شخصيت هاي باورپذير بسازيد

 

ترجمه ی آراز بارسقیان
araz57@yahoo.com
نکاتی درباره شخصیت پردازی در داستان
"ساختن داستان کوتاه" چکيده‌ی دهه‌ها تدريس و آموزش است که هيچ‌گونه توصيه‌ی بی معنی‌ای درباره‌ی ساختار، نگارش، گفتگو، ايده گرفتن و خيلی چيزهای ديگر نمی‌کند.
"ساختن داستان کوتاه" کتاب ماندگاريست که توصيه‌های با ارزشی به تمام علاقه‌مندان داستان کوتاه نويسی می‌کند.

ديمن فرانسيس نايت Damon Knight عنوان استاد داستان کوتاه نويسی را با آثاری همچون "می‌بينمت"، "گرداننده"، "برای خدمت به بشر" و "سرزمين تک" بدست آورد.
او و همسرش ــ خانم کيت ويلهلم ــ چيزی در حدود سی سال را در کارگاه کلاريون به آموزش داستان کوتاه نويسی گذراندند و در آن دوران او با خيلی از نويسنده‌های برجسته‌ی امروزه کار کرد.
او که در يوجين ارنجو می‌زيست، در سال 2002 ميلادی دار فانی را ودا گفت.
اين کتاب برای اولين بار در سال 1985 به نگارش در آمد و سال 1997 برای سومين بار و آخرين بار ويرايش و بازبينی شد.

بنابر بر گفته‌ی ديمن نايت ما برای شروع داستان نويسی بايد پنج سئوال از خودمان بپرسيم ـ داستان درباره کيست؟ / چه کاري دارند انجام مي‌دهند، چه کاری بايد انجام دهند؟ / داستان درباره‌ي چيست؟ / داستان کجا اتفاق مي افتد؟ / چه زماني داستان اتفاق مي‌افتد؟ ــ يکی از مهم‌ترين سئوالات موجود اين است که بدانيم شخصيت‌های ما که هستند و بايد با آنها چه کار بکنيم...

شخصيت ها: داستان درباره ي کيست؟
و چرا ما بايد به اين آدمها علاقه مند باشيم؟ اين را شما بايد سريع و به اندازه ي کافی توضيح دهيد تا دو چيز مشخص شود:
1- شماي نويسنده‌ي شخصيتان را می‌شناسيد.
2- در ما احساساتی مانند کنجکاوي، انزجار و همزادپنداري را ايجاد کنيد و اين يعني حسي جز بي تفاوتي.
در غير اين صورت، چرا بايد زحمت خوانندن داستان را به خودمان بدهيم؟
در ابتداي کار شما اکثراً شخصيت‌هايتان را از روي شخصيت‌هاي ساير داستان‌ها يا آدمهايي که مي شناسيد انتخاب مي کنيد. از آنجايي که پيچيده‌ترين شخصيت‌هاي داستاني غير قابل تقليد اند، متوجه مي شويد داريد از شخصيت هاي معمولي استفاده مي کنيد و آنها را تبديل به تيپ و کاريکاتور می کنيد.
استفاده از شخصيت‌هاي واقعي دو خطر به همراه دارد. گاهي اتفاق مي افتد شخصي که به خوب مي شناسيد را نتوانيد براي خواننده‌تان خوب توصيف کنيد. شماي نويسنده در حين نوشتن او را مي بينيد و حرفهايش را مي شنويد و فرض مي کنيد که خواننده تان هم همين حس را به او دارد. خطري عکس اين هم هست؛ شما بيش از حد درباره او اطلاعات داريد. مثلاً می دانيد او دندانپزشک است، در خيابان الم زندگي مي کند، سه فرزند دارد و سگ ايرديلی دارد و الي آخر؛ درست در حالي که فقط نياز به گونه هاي سرخ، خوش بينانگي‌اش و عادتش نسبت به دخالت در کارهايی که بهش مربوط نمی شود، داريد. راه حل اين است که از تکه ها و ابعاد مختلف شخصيتي مردم واقعي استفاده کنيد و آنها را با هم مخلوط کنيد تا چيز جديدي به دست بياوريد.
اينها ساير مواردي هستند که مي توانيد براي خلق شخصيتتان از آنها کمک بگيريد:
1- درباره ي زندگي هر کدام به صورت مختصر توضيح دهيد. چيزهايي مثل محل و تاريخ تولد، خانواده اش، تحصيلات، سوابق کاري و موارد ديگر. اين توضيحات همانند هر نوشته ي خلاقي بايد با همکاري «فرد» ( منظور از "فرد"، همان نا خودآگاهيست که فرويد از آن نام می برد.) انجام گيرد. اگر شما توضيحات را به صورت نامنظم بنويسيد، احتمالاً به اين نتيجه مي رسيد که شخصيتتان را نمي شناسيد و نمي خواهيد درباره اش بنويسيد.
2- شرح شخصيتي را از ديد شخصيت ديگري در داستان بنويسيد. اگر چند شخصيت در داستانتان وجود دارند، مطمئناً اين روش را کاربردي‌تر و روشنگرتر مي‌يابيد، چون حداقل دو نفر درباره ي يکي صحبت مي کنند و هر دوي با هم تفاوت دارند. اين تمرين درک شما را نسبت به شخصيتها از طريق نگاهي چند جانبه به آنها بالا مي برد. در ضمن اينکه به شما اين عادت را مي دهد که آنها را چيزي بيشتر از اسباب و اثاثيه صحنه ببينيد.
3- صحنه‌اي بنويسيد که شخصيتی در آن به خانه مي آيد و مشغول کارهاي روزانه اش مي شود. ابتدا چه کار مي کند؟ سيگاري آتش مي زند؟ گلدانها را آب مي دهد؟ به طوطي‌اش غذا مي دهد؟ يا کارهاي ديگری مي کند؟
4- درباره‌ي حادثه‌ای در زندگي شخصي اش بنويسيد. آن اتفاق در داستان شما کارکردی ندارد، ولي چيزهايي را درباره او مشخص مي کند.
5- شخصيت دومي ايجاد کنيد که در کليت شبيه شخصيت اول شما باشد. صحنه اي درباره شان بنويسيد. (اين صحنه هم در داستانتان کارکردي ندارد.) صحنه بايد تفاوت بين طرز تفکر و جنس حرف زدنشان و ساير چيزها را مشخص کند. اگر حرف زدنشان به قدري شبيه هم بود که تنها فقط مي‌توانستيد از روي اسم آن دو را بشناسيد، حتماً اين را نشانه‌اي از کيلشه اي بودن شخصيتتان در نظر بگيريد. (شايد شخصيت دوم شما زودتر از شخصيت اول زنده شد. اگر اين طور شد، نقش اصلي را به او دهيد.)
هر بار که صحنه را از زاويه ديد يکي از شخصيت‌هايتان مي نويسيد، خودتان را در ذهن او فرض کنيد. او در حال حاضر دقيقاً چه مي‌بيند؟ چه مي‌شنود؟ او از چه مي‌ترسد؟ به چي فکر مي‌کند؟ چيزي به خاطر مي آورد؟ جلوي کدام حرکت‌هايش را مي‌گيرد؟ وقتي کسي صحبت مي کند او متوجه کدام حرفهايش مي شود؟ در چه حال و هوائيست؟ عاشق است يا ناراحت؟
حالا خودتان را در ذهن شخصيت مهم بعدي که در صحنه حاضر است بگذاريد: انگيزه‌اش از انجام اين کارها چيست؟ او چه مي‌بيند؟ چه احساس مي‌کند؟ و الي آخر. سراغ شخصيت اصليتان برويد و تمام صحنه را از زاويه ديد او ببينيد. آنچه او مي‌بيند و حس مي‌کند و مي‌شنود ديگر کاملاً مشخص است، چون شما حالا درباره‌ي شخصيت‌هاي دوم چيزهاي زيادي مي‌دانيد و يادتان باشد که شخصيت‌هاي فرعي شما از نظر خودشان بي اهميت نيستند. هر کدامشان مرکز داستاني هستند. هر کدامشان بايد آنقدر حقيقي باشند که اگر هر کدام را انتخاب کرديد بتوانيد درباره اش داستانی بنويسيد.
از شنيدن اين خوشحال مي شويد: بهترين منبع اطلاعاتي درباره ي علت رفتار آدمهاي ديگر، خودتان هستيد. تا شانزده سالگي (ژان پيژت روانشناس مي‌گويد تا شش سالگي) شما هر نوع احساس انساني را تجربه کرده. شخصيتان خودخواهانه رفتار مي کند؟ بخودتان نگاه کنيد: خودخواهي را در خودتان پيدا مي کنيد. شجاعت، بدجنسی، حسادت و...تمامش در خودتان است و مي‌توانيد با استفاده از آنها شخصيت‌هاي باورپذير بسازيد. (در ضمن اينکه درمان عالي‌ای هم هست.)
اگر شخصی را سال‌هاست که مي‌شناسيد يا مدتی زيادی با هم زندگي کرده‌ايد، متوجه جزئياتي که بار اول در او ديده‌ايد نمي‌شويد. به همين خاطر بهترين نوع زاويه ديد، زاويه ديدی مشاهده‌گر است. زاويه ديد کسي که فضا و شخصيت‌ها برايش تازگي دارند. ولي راههايي هم هست که بتوانيد از زاويه ديد فردي که مدتهاست با کسی زندگی می کند نگاه کنيد و شخصيت را خوب در بياوريد. وقتی هايی که مهربانی بين دو نفر زياد می‌شود دوباره متوجه‌ي زيبايي شخص مقابل می‌شويم يا در موارد خشم، احساس همديگر را نسبت به هم مثل دفعه ی اول مي بينيم.
هر گاه فردی کاري غير معمول مي کند يا هر وقت که اتفاق غير منتظره ي در شرف است، ما با دقت به او نگاه مي کنيم. اين لحظات به ما فرصت تشريح واضح شخصيت را مي دهد، بدون اينکه خوانند از خودش بپرسد چرا کسي که دارد او را هر روز مي بيند، بايد تمام اينها را شرح دهد؟
در برابر انگيزه‌های شخصيتي‌اش، مثل کارش و تصويرهاي رسانه اي مقاومت کنيد، چون او را شخصي کليشه‌اي مي کند. خواننده خودش مي‌تواند اين کارها را انجام دهد، پس چرا بايد براي اين کار بهتان پول بپردازد؟ مثلاً بگويم شخصيت شما افسر آگاهيست که بيست سال سابقه ي خدمت دارد. لازم نيست که طرف دار کشتي باشد، آبجو خور باشد يا جمهوري خواه باشد. شايد مارکسيست باشد و شاگرد کلاسهاي مديتيشن باشد و عروس جوان سالي داشته باشد. به شخصيت‌تان اين امکان را بدهيد که به اندازه‌ي خودتان جذاب و پيچيده شود، کمي هم جاي فراموشي برايش بگذاريد. به «فرد» که درباره ي آنها حرف مي زند گوش کنيد و کشف کنيد آنها چه کاري می خواهند بکنند. گاهي ممکن است آنها طرح داستان شما را پيش خودشان پيشرفت دهند. اگر به انگيزه شخصيت اصليتان اطمئنان نداريد، نوشتن صحنه در قالب گفتگو بين او و کارآگاهي به شما کمک مي کند. کارآگاه چنين سئوالاتي مي پرسد: «چرا اون کارو کردي؟» اگر شخصيت صادقانه و درست جواب سئوال را نداد، کارآگاه آنقدر مي پرسد که در نهايت او جواب درست دهد.

نام گذاري شخصيت‌ها
اسامي شخصيت‌‌هاي داستان بايد واقعي باشد. بايد شبيه اکثر مردم واقعي باشد، درست با همان اعتبار و حس. اسامي بايد قابل تميز دادن از هم باشند.(يعني اينکه به عنوان مثال نبايد آواهايشان شبيه هم باشد يا شروعشان با کلمه اي همشکل باشد.) در ضمن بايد مناسب شخصيت باشد. براي اشاره به شخصيت فقط يک راه را انتخاب کنيد و تا مي توانيد رويش تأکيد کنيد. اگر اسم کسي «تيم بنکو» است. دو صفحه ننويسيد «بنکو» و صفحه ي بعد به «تيم» تبديلش کنيد.
اگر از خودتان اسم اختراع مي کنيد و به ذهنتان اسامي مثل رابينسون، کوپر و اسميت رسيد، آن وقت است که داريد داستانتان از آن غنا و حس می اندازيد و تصوير وسپ واری [W.A.S.P يا همان آنگولاساکسونهای سفيد پروتستان] از جهان براي خودتان مي‌سازيد که تصويريست محدود. اگر افرادي که مي‌شناسيد اسامي بين المللی دارند، چرا بايد شخصيت‌هايتان اسامي آنگولا ساکسوني داشته باشند؟
وقتي هايی که عجله داريد دفتر تلفن ها دم دستي‌ترين و بدترين منبع موجود هستند، دليلش هم اين است که خيلي طول مي کشد از حرفي به حرف ديگري برويد. ممکن است سعي کنيد براي خودتان ليستي از اسامي که همين طوري به چشمتان مي خورد تهيه کنيد. اين ليست اگر ترتيب الفبايی نداشته باشد خيلی بهتر و کاربردی تر است.
هميشه اسم کامل را بنويسيد، مثلا «لنور ای. برينبام» را ننويسيد «لنور» يا «برينام» تا مطمئن شويد که به صورت ناخود آگاه بقيه اسم را نمی نويسيد. (آدمهايي که اسمشان در داستان به کار مي رود گاهي از شما شکايت مي کنند.)
وقتي مي خواهيد درباره‌ي اشخاص خارجي چيزي بنويسيد، يکي از بهترين راههاي انتخاب اسم نگاه به مقالات موجود در فهرست دايره المعارف‌هاي کشورهاست. اين خودش ارجاعي هم به کتابي که محقق ناشناسي نوشته هم هست و در آنجاست که مي توانيد اسامي مشهور زيادي پيدا کنيد.
براي انتخاب اين گونه اسامي استفاده از دفتر تلفن کشور کار خطرناکيست، چون مردم در اين کشور اسم خودشان را تغيير مي‌دهند؛ شخصي که پدر بزرگش نامي آلماني دارد، ممکن است هم اسمش هيچ وقت در آلمان پيدا نشود.

سه تمرين مربوط به شخصيت پردازی
1. داستاني درباره‌ي يکی از شرايط سخت زندگي‌تان بنويسيد، ولي شخصيت مورد نظر را کاملاً متفاوت از خودتان بسازيد. جنس، سن و شغلش را تغيير دهد. آن وضعيت را با محيط و موقعيت او جور در بياوريد. در حين کار متوجه مي شويد که آنقدر تغييرات اعمال کرده ايد که کسي جز خودتان متوجه اصل ماجرا نمي شود. در ضمن اينکه شما خودتان را از شر اتفاقات غير مهم واقعه اصلي رها کرده ايد و آن قدر از آن فضا دور شده‌ايد که مي توانيد با آزادي درباره‌اش بنويسيد.
2. اگر زن هستيد، داستان کاملي با زاويه ديد مردی بنويسيد. اگر مرد هستيد، داستان کامل از زاويه ديد زنی بنويسيد. (اگر هم از آن دسته نويسندگان نادري هستيد که در نوشتن زاويه ديد جنس مخالف متبحر هستيد، از زاويه ديد جنس خودتان بنويسيد.)
3. به کسي فکر کنيد که هر کي يادش مي افتيد، عصباني مي‌شويد و بغض مي‌کنيد. از زاويه ديد او داستانی بنويسيد و با او همزاد پنداري کنيد.
اين تمرينها براي شکستن هر نوع راحتی در کارتان است، چيزهايي مثل نوشتن فقط درباره ي جنس خاص، يا فقط درباره ي چيزهاي خوب و يا آدمهايي که شبيه شان هستيد کار آسانيست. تا موفق نشويد کارهاي سخت انجام دهيد، چطوري انتظار رشد داريد؟


  اول صفحه



 

یادداشت

من می‌دانم مزخرف می‌نویسم !

شخصيت‌هاي باورپذير بسازيد

نام دخترم رویاست

شعر

داستان

اسطوره‌‏هاي سرگردان

آتش درون کاستاندا درخاطرات یک مغ کوئلیو

عشق بی‌آلایش در دیوانه‌خانه

افعى‏‌ها وادار به خودكشى مى‏شوند

نوشتن به روايت كابوس

از راه نوشتن نمی‌توان زندگي کرد

داستان محصول آزادي، تخيل و قريحه

معرفی کتاب

ارتباط با ما