دانشكده هنرهاي زيبا كه در سال 1319 تأسيس شد، تنها به سه رشته
معماری، نقاشي و مجسمهسازي محدود بود كه از اين سه رشته،
مجسمهسازياش هم به دليل كمبود جا متوقف ماند. كلاسهاي معماري و
نقاشي نيز ـ باز به دليل كمبود جا ـ نه در فضاي دانشگاه، بلكه در
مسجد مروي در خيابان ناصرخسرو تشكيل ميشد. فضايي عجيب و غريب شكل
گرفت، يك طرف بوم و رنگ و سه پايه بود و جوانها در حال نقاشي كردن
و يك طرف مردمي كه وضو ميگرفتند و نماز ميخواندند. بعد از مدتي
به دليل انعكاس بد اين تضاد، دانشكده به صورت شبانه به دانشكده فني
دانشگاه تهران منتقل شد. این ها بخشهايي از خاطرات شفاهي محمود
جواديپور است از تأسيس دانشكده هنرهاي زيبا. دانشكدهاي كه خود در
آنجا زيرنظر عليمحمدحيدريان ـ شاگرد كمالالملك ـ و يك استاد
فرانسوي به نام خانم امينفر كه فارغالتحصيل بوزار پاريس بود
تحصيل كرد. دانشكدهاي كه صادق هدايت، كتابخانهاش را اداره ميكرد
و دانشجويان نقاشي و معماري در فضايي گرم و تازه، تجربياتشان را با
هم رد و بدل ميكردند.
محمود جواديپور، امروز در سن هشتاد و هفت سالگي در آتليه كوچك خود
در كنار تابلوهاي نقاشياش بر ديوار ـ تابلوي كوزهها، نقاشي خط،
پرترهها و طبيعتها ـ فقط نقاشي ميكند و سالهاست كه ديگر تدريس
را كنار گذاشته است. ميگويد در زندگي دو چيز را هميشه خيلي دوست
داشتم؛ نقاشي و موسيقي. نقاشي را به صورت حرفه اصلي پي ميگيرد و
از موسيقي تنها به شنيدن صفحات مختلفي كه در طول زندگياش جمع كرده
است، قناعت ميكند.
با جواديپور ـ از نقاشان نسل اول معاصر ايران ـ درباره تفاوت
فضاهاي آموزشي دوران تحصيلاش با دانشكدههاي امروز، ورود گرافيك
به دانشگاه و… در زمينه يك قطعه موسيقي آرام گفت وگو كرديم.
در مورد تأسيس دانشكده گرافيك، حرف و حديثهاي زيادي وجود دارد كه
شما اين رشته را در دانشكده راه انداختيد يا مرحوم مرتضي مميز. در
مورد تأسيس اين دانشكده و نقش خودتان و مرحوم مميز در اين رشته
توضيح بفرماييد.
من سال 1319 ـ 20 وارد دانشكده هنرهاي زيبا شدم و سال دوم دانشكده
به دليل اينكه مخارج زياد تحصيل، تحميلي به پدر و مادرم نباشد، در
چاپخانه بانك ملي ايران به عنوان نقاش استخدام شدم كه بعد از ظهرها
در آن جا كار ميكردم. از زماني كه وارد چاپخانه شدم، سعي كردم با
طرز كار تمام ماشينآلات و دستگاهها آشنا شوم. كاري كه در آنجا
ميكردم كارهاي
جوانها بايد به پيش پا و پشت سر خودشان
نگاه كنند و از اين پشتوانه در كارشان به صورتي جديد و نو استفاده كنند.
گرافيكي بود و انواع و اقسام سفارش هایی كه به
چاپخانه ميآمد از طرح اسكناس تا اوراق بهادار، كتاب و كارهايي
براي مؤسسات مختلف به عهده من بود. من در واقع گرافيك، را در سال
1322 در همان چاپخانه بانك ملي شروع كردم و همين طور ادامه دادم تا
اينكه به وسايل چاپ رنگي در آن جا برخوردم كه استفاده نميشد و كسي
آنها را نميشناخت. در آن زمان چاپ رنگي در ايران وجود نداشت. من
به خاطر زبان آلماني كه بلد بودم تصميم گرفتم چاپ رنگي را در آن جا
دنبال كنم. از رئيس چاپخانه اجازه گرفتم و با آن وسايل كار كردم تا
اين كه در سال 1323 براي اولين بار در ايران چاپ رنگي راه انداختم.
بعد از آن چاپخانههاي ديگر كمكم به چاپ رنگي دست زدند. دانشكده
را سال 1326 تمام كردم مدتي سفر كردم به شهرهاي مختلف و نقاشي
ميكردم. در آن زمان گالري در ايران وجود نداشت و مجبور بوديم براي
ارائه آثارمان دست به دامن انجمنهاي فرهنگي خارجي شويم. و اين
مسأله براي من ناگوار بود. به همين دليل با يكي ـ دو تا از
دوستهايم، پنج دهنه مغازه را در خيابان شاهرضاي سابق (انقلاب
فعلي) نبش خيابان بهار اجاره كرديم و ديوارهاي مابين را برداشتيم و
آنجا تبديل شد به گالري آپادانا، اولين محل تجمع هنرمندان.
مسأله ديگر، خط ـ نقاشي بود كه مطرح شد. من در سال 30 با بورس دولت
آلمان به مونيخ رفتم ودر آكادمي مونيخ در رشته نقاشي و گرافيك
مشغول تحصيل شدم. در آن جا من از خط فارسي به عنوان عنصر اصلي كار
استفاده كردم كه خيلي طرفدار پيدا كرد. از آن كارها تعدادي را به
ايران آوردم و به نمايش در آوردم كه خيلي مورد توجه شاگردان
دانشكده هنرهاي تزئيني و هنرستانهاي هنري قرار گرفت و آرام آرام
خيليها به اين سمت كشيده شدند. تأسيس دانشكده گرافيك هم توسط شما انجام شد؟ نه، تأسيساش با من نبود، اما از اصرار و نق زدنهاي من اين كار
انجام شد، من در سال 1330 به اروپا رفتم، سال 32 برگشتم و در
دانشكده هنرهاي زيبا استخدام شدم. از همان روز ورودم نق زدنهايم
را شروع كردم كه گرافيك رشته مهمي است و براي ما لازم است. دوستان
من ميخنديدند و ميگفتند چرا اينقدر راجع به گرافيك صحبت ميكني؟ غير از شما كسان ديگري هم بودند كه كار گرافيك بكنند؟ نه، اصلاً كسي نميدانست گرافيك چيست. يعني گرافيك از خيلي قديم در
ايران وجود داشت. فرمانهاي رسمي و لوحها همه در حيطه گرافيك و
چاپ سنگي بود كه معمولاً در هندوستان چاپ ميشد، اما گرافيك به
صورت امروزي كه با امور روزمره مردم سر و كار داشته باشد وجود
نداشت. گرافيك به اين صورت از تاريخ 1323 آغاز شد. تأسيس دانشكده گرافيك چه سالي بود؟ دانشكده گرافيك سال 47 تأسيس شد. آقاي مميز كه شما ميفرماييد سال
35 وارد دانشكده شد و در آن زمان من چند سالي بود كه تدريس
ميكردم. يك روز چند تا كار مدادي آورد به من نشان داد و من به او
گفتم تو خيلي براي گرافيك استعداد داري. برو دنبال اين رشته و او
هم رفت و موفق شد. سال 47 دانشكده گرافيك را هم تأسيس كرد. اساس آموزش در دانشكده گرافيك به چه صورت بود؟ درسها مقداري با نقاشي مخلوط بود، يعني آموزش طراحي و نقاشي در
رشته گرافيك هم بود. بعدها كمكم تكنيكهاي مربوط به چاپ اضافه شد
مثل چاپ سيلك اسكرين كه با وسايل ابتدايي انجام ميشد. اما امروز
دانشكده گرافيك نسبت به رشتههاي ديگر در دانشكدههاي خارج از
ايران، خيلي عقب نيست. وضعيت رشته نقاشي در دانشكدهها چه طور است؟ در مورد گرافيك نظرتان
اين است كه خيلي عقبتر نيستيم، آيا در مورد نقاشي هم همين طور
است؟
وضعيت دانشكده نقاشي خوب بود. يعني تا اوايل انقلاب خوب بود. اين
رشته خيلي پيشرفت و ترقي كرده بود، اما وضع دانشگاهها كه به هم
خورد، دانشجوهاي جديد در يك فضاي خالي شروع به درس خواندن كردند.
چون اغلب استادهاي باتجربهتر از ايران رفتند و اين دانشكده از
لحاظ استاد خالي ماند. به همين دليل رشته نقاشي مقداري افت كرد و
با وجود شاگردان زيادي كه براي رشته نقاشي آمدند، به اندازه كافي
استاد وجود نداشت. شاگرداني كه امروز نقاشي كار ميكنند خيلي
توجهشان به آن طرف مرز است و سعي ميكنند كارهاي آنان را تقليد
كنند و فكر نميكنند كه ما ايرانيها پشتوانه 7-8 هزار ساله تمدن و
فرهنگ داريم و كشورهاي آن طرف، همه از ما جوانترند.
جوانها بايد به پيش پا و پشت سر خودشان نگاه كنند و از اين
پشتوانه در كارشان به صورتي جديد و نو استفاده كنند. از استادان و نقاشان قديمي بارها شنيده شده كه در آن زمان منابع
دست اول بسيار كم بود يا اصلاً وجود نداشت، با اين حال جريانات
هنري در آن سالها به وجود آمد كه نظيرش را امروز با وفور منابع و
حضور اينترنت و دسترسي آسان به جريانات هنري روز غرب نميبينيم.
جريانات هنري آن سالها نسبت به جامعه آن زمان، بسيار پيشرو بود. در
صورتي كه امروز كمتر اين اتفاق ميافتد. خوب، اينترنت امروز كارها را خيلي آسان و سريع كرده است و فرد را
از به كار انداختن ذوق و تفكر واداشته است. در حالي كه در قديم،
فرد خودش مسيري را دنبال ميكرد و به جايي ميرسيد. اين مسائل،
خلاقيت را كم كرده است. حلاقيت بايد براثر تجربه و تلاش بوجود
بيايد. بعد از تشكيل دانشكدههاي هنرهاي زيبا، به خلاقيت خيلي
اهميت داده شد. در زمان كمال الملك، مرسوم بود كه هنرمندان يا از
روي دست هنرمندان مشهور كپي كنند، يا از روي طبيعت. اما بعد از
تأسيس دانشكده، كپي، تصويربرداري از آثار قديمي و تقليد از طبيعت
ديگر مطرح نبود و به راه تازهاي توجه شد. از سال 1319 كه دانشكده
تأسيس شد، عدهاي كه پيشگامان آن دوره هستند آموزههاي قديم را
كنار گذاشتند و به راه جديدي قدم گذاشتند و از اين تعداد عده زيادي
از دنيا رفتند و ما سه ـ چهار نفر هستيم كه هنوز وجود داريم.
ـ آيا روشهاي تدريس امروز در دانشگاهها همان شيوههاي قديم است
يا فرق كرده است؟
ـ در آن زمان، ما استادهايي داشتيم كه ما را با طراحي دقيق آشنا
ميكرد و از آن طرف هم كلاسهايي داشتيم كه خلاقيت را در ما تقويت
ميكرد. يعني صبح يك سوژه ذهني به ما ميدادند ـ مثلاً بازار
آهنگرها ـ و ساعت دوازده ظهر از ما تحويل ميگرفتند.
الان هم بايد همين شيوهها باشد ولي چيزي كه مهم است راهنماست كه
امروز خيلي كم شده است. استادهاي امروز اغلب جوانند، خودشان تجربه
زيادي ندارند. در كل فضا خيلي عوض شده است. آقاي جواديپور، در كارهاي شما تنوع موضوعي و تكنيكي بسيار ديده
ميشود. از پرتره گرفته تا طبيعت، طبيعت بيجان، نقاشي خط و … چرا
به طور تخصصي و مستمر روي يك موضوع و يك شيوه كار نكرديد؟
من معتقدم كه هنر در آزادي مطلق به وجود ميآيد و اگر آدم مثل پيله
ابريشم دور خودش تار درست كند، تا آخر عرش درون اين تار اسير
ميشود. هنر، جنبههاي مختلف دارد. شما وقتي يك ايده را ميخواهيد
نشان دهيد ممكن است با يك تكنيك، قويتر و بهتر آن را ارائه دهيد و
با تكنيك ديگري نشود. اين كار تمرين زيادي ميخواهد كه آدم در
مسيرهاي مختلفي خودش را آزمايش بدهد تا بتواند از عهده انواع
تكنيكها برآيد. در نتيجه در كار من يكنواختي وجود نداشته. آيا سمتهاي اجرايي زيادي كه داشتهايد، شما را از كار كردن روي يك
خط و مسير مشخص باز نداشت؟ خوب، هر كسي در كنه وجودش يك نوع تفكري دارد. مثلاً كسي كه مذهبي
است سعي ميكند تمام سوژههاي كارياش را با آن تفكر همراه كند، يا
كسي كه دوست دارد تفريح و تفنن به كارش بدهد، سعي ميكند كاريكاتور
كار كند، يا كسي كه از منظره خوشش ميآيد دنبال منظره ميرود. این
ها به سليقه و طرز تفكر هنرمند برميگردد. هنرمند دنبال هر كدام از
این ها كه ميرود بايد با تكنيك خاص آن كار كند. بعضي از هنرمندها
فقط يك زاويه تكنيكي پيدا ميكنند و همه كارهايشان را در همان
زمينه نشان ميدهند و بعضيها اين حالت را دوست ندارند و دوست
دارند آزاد باشند و تنوع را ترجيح ميدهند. اين به توان هنرمند
بستگي دارد كه بتواند كارش را در تكنيكهاي مختلف ارائه دهد.