فصل‌ها در شعر خشتاوني


فردوس سليماني وزمتر

نگاهی به شعرهای جمشيد شمسی‌پور
در چند سال اخير مقالاتي درباره عملكرد جمشيد شمسي پور در جرايد به چاپ رسيده است و به طرق گوناگون انديشه‌اش كنكاش شده است اما اين بار سواي دفعات قبل تنها به جستجوي فصل‌ها مي‌پردازيم تا دريابيم كه فصل‌ها چه نقش موثري در فضاسازي شعرهايش دارند. اما از انجائيكه مي‌دانيم فصل‌هاي سال در جاي خويش بيانگر نمادي از دگرگوني موجودات . نباتات و تمام آن‌چه در اين كره خاكي وجود دارد هستند و در كنار اين هستن و بودن و الگو برداري كردن از آن‌ها در قالب قلم مي‌توان دريافت كه شمسي پور بيشتر از هر چيزي يك شاعر ذاتا" طبيعت‌گرا مي‌باشد و در شعرش طبيعت را آن‌گونه كه هست مي‌بيند و نه آن‌گونه كه بايد باشد ! و در كنار همه اين‌ها وسعت ديد عميقي كه در عمق طبيعت دارد و آن ديد عميق را به اجتماع بيروني تطبيق داده و با تلفيق اين تطبيقات عصاره شعرش را بنيان مي‌نهد و در اين مقال سعي بر آن شده است با سه شعر در دو فصل بهار و زمستان كه در واقع دو تا را بهاريه و ديگري را زمستانيه نام مي‌گذاريم و به نقد و بررسي‌شان مي‌پردازيم .
شكوفه واشده شاخه را / تا ديد بهار / درخت جاني دوباره گرفت!
آن‌چه كه مبرهن است در اين شعر فصل بهار نمود عيني پيدا كرده است كه شاعر در اين مقطع خاص روايت‌‌گر نمي‌باشد . بلكه ناظر بر اعمال و دگرگوني طبيعي بهار و كنش و واكنش بهار را عكس برداري مي‌نمايد و اين مستند سازي يكي از شگردهائي است كه از نظر بصري و شنيداري و بطور خلاصه حواس پنجگانه انسان قابل درك ولمس بوده كه شمسي پور بطور دقيق از اين منظر از آن‌ها سود مي‌جويد و زايش و شكوفائي بهار را از ميرائي همان موجودات و متعلقات فصول . مثلا در زمستان كه بعدا به آن مي‌پردازيم همه را از بعد طبيعي و ريخت شناسي مي‌سنجد و زيست شناسانه به درك واقعي آن‌ها مي‌پردازد و بهار را فاعل كار در اين قطعه قرارداده و انجام دهنده آن نيز بطورقراردادي درخت مي‌باشد كه در اين فعل و انفعالات . شكوفه . واشدگيش را بر روي شاخه عينيت مي‌بخشد و در اين شعر ما با سه اپيزود مواجهيم و هر اپيزود مستلزم و مكمل و لازم و ملزوم با بخش ديگري در به اجرا گذاشتن عملي كه در اين مقطع خاص انجام مي‌پذيرد هستند و اگر عميقا كنكاش نمائيم در مي‌يابيم كه بهار با شكوفه شروع مي‌شود و شكوفه نيز با بهار ! كه اين از نماي اولين و ابتدائي آيكوتونيك ( بصري ) و در حد يك باورداشت به اثبات مي‌ر‌سد . اما درخت در يك چنين موقعيتي در جاي خاص خود باقي مي ماند و اگر ما در پيش رويمان اپيزود اول شعر را به صورت تغيير يافته داشتيم مسلمااپيزود سوم شعر بخودي خود تغيير مي‌يافت . چرا كه شكوفه و درخت لازم و ملزوم يكديگرند و تكميل كننده هم . ولي بهار در اين قطعه در همان جايگاه خاص خود باقي مي‌ماند و اگر بجاي شكوفه مثلا سبزه كه مختص به زمين است مي‌آورد لابد در اپيزد سوم حتما مي‌بايست بجاي درخت زمين جاني دوباره مي‌گرفت كه باز اپيزود دوم شعر در جاي خويش بر حسب اقتضاي موقعيت باقي مي‌ماند ودر اين شعر بهاريه شمسي پور . كه تمام ادوات و متعلقات آن بطور دقيق در جاي خويش استفاده موثري شده است و تمام جز,هاي قطعه بطور زنجيره‌اي به هم پيوند داده شده است و هيچ زائيده‌اي در آن يافت نمي‌شود تا به ريتم آهنگ و زيبائي شناسي شعر لطمه وارد نمايد و در اين قطعه بهار با تمام متعلقاتش بيان گرديده است و نماد گرائي آن كه همان زايش براي تمام موجودات و نباتات است به منص ظهور گذاشته مي‌شود . اما در قطعه بعد يا همان شعر زمستانيه :
درخت لخت / شتك زود گذر باران / ساقه را در آغوش گرفته است . برگي / بر ميگردم !
كه اپيزودآخر اين شعر مبهم و پيچيده مي‌باشد و اگر به طور دقيق به آن بنگريم همه چيز عريان مي‌شود و اين قطعه داراي چهار اپيزود كوتاه و بلند بوده و مختص فصل زمستان است كه با آوردن " درخت لخت " عرياني زمستان در ذهن تداعي مي‌گردد . البته در گذر از زمان عرياني اگرچه نسبتي هم هست براي پائيز ولي اختصاصا مي‌توان به زمستان منسوب نمود . چون عرياني درختان پائيز در ذهن‌ها تداعي‌كننده ريزش برگ‌ها و خزان و … استو آن عرياني در پشت صحنه ذهن مدفون مي‌گردد و لي در اپيزود دوم " شتك زود گذر باران " نيزذهن را مغشوش مي‌نمايد چرا كه واژه " زود گذر " تمام آن ابهاماتي را ايجاد مي‌كند كه در ميابيم " زود گذر " تداعي‌كننده رگبار بهاري نيز مي‌باشد . ولي شمسي پور بيشتر تركيب بندي واژه ها را اصولي و براي پراكنده شدن ذهن با بازي زباني‌اش مثل همين واژه " زود گذر " كه در دو مقطع زماني خاص مورد استفاده قرار مي‌گيرد و در اين قطعه چون در كنار اپيزود آخر " برمي‌گردم " قرار مي‌گيرد شعر را به بغرنج زود فهمي مي‌كشاند .ولي در اپيزود سوم آن تداعي‌هاي پائيزانه . بر طرف مي‌گردد و آنجا كه "ساقه درا در آغوش گرفته است . برگي " كه اين‌جا برگ جاندار نيست . آن برگ بي جاني است كه در چنبره ساقه‌ها گير افتاده است و اين نماد نهايت دوست داشتن و دنياي وابستگي برگ به ساقه و بالعكس را ترسيم مي‌نمايد كه اين دلدادگي برگ و ساقه با واژه اپيزود آخر " برميگردم " كه زايش دوباره بهار و رهائي برگ برگ بي جاني را تبرئه مي‌نمايد و آن زنداني محض ساقه يعني آن برگ بي جان موجب آن مي‌شود . ساقه تا فرا رسيدن بهار با يك دل مشغولي دست و پنجه نرم كند و اين قطعه راز ميرائي و زايش را در نماد زمستان و بهار در دو نقطعه متفاوت بيان مي‌كند . شمسي پور فصل‌ها را طوري مي‌شناسد كه مي‌تواند در تنگناترين زمان و مكان شعري به زيبائي اين قطعه :
با عبور كردن از شيار تنگ / روئيده شده در دل سنگ / گل / بهار را مي آوازاد !
كه تصويرهاي ارائه داده شده در اين قطعه هم قابل لمس است هم قابل درك كه حس جستجوگر خواننده را قلقلك مي‌دهد تا محو تماشاي طبيعت گردد و از آنجائيكه در شعر كلاسيك چشمه و سنگ . ابرام و پافشاري آب را ب وضوح مي‌بينيم و لي در اين قطعه موجود ظريفي به جنگ سنگ فرستاده مي شود و از نظر ساختار گرائي چشمه و سنگ تا حدودي در هم پيوندي آن‌ها و تضاد بين آن‌ها قابل درك است ولي قرار گرفتن گل در مقابل سنگ از نظر مورفولوژيكي ( ريخت شناسي ) قابل قياس نمي‌باشد . ولي شمسي پور چون مي‌خواهد بهار را به عينيت برساند و بايد هم از ابزار طبيعت يعني همين گل كه نمادي از زايش بهار را به يدك مي‌كشد حال موقعيت زماني و مكاني گل با سنگ همخواني داشته باشد يا نباشد مهم آنست كه در گير و دار اين تضاد آوازيدن بهار بايد از طريق گل انجام پذيرد چون اگر در اين مقطع خاص گل به آن خواستن مي‌خواهد برسد حتي سواي آن شيار تنگ بايد حتي در دل سنگ هم كه شده روئيده شدنش را به اثبات برساند و آمدن به نام هم مختص بودن فرديتي است كه گل بايد آن را به عينيت برساند.
زيباشهر قزوين
18 / 02 / 84
زندگينامه خود نوشت خشتاوني:
به سال 1337 در روستای خشکنودهان از توابع شهرستان فومن به دنیا آمده‌ام و سال های نوجوانی را در همان روستا گذرانده و جوانی در شهر رامسر و بخش دیگری از آن را در قزوین جا گذاشته‌ام. علاقه‌ام به شعر و هنر به دوران نوجوانی باز می گردد که در روستا بودم و ناپختگی‌هایم را به قالب شعر می‌ریختم و بخش وسیعی از آن ها در روزنامه اطلاعات در سال های 1363 تا 1365 چاپ شد. بخش دیگری از آن شعرها نیز در نشریات محلی چون هفته نامه کادح، نقش قلم، تحول، مجله گیله وا ، ویژه نامه‌ها تالش ، حدیث قزوین، روزنامه ولایت، نامه قزوین، مجله شوکران و روزنامه اعتماد طی این سال‌ها منتشر شده است.
در سال 1373 نیز اولین دفتر شعرم که در حال و هوا و سبک قدیم بود، به نام " مسله روخن" به چاپ رساندم. در حال حاضر نیز چند دفتر شعر به دلیل نداشتن ناشر، در قفسه‌های منزلم باد می‌خورد لازم به ذکر است که در سال‌های پیش رو تمام هم و غم خود را به قالب " هساشعر" معطوف داشته و در این رابطه دفتر .

چند هساشعر از جمشید شمسی پور( خشتاونی چند هساشعر (شعر اکنون تالش) از جمشید شمسی پور (خشتاونی):

( 1 )

یندی ن ویلی ویلی هرن
بال پرت کودن
کلاچن
قار
قار
روزی قبری کادنن!

ترجمه به فارسی: می لولند با خود/ پر و بال می تکانند کلاغ ها / قار، قار/ روز را در گور مینهند!

( 2 )

مغربیه
آفتاو گته خری تن دره
سرخونی شی نیوی سی یه
غربت!

ترجمه به فارسی: عروب است / بر پیکر خورشید گرفته ابری/ خونین نوشته شده است / غربت!

( 3 )

برای کودکان برم

دارا اومه نی یه
سارا
ن ن و دد خ تی نه!

ترجمه به فارسی: دارا برنگشته /سارا/ مامان و بابا در خواب اند!

( 4 )

برای بازماندگان بم

د چم نم
ای دس نی شم
آخ!
بم!

ترجمه به فارسی: دو چشم اشک / و با یک دست شمع/ آخ بم!

( 5 )

به داستان نویس قزوینی، حسن لطفی

درز آکرده سنگی دنی ن
گل
بهاری ب نوم دخونو!

ترجمه به فارسی: با عبور کردن از شیار تنگ / رویده شده در دل سنگ / گل/ بهار را به نام می آوازد!

( 6 )

خاکی ن مال اشتن
کرا گر گئر
آتش
- شعله باور ب که

ترجمه به فارسی: خودش را به خاک می ساود / دارد گر می گیرد/ آتش / شعله را باور کن!

( 7 )

نن جان نن
وی نش ت هیا، خجالتی قوربون
دد پیش دره
قاب گته
جی منده ره

ترجمه به فارسی: مادرجان، مادر / ته مانده خجالتت را قربان / کنار پدر / که قاب گرفته ایستاده است!

( 8 )

گود – گود پشم ن
تیه گین رچ به رچ
نن حوصله وج

ترجمه به فارسی: با کلاف / کلاف پشم / میل خورده، رج به رج/ مادر / حوصله می بافد!



ترانه؛ فرياد آهنگين نسل‌ها
فصل‌ها در شعر خشتاوني
«والت ویتمن» وبی پرده گویی در شعر
داستان
شـعـر
از«كلمبيا » تا « ماکاندو»
بی‌تفاوتی، نهایت شوربختی و زوال ملت‌هاست
تكامل در هنر يك سنت بشري است
معرفي كتاب