ساعدی؛ گوهر فروزان داستان و نمايش


کیوان باژن



 یادی از غلام حسین ساعدی
سال‌های سال
گرم کار خويش بود
ما چه حرف‌ها که می‌زديم
او چه قصه‌ها که می‌سرود
آن‌چه چهره‌هايی را درهمه‌ی زمينه‌های ادبی ماندگارتر می‌کند؛ نه فقط کاری است که انجام می دهند يا داده‌اند؛ بلکه نوع شخصيت و انديشه و وجوه تفکرشان است که انگار تمامی ندارد. چشمه‌های جوشان معرفت و کلام و آگاهی با شخصيت‌هايی صميمی ودوست داشتنی که به حق آبروی جهان و بشريت اند.
«غلام حسين ساعدي» با نام آشنای «گوهرمراد» به حق گوهری است فروزان درادبيات ايران که درمدت عمر کوتاه اما پربار خويش چون گلی به عطرافشانی پرداخت و رايحه‌ی عطرش را به تمام نقاط کشور و به دورترين روستاها پراکند. او يکی ازهمين چهره‌هايی است که با قلبی پر از عشق به وطن ومردم باهمه‌ی نامهربانی‌ها؛ زيست و کار کرد. چرا که به اين سخن «خسروگلسرخي»معتقد بود:
«واين دريغ هست اما
روزی که خلق بداند
هرقطره خون تومحراب می شود»
هر اثر هنری به طورکلی؛ در ارتباط با جهان بيرون و جهان درون خود؛ شکل می‌گيرد. به عبارتی ديگرخالق يک اثرهنری بنا برموقعيت‌های فرهنگی؛ تاريخی و اجتماعی ازجهان و از اثرهنری؛ درک و معناهايی متفاوت دارد و باعينيت بخشيدن به اين معناها به اعتلای فکر و وجدان بشر؛ هم درسطح جامعه‌ی خود و هم به طورعام درجهان می پردازد. به همين جهت است که بسياری ازآثار هنری به سبب درک نادرست اين موضوع نه تنها با مخاطب بلکه با خود خالق اثر نيز ارتباط نيافته بنابراين به زودی ازحافظه‌ی تاريخی و ادبی مردم محو می‌شوند و باز هم به همين جهت است که آثاری فرا زمان و فرا مکان می‌شوند زيرا نه فقط به هستی انسان بلکه به وسعت زمين با همه‌ی موجودات اش می انديشند.
بايد توجه داشته باشيم که آثار هنری؛ با توجه به اين که تا چه حد می توانند به پرسش‌های انسان ازهستی پاسخ دهند قابل نقد و بررسی اند. درست به همين علت است که ساعدی وآثارش را در زمره‌ی آثار ملی که قابليت جهانی شدن را دارند می‌گذاريم. ساعدی درزمره‌ی نويسندگانی است که با درک روانشناسانه‌ی جامعه به درک جامعه شناختی انسان ايرانی توجه دارد.
اين را هم بگوييم اگر به پاس داشت ياد ساعدی می پردازيم نه فقط ذکر تاريخ تولد و مرگ اش است و يا اين که چه زمانی ازدواج کرده يا نکرده و...بلکه به سبب ضرورتی است که برمبنای آن معتقديم اگر ادبيات ايران بخواهد چهره‌ای تازه ودر خور توجه بيابد چاره‌ای ندارد مگر نقد و بررسی آثار فرهنگی گذشته؛ نه به صورت احساسی بلکه به طورعلمی و ديالکتيکی.
«غلام حسين ساعدي» در دی ماه سال ۱۳۱۴درتبريز به دنيا آمد. پس ازسپری کردن دوره‌ی ابتدايی و متوسطه درسال ۱۳۳۴وارد دانشکده‌ی پزشکی تبريز شد و درسال ۱۳۳۸برای سربازی به تهران آمد و بعدها به تحصيل خود در رشته‌ی روان‌پزشکی ادامه داد.
فعاليت‌های ادبی ساعدی خيلی زود آغازيد. در نوجوانی با نشريات «فرياد»؛ «صعود» و«جوانان» آذربايجان همکاری داشت. آشنايی او با«صمدبهرنگي»؛ «بهروزدهقاني»؛ «کاظم سعادتي»؛ «علی رضانابدل»- اوختای - ازطرفی و ديگر شخصيت‌های ادبی و سياسی چون« جلال آل احمد» و تلاش‌های مقدماتی برای تشکيل «کانون نويسندگان ايران» و...در تکامل فکر و ذهن‌اش تاثير زيادی بخشيد. هرچندعمده فعاليت‌های ادبی ساعدی درحوزه‌ی نمايش‌نامه‌نويسی است و می‌توان او را به همراه «بهرام بيضايي» و «اکبررادي» طلیيه‌دار نمايش‌نامه‌نويسی ايران دانست. اما نمی توان و نبايد نقش به سزای او را در پيش‌برد سير ادبيات داستانی ايران ناديده گرفت. قدرت بی چون وچرای ساعدی درساخت و پرداخت فضای عميق ده؛ روابط آدم‌ها؛ جهل؛ خرافات؛ فقراقتصادی و فرهنگی که گريبان‌گير اين آدم‌هاست – آدم‌هايی که درگير روابط مکانيکی؛ اداری حاکم برجامعه‌اند؛ غيرقابل انکار است.
اوهم چنين به سبب مشاهده‌ی فقر و روابط جابرانه‌ی «کار» و «کارفرما»- که بر اساس سود؛ حول محور«پول»می‌چرخد- درکودکی و نوجوانی‌اش؛ به خوبی توانست رنج ودرد مردم وطن‌اش؛ به خصوص روستاييان را به تصويرکشد.
نمايش‌نامه‌های «بهترين بابای دنيا» و«چوب به دست های ورزيل»(۱۳۴۴) «پنج نمايش نامه ازانقلاب مشروطيت »(۱۳۴۵) «ديکته و زاويه»(۱۳۴۷) «پرواربندان» (۱۳۴۸) «گاو»(۱۳۵۰)- که از اين اثر زيبا و به يادماندنی که تصويرگر روستاهای در بنداست؛ فيلم زيبايی به کارگردانی «داريوش مهرجويي» و بازی درخشان «عزت الله انتظامی » ساخته شده -«ماردرمعبد»(۱۳۷۲) و داستان‌هايی چون«عزاداران بيل»(۱۳۴۳)« واهمه‌های بی نام ونشان» (۱۳۴۶) «ترس و لرز»(۱۳۴۷) «گورو گهواره» (۱۳۵۶) «تاتارخندان» (۱۳۷۲) و آثار فراوان ديگری؛ ازفيلم نامه‌هايی چون«فصل گستاخی » گرفته تا تک نگاری‌های اجتماعی؛ همه وهمه از طرفی سخت کوشی و خسته‌گی ناپذيری نويسنده را می‌رساند و ازطرف ديگر به خوبی روحيه‌ی روستاييان بی پناه و رنج کشيده و شهری‌های درگير روزمرگی و درکل مسخ آدميان وسقوط اشان؛ ودر يک کلام جامعه‌ی به شدت سنتی؛‌ وابسته و استثمارزده را نشان می‌دهد.
«ساعدي» در دوم آذر(۱۳۴۶) درغربت اجباری که هميشه ازآن می‌ناليد و دراثرخونريزی معده از دست رفت و در گورستان «پرلاشز» پاريس کنار«صادق هدايت» آرميد.
سرخوردگی‌های اجتماعی دهه‌ی ۴۰؛ دهه‌ی حوادث اقتصادی و اجتماعی؛ دهه‌ی نوسان ميان سنت و اخلاق اشرافی و تقديرگرايانه‌اش که محصول جامعه‌ای فئودالی است وآغاز مفاهيم مدرنيته که البته از بالا تحميل شده؛ همه و همه مفاهيمی است که ساعدی در آثارش به جست وجوی ريشه‌ای آن پرداخته است.
اين پرمايگی و حتا فعاليت‌های اجتماعی ساعدی که تا به حال ناديده گرفته شده به همان سان که فعاليت‌های ادبی‌اش درمحاق دوران؛ کمرنگ گشته؛ ما را برآن می‌دارد تا به حق او را يکی ازبزرگان ادبيات معاصر ايران بدانيم و انتظارداشته‌باشيم از طرفی با نقدی درست و ديالکتيکی ازآثارش و ازطرف ديگر با نگاهی به آثارنويسندگان وطنی و فعاليت‌هايشان حداقل نيمی ازتوجهی که به نويسندگان غير وطنی می‌کنيم؛ به اين رادمردان اختصاص بدهيم.




 
جهان اندیشیدگی در داستان مدرن
ساعدی؛ گوهر فروزان داستان و نمايش
پا در کفش شیطان
کدام حرف‌ها؟ مسئله این است
داستان
شـعـر
روح آزادی بر فراز آشیانه‌ی سینما
بازگشت اعجوبه‌ها
معرفی کتاب