افعىها وادار به خودكشى مىشوند
علىالله سليمى
نگاهى به رمان "افعىها خودكشى نمىكنند" نوشته: فتحاله بىنياز
"افعىها خودكشى نمىكنند" عنوان رمانى است از فتحاله بىنياز
نويسنده و منتقد ادبى معاصر كه طى سالهاى اخير در عرصه ادبيات
داستانى معاصر چهرهاى مطرح و پركار بوده است و تاكنون بيش از هفده
رمان و مجموعه داستان و يك كتاب نقد منتشر كرده است. هم چنين از وى
طى پنج سال اخير بيش از چهارصد و پنجاه نقد و مقاله در حوزه ادبيات
داستانى در مطبوعات كشور به چاپ رسيده است. رمان افعىها ... كه به
چاپ دوم رسيده است، طرح و ساختار بيرونى خوشساختى دارد و چنين
گزينشى از جانب نويسنده در وهله اول آشتى مخاطب و متن را سهل و
آسان مىسازد. شايد نويسنده بعد از سالها كلنجار رفتن با مقولهاى
بهنام ادبيات داستانى سرانجام به اين نكته ايمان آورده است كه
برقرارى ارتباط بين مخاطب و متن داستانى شرط اول موفقيت يك اثر
داستانى است. پس با اين حساب براى رمان حاضر قبل از هر چيزى قصهاى
شنيدنى تراشيده است؛ با طرح و توطئهاى قوى همراه با تم پليسى آن
كه بافت معمايى اثر را پررنگتر كرده است. چنين ساختارى معمولاً
مخاطبان انبوهى را به اثر نزديك مىكند. هر چند حضور منتقدانه
نويسنده در عرصه ادبيات داستانى هر نوع عامنگرى را از اين اثر پس
مىزند.
طرح داستانى اثر در فضاى بيگانه با مخاطب ايرانى چيده شده (سرزمين
تركيه) همچنين تمامى شخصيتهاى داستانى متعلق به اين سرزمين همسايه
هستند. چنين انتخابى از جانب نويسنده اولين سؤال اساسى در مورد
داستان حاضر را به ذهن مخاطب متبادر مىكند: آيا اين مورد از
الزامات نوشتن اين داستان بوده است؟ با پيشروى در عمق قصهاى اثر،
مخاطب هوشيار پاسخ اين سؤال خود را دريافت مىكند. با آگاهى مخاطب
از اين نكته اساسى در داستان، نوع نگرش به حوادث داستانى نيز در
ذهن مخاطب تغيير مىكند.
نويسنده با مهارت توانسته است طرح انديشهاى اثر خود را تا فصلهاى
پايان داستان كتاب محفوظ نگهدارد. هنگامىكه خواننده كتاب غرق در
بافت معمايى داستان است هرگز به بافتهاى انديشهاى آن فكر
نمىكند، اما وقتى در فصلهاى پايانى پرده از رازهاى ناگفته
نويسنده برمىافتد، ناگاه خواننده درمىيابد كه آن همه مقدمهچينى
در فصلهاى پيشين براى القاى اين حس پايانى كتاب بوده است. نوع
حوادث اين فصلهاى پايانى از جنس اتفاقها و حوادث آشناى سالهاى
اخير است. حوادثى كه مخاطب ايرانى در طول اين سالها از نزديك با
آنها برخورد كرده است. نويسنده قبل از هر چيزى از مستقيمگويى
پرهيز كرده و سعى كرده است براى حوادث آشناى سالهاى اخير،
مشابهتهاى تاريخى بياورد و اينگونه از بيان بىواسطه اتفاقات
دورى كند. براى رسيدن به چنين نتيجهاى تنها راهى كه مىماند متوسل
شدن به سمبلها و نمادهاى تاريخى گذشته است تا انواع معاصر آنها
براى مخاطب امروزى يادآورى شود. نويسنده براى پرهيز از كليشهاى
شدن موضوع شيوهاى امروزى و تا حدودى مخاطبپسند را انتخاب مىكند.
البته اين شيوه انتخابى نويسنده با بافت معمايى و پليسى اثر تا
حدودى هماهنگ است. شگرد انتخابى نويسنده را مىتوان از جنس
روايتهاى علمى-تخيلى ناميد. آنچه به اين شگرد كلاسيك در اين اثر
تازگى بخشيده است، كارآرايىهاى نو و بديع آن است كه توسط عنصرى
بهنام "كامپيوتر" تكامل چندگانه يافته است. نويسنده با استفاده از
اين عنصر كه يكى از آخرين دستاوردهاى بشرى در قرن حاضر است پا به
درون حافظه ذهنى آدمهاى داستانى مىگذارد. البته با توجه به نوع
ساختار كلى اثر، چنين برخوردى با عناصر تكنولوژى و روان آدمى تا
حدودى در اثر قابل باور مىنمايد. راهيابى به حافظه آدمها بعد از
مرگ يكى از محورهاى روايتى اين رمان است كه توسط نويسنده دنبال
مىشود، اما اهداف نويسنده از اين بازى روايتى رسيدن به يك نوع
نگاه فلسفى درباره جارى بودن خصلتهاى بشرى در روح و روان آدمهاى
مختلف در قرنهاى مختلف است كه مىتواند در دورههاى مختلف تاريخى
در روح و روان شخصيتهاى مختلف با ويژگىهاى مختلف حلول كند.
نويسنده بهعنوان نمونه خصلت "شرارت" در روح بشر را براى ستيز و
زمينه داستان خود برگزيده است و بروز آنرا در وجود شخصيتهاى
مختلف در طول تاريخ بشرى مورد كنكاش قرار داده است. وى براى تمركز
دادن به اين موضوع كلى فراگير، سعى كرده است به آن يك مبدا واحد و
درعين حال آشنا و معاصر قرار دهد. مبدا انتخابى نويسنده، دوران
شرارتبار تاريخى حاكميت "هيتلر" در سرزمين آلمان است. چندين
فرمانده جنايتكار كه واژههاى "جنايت و شرارت" با گوشت و خون آنها
عجين شده بهعنوان نماد شرارت در اين رمان انتخاب شدهاند. نويسنده
در ساخت داستانى خود معتقد است روح شرارت در وجود اين آدمها با
مرگ فيزيكى آنها از بين نمىرود، بلكه در دورههاى تاريخى بعدى در
روح و روان شخصيتهاى ديگرى، احتمالاً در سرزمينهاى ديگر، حلول
مىكند و اين اتفاق مىتواند در قالب و رنگ و بوى معاصر باشد.
خواننده هوشيار با اين بسترسازى نويسنده مىتواند در دالانهاى
تودرتوى تاريخ پرسه بزند و حوادث ريز و درشت را زير ذرهبين
بگذارد. نويسنده با اتكا به شيوه نوشتارى خود اين فرضيه را تا حد
امكان به پيش مىبرد. انتخاب شگرد نوشتارى علمى- تخيلى به او كمك
مىكند حدس و گمانهاى خود را خارج از حوزه يقين در مرز بين واقعيت
و خيال پياده كند.
فتحاله بىنياز به اين باور ايمان دارد كه نويسندگى هم مانند ساير
حوزههاى بيانى با توجه به شرايط حاضر چارچوب و معيارهاى خاص خود
را براى بقا به همراه دارد. او با درك اين ضرورتها رمان حاضر را
پيچيدهتر از آنچه ممكن بوده، روايت كرده است. بسيارى از
خوانندگان سهلگزين با اين رمان ارتباط لازم را برقرار نمىكنند،
زيرا خواستههاى اين گروه را هرگز برآورده نمىسازد. درعوض براى
مخاطبانى كه بخواهند با اين اثر تا پايان همراه باشند بده
بستانهاى زيادى صورت مىگيرد.
بافت روايتى خانوادگى كه در پوسته ظاهرى رمان ديده مىشود، بيشتر
براى گريز از لو رفتن طرح و توطئه اصلى داستان است كه با اين بافت
يكسان نيست. در نگاهى كلى ايرادى كه به كليت رمان حاضر وارد است،
عدم چفت و بست موضوع و مكان داستان است. انتخاب سرزمين تركيه براى
بيان دغدغههايى كه مىتواند براى اهالى سرزمينهاى ديگر مطرح
باشد، اولين تضاد را در اثر بهوجود مىآورد. البته توجيه نويسنده
بهلحاظ شرايط جغرافيايى براى مخاطب هوشمند قابل قبول است، اما
انتظار مخاطبى كه به مضمون و ساختار به صورت همزمان مىانديشد، آن
است كه براى اين مشكل چارهاى نو انديشيده شود. هرچند در اين صورت
نيز اثر، ماهرانه خلق شده است. يكى ديگر از ناهماهنگىهاى داستان
كه به علتهاى مورد اول مربوط است، ويژگىهاى رفتارى شخصيتهاى
داستانى است كه به سرزمين ساكن در آن تعلق ندارد. دغدغههاى روزمره
شخصيتهاى داستانىِ كتاب براى مخاطب ايرانى بهشدت آشنا است،
درحالىكه اسامى اين شخصيتها و همچنين اشيا و مكانهايى كه در آن
قرار دارند براى مخاطب ايرانى بهشدت غريبه است. اين تضادها يك نوع
حالتهاى مصنوع را در ساخت داستانى ايجاد مىكند كه روند باورپذيرى
در داستان را كمرنگتر مىكند. كسانى كه با رمان "افعىها خودكشى
نمىكنند" با دنياى داستانى فتحاله بىنياز آشنا مىشوند، علايم و
نشانههاى گفتارى اين نويسنده را دريافت مىكنند و در ساير آثار او
مىتوانند طبق قراردادهاى نامريى و نانوشته بهسراغ موضوعات توافق
شده بين طرفين (نويسنده و مخاطب) بروند. جهانى كه براى هر دوى آنها
آشنا است؛ هرچند مىتواند در هر نقطه از اين كره خاكى اتفاق بيفتد.

|
|
|