ترانه سرايی جديد اما؛ حدود صد سال عمر دارد. سرايندگان جديد با توجه به همان حال و هوايی که ترانه‌های عاميانه با سرايندگان ناشناخته‌اش داشت و ضروريات جامعه‌ی جديد بعد از مشروطه؛ سروده‌هايی از زبان اکثريت مردم و برای خود مردم به وجودآوردند که در آن‌ها احساس بر فکر غلبه دارد و اين در واقع حالت ادبی‌تر همان ترانه‌های عاميانه قديمی بود که به «تصنيف سرايي» معروف شد.
قديمی‌ترين تصنيفی که در دست داريم تيره‌بختی و بی‌چارگی لطفعلی‌خان؛ آخرين يادگار خاندان زند را شرح می‌دهد:
باز هم صدای نی‌مياد
آواز پی در پی مياد
«علی‌اکبر شيدا»باترانه‌های دلنشين خود مانند«چشم بی سرمه»؛«شب مهتاب»؛«دوشی که آن مه لقا»و...تنها چهره‌ی برجسته‌ی تصنيف‌ساز پيش از«عارف» است. ولی بعدها«درويش خان»؛ «ملک الشعرای بهار»؛ «مرتضی نی‌داوود»؛ «علی اکبرشهنازي»؛ «وحيد دستگردي»؛ «امير جاهد»؛ «سالک اصفهاني» و «مهرتاش» ازجمله ترانه سرايان اين دوره‌اند که زحمات زيادی در ارتقای ترانه‌سرايی در ايران کشيده‌اند.
دراين ميان اما؛ جای‌گاه عارف؛ از اهميت خاصی برخوردار است. حوادث سياسی و اجتماعی در هر يک از کارهای او آن چيزی است که اين اهميت را بارزتر می‌کند.
اگر دل می‌بری جانا
روا باشد که دلداری
ميان دلبران الحق
به دل بردن سزاواری
دلا ديشب چه می‌کردی
تو در کوی حبيب من
الهی خون شوی ای دل
توهم گشتی رقيب من
همان طورکه گفته‌شد؛ اوج‌گيری نهضت مشروطه و مسايل اجتماعی؛ سياسی پيرامون‌اش‌؛ ادبيات شفاهی مردم را رونق بيش‌تری بخشيد. از طرفی بسياری چون «عارف» و «ملک الشعرا»و...با استفاده از ادبيات شفاهی و فولکلور مردم و با استفاده از ترانه‌های عاميانه‌؛ اين ترانه‌ها را از حالت اوليه‌ی خودش بيرون آورده و حالت ادبی‌تری به آن داده حتا اجتماعی ترش کرده‌اند.
می‌دانيم ذوق ايرانی اساسا هر چيزی را آهنگين می‌گفت. مثل :
جمجمک برگ خزون
مادرم زينب خاتون
گيس داره قدکمون
ازکمون بلند ترک
ازشبق مشکی ترک
ننه جون شونه می‌خواد
شونه‌ی فيروزه می‌خواد
حموم سی روزه می‌خواد
هاجستم و واجستم
تو حوض نقره جستم
نقره نمکدونم شد
خانمی به قربونم شد
يا:
خربزه گرگانه
شيرين و پرآبه
يا:
حاجی فيروزها که در عيد نوروز به ترانه خواندن می‌پرداختند:
ارباب خودم سلام و عليکم
ارباب خودم سرتو بالاکن
ارباب خودم بزبزقندی
ارباب خودم چرا نمی‌خندی....!
که در پروسه‌ی تکامل خود نياز به يافتن شکلی ادبی و امروزی‌تر؛ حس شد.
به اين ترتيب ترانه‌های جديد بين سال‌های ۱۳۰۰تا۱۳۲۰خورشيدی شکل گرفتند و علت‌اش همان‌طور که گفته شد آغاز دگرگونی‌ها و بيداری مردم بود که در اين ميان می‌توان از «گل گلاب»و«اميرجاهد»نام برد.
تاسيس راديو در سال ۱۳۱۹کمک زيادی به ترانه‌سرايی جديد کرد و کسانی مثل«رهی معيري»؛«نواب صفا»؛ «معينی کرمانشاهي»؛ «بيژن ترقي»؛ «شهرآشوب»؛ «تورج نگهبان»؛ «کريم فکور»؛ «سيمين بهبهاني»؛ «بهادريگانه»؛ «ابوالقاسم حالت»و...آثار ارزشمندی ارايه دادند.
تصنيف «مرغ سحر»از ملک الشعرای بهار»که آهنگ آن را«مرتضی نی داوود»ساخته و با صدای زيباي«قمرالملوک وزيری»خوانده شد از کارهايی بود که بعد از گذشت اين همه در دل مردم جای دارد و زمزمه می‌شود.
«گل‌های رنگارنگ» نيز که به سرپرستی «داوودپيرنيا» از سال ۱۳۳۵در راديو شروع شد و بعد گل‌های ديگر از جمله «صحرايي»؛ «يک شاخه گل»؛ و «برگ سبز»هرکدام کمک‌های زيادی در تکامل و تداوم ترانه و ترانه‌سرايی در ايران کرده‌اند.
ازسال ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۷ کارهای خوبی به همت کسانی چون «فرهادفخرالديني»؛ «پرويزمشکاتيان»؛ «محمدرضالطفي» و «فريدون شهبازيان» و...شد. از خوانندگان اين دوره نيز می‌توان به «قمرالملوک»؛«ملوک صحرايي»؛ «جوادبديع زاده»؛ «تاج اصفهاني»؛ «روح انگيز»؛ «بنان»؛ «دلکش»؛ «داريوش رفيعي»؛ «محمدنوري»؛ «پروين»؛ «پوران»؛ «ايرج» و...نام برد
ترانه در واقع عروض وقافيه ندارد و تابع آهنگ است و اگر هم قافيه و عروض داشته باشد بنابر تناوب آهنگ تغيير می‌کند و وزن‌اش با آهنگ؛ کامل می‌شود.
بعضی از ترانه‌ها حتا؛ عکس العمل توده مردم در برابر مستبدان و حاکمان ستمگر را در خود دارند که «احمدشاملو» در اين زمينه کارهای درخشانی دارد.
و...سرانجام
هرچند از عمر ترانه و تصنيف به صورت امروزی؛ چندی نيست که می‌گذرد؛ اما از طرفی به خاطر استقبال مردم و از طرفی ديگر به وجودآمدن نسل جديد ترانه‌سرايانی چون «شهيارقنبري»؛ «هماميرافشار» و «اردلان سرفراز»و...که در اين ميان قنبری از موفق‌ترين آن‌هاست ترانه رشد نسبتا خوبی داشت .
گفتيم در يک ترانه احساس و فرياد يک ملت نهفته است و با توجه به گذشته پربار ترانه – از ترانه‌های عاميانه مردم گرفته تا ترانه‌سرايی به صورت جديد که البته شکل ادبی‌تر همان ترانه‌هاست - وقتی به کارهای به شدت سطحی و وابسته اخير نگاه می‌کنيم جز اظهار تاسف کاری از دست‌امان بر نمی‌آيد.
هياهوهای اخير با تمام خواننده‌های فراوان اما بی‌خاصيت‌اش‌؛ البته موجی است که طبعا چند صباحی عمر نخواهدکرد و ترانه به خاطر همان خصلت مردمی‌اش ؛هم چنان در دل مردم می‌ماند؛ زمزمه می‌شود و به حيات‌اش ادامه خواهدداد و اميدواری می‌دهد تا بار ديگر شاهد آثاری چون «کوچه»ی شاملو يا«دوماهي»شهيارقنبری »و حتا صداهای ماندگاری چون «فرهادمهراد»؛«فريدون فروغي»و...باشيم.





ترانه؛ فرياد آهنگين نسل‌ها
فصل‌ها در شعر خشتاوني
«والت ویتمن» وبی پرده گویی در شعر
داستان
شـعـر
از«كلمبيا » تا « ماکاندو»
بی‌تفاوتی، نهایت شوربختی و زوال ملت‌هاست
تكامل در هنر يك سنت بشري است
معرفي كتاب