شعـر


علی صدیقی
 
شعر های ناسروده

روزها ،
هم چون اشياء و مناظر از قطار
از من می گريزند.

روزها به انتظار کسی نمی مانند،
قطار ها نيز.

در بی کرانگی چشم هايم ـ
هلاکت رويا ها
در ژرفای دلم
شعر های نا نوشته
مدفون است.

شعر ها ،
چون روز ها می گريزند

آه ... ای بوی کتاب های ناخوانده «مهر»
ای ياس های پراکنده ـ
بر ديوار های قهر و کوچه های آشتی
در کجای يادتان ،
يال بيد های جنون
تاب می خورند.
روزها به انتظار کسی نمی مانند،
قطار ها نيز
اما، شعر های ناسروده می ميرند.
من ، قاتل هزاران
شعرم .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ششم اسفند ۱۳۸۲ــ نروژ





پــروانه هــای شـعـر

پياله، پياله شعر می نوشم
و در امتداد پروانه ها
به بهار می رسم.

در غروبی که آفتاب تابستانی
بر افق دريا
بوسه می زند،
در جزيره ای هم بستر شعر ها
به خواب پروانه ها می روم.

گام هايی مانده به پاييز
پروانه ها را گم می کنم
اما،
آنهايی را که با تور کلمات ـ
شکار کرده ام
در دفتر شعرم
بـه پـرواز در می آورم۰
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پنجم فروردين ۱۳۸۳ ـ نروژ







 
ترانه؛ فرياد آهنگين نسل‌ها
فصل‌ها در شعر خشتاوني
«والت ویتمن» وبی پرده گویی در شعر
داستان
شـعـر
از«كلمبيا » تا « ماکاندو»
بی‌تفاوتی، نهایت شوربختی و زوال ملت‌هاست
تكامل در هنر يك سنت بشري است
معرفي كتاب