شـعـر


دو غزل ازحسن روشان

اینجا نشسته است، کسی روبه‌روی من
یک شعر خوش تراش، به نام قشنگ «زن»
زیبا، اصیل، چونان تصنیفی از«بنان»
موسیقی مکرر دلشوره‌های من
دارد به شکل شعر به من خیره می‌شود
او عاشق من است؛ یقیناً، مسلماً
**
من قانعم به ریزش پلکی، اشاره‌ای
من قانعم به خنده‌ی تلخی، عزیز من!
لختی مرا بخند، بخند و نگاه کن
گیرم که عاشقانه، گیرم تفنناً
عاشق شدن، جنون قشنگی است، نازنین!
آشفته‌ام شبیه دو چشم تو دائماً
داری در این مغازله تردید می‌کنی؟!
این بوف کور، با تو غریب است ظاهراً
این مرد آس و پاس برای تو کوچک است
این گنگ خواب دیده، این روح بی کفن
من: شاخه‌ای تکیده، تو: آغاز بغض گل
جاریست در تو وسوسه‌ی تازه وا شدن
« بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار»
داری تباه می‌شوی از عاشقم شدن
**
باران گرفته است؛ برو، خیس می‌شوی
این چتر کوچک است برای تو خوب من!



به محمود دولت آبادی و گل محمد کلمیشی

دردهای نگفته‌ی خود را، در گلوی دوتار می‌ریزد
زیر یک طیف سرد کافوری، می‌زند زار زار می‌ریزد
مرد نقال، رو به سمتی تلخ، پرده‌های دوتار را، هی کرد
نبض سیال هق‌هق تلخی، روی رگهای تار، می‌ریزد
درد بلقیس... درد کلمیشی... درد گل زخمهای گل ممد...
مثل یک بغض رو به ویرانی، باز بی اختیار، می‌ریزد
**
باد در دره‌های پاییزی، گله‌های کلاغ را پاشید
روی آرامش کبود غروب، طرحی از قارقار، می‌ریزد
حسرت یک تنفس سربی در گلوی تفنگ، جاری شد
یحتمل روی شانه‌های زمین، لحظه‌ای ناگوار، می‌ریزد
قلیان‌های نقره‌ای دیگر، همگی هاج و واج می‌مانند
آخر شاهنامه شد؛ از اسب سایه‌ی یک سوار می‌ریزد
**
آخرین جرعه‌های تنباکو، مرد نقال، قهوه‌خانه‌ی سوت
روی تصویرهای آویزان، لایه‌ای از غبار می‌ریزد



 

جهان اندیشیدگی در داستان مدرن
ساعدی؛ گوهر فروزان داستان و نمايش
پا در کفش شیطان
کدام حرف‌ها؟ مسئله این است
داستان
شـعـر
روح آزادی بر فراز آشیانه‌ی سینما
بازگشت اعجوبه‌ها
معرفی کتاب