آراء گوردر در گفت و گو با عباس مخبر و نگاهی به ترجمه های «راز
فال ورق»
ترجمه در ايران علاوه بر خدمت زيادي كه
به جامعه ادبيات كشورمان كرده است، در چند و چون خود صداقتي را
ميطلبد كه بي شك تنها در دست مترجميني خواهد بود كه مي خواهند
آثار غير ايراني را به جامعه ما معرفي كنند و اين صداقت گاهي چنان
دستخوش دگرگوني ميشود كه چارهاي نميماند جز آن كه توسط آگاهي
خوانندگان و نويسندگان به نقد كشيده شود. هدف ما از طرح اين موضوع
آن نيست كه بگوييم مثلا فلان مترجم چنين است و فلاني چنان. بلكه
ميخواهيم انتقادي داشته باشيم به اين وضعيت كه شايد بيتأثير
نباشد.
رمان
«راز فال ورق» نوشته یوستين گوردر، با سه ترجمه وارد بازار كتاب
شده است. در اين ميان عباس مخبر، كتاب را در سال 1376 به همت نشر
مركز به چاپ رساند.
اين ترجمه با تطبيقي كه با متن اصلي داده مي شود، به نظر روان،
ساده و بيتكليف ميآيد و توانسته است آن چه كه در گوردر در سر مي
گذرانده، بيان كند. قبل از آن كه به بررسي تطبيقي اين ترجمه با
ترجمه فريده مهدوي و دامغاني بپردازيم، در گفت وگويي كه با عباس
مخبر داشتهايم، سعي بر آن داريم تا فضاي نويسنده را بهتر بشناسيم.
ابتدا از جايگاه ادبيات داستاني ـ فلسفي در ايران و جهان ميپرسيم
و عباس مخبر ميگويد: «اين كتاب در رده آثاري است كه به آنها
ميتوان گفت، رمان فلسفي.» كه يك تم فلسفي دارند. خود گوردر
ميگويد: «در دنياي سوفي من معلم فرانسهام».
او در آن جا دقيقا ميخواهد فلسفه تدريس كند. اما در «راز فال ورق»
اوخواسته فكر وانديشه را در رمان بگنجاند و به نظر من كمابيش موفق
هم بوده است. دغدغههاي فكري نويسنده كه به مسايل اساسي هستي چون
زندگي، عشق و مرگ ميپردازد، محور اصلي داستان را تشكيل ميدهد.
جواني بيست ساله، داستان را از آن گونه كه از دوازده سالگي خود به
ياد دارد، روايت ميكند.
بنمايههاي حيرت انگيز تفكر خيامي دارد و در عين حال او آدم
خوشبيني است تا جايي كه ميگويد: «به نحوي شايسته آن هستم كه
زندگي جاويدان داشته باشم». يا در رمانش ميگويد: «… زندگي بخت
آزمايي بزرگي است كه در آن فقط بليتهاي برنده را ميتوان ديد…»
والبته ممكن است دراين خوش شانسي ها، بدشانسيهايي را هم داشته
باشيم. اين فضاي هست و نيست و فلسفي را به عنوان نمونه در رمان
«ملكوت» بهرام صادقي ميتوانيم ببينيم و يا به شكل مستتر در «بوف
كور» صادق هدايت.
ولي چون عدهاي از اديبان اين فضاي تحليلي را براي داستان اشكال
ميدانند و از طرفي عواملي مانند ساختار اقتصادي ـ اجتماعي كه در
آن زندگي ميكنيم و فرصت و مجال پرداختن به نگرش تحليلي ـ فلسفي
را در رمانها و داستانها نميدهد، اين فضا در ادبيات داستاني ما
شكوفا نشده است». وي درباره تم و موضوع داستان مي گويد: « تم اصلي داستان شكاكيت به هست و نيست جهان است. يك جور عدم
قطعيت. مطرح كردن پرسشهايي درباره رابطه بين خالق و مخلوق.
آفريننده و آفريده شده. در واقع ميخواهد بگويد كه مخلوق نميتواند
شخصيت مستقلي پيدا كند و روي پاي خودش بايستد. منظور او از خدا يك
جور آفرينشگري هست.
اين بحث، نوعي پرسشگري را ميطلبد كه ژوكر اين كار را ميكند، ژوكر
به نظر من روشنفكر است. كسي كه همه چيز برايش عادي نيست. ممكن است
پاسخهايي كه ميشنويم، درست نباشد ولي او با پرسشگري به شناخت
ميرسد.
خودش
و ديگران را ميشناسد. صرف نظراز اين كه گوردر هيچگاه نظرش را
مستقيم نميگويد و يك نوع شكاكيت فلسفي و خياموار در او هست،
شكاكيتي كه در عرفان ايراني وجود دارد. او ابتدا يك كمونيست بود
وخودش ميگويد: «آن روزها ما بسيار متظاهر بوديم. همه چيز را
ميدانستيم». ولي بعدا دچار شك و ترديد ميشود. آنجا كه پسر
ميگويد: «پس قبول داراي كه خدا هست؟و پدر مثال كرم خاكي را
ميآورد و ميگويد: «مغزهايي وجود دارند كه بسيار سادهتر از
مغز ما هستند. براي مثال، ميدانيم كه مغز يك كرم خاكي چگونه عمل
ميكند.. اما كرم خاكي نميتواند خودش را درك كند، چون مغزش بيش از
حد ساده است. مخبر در پاسخ به اين سؤال كه فضاي رويا گونهاي كه گوردر خلق
كرده، به نوعي آيا به نظر نميرسد گريزي از فلسفه باشد، ميگويد:
«شايد بخشي از آن اين باشد كه اين فضاي روياگونه براي گريز از
بنبست فلسفي شكل يافته و در نگاهي ديگر ميتوان گفت، از نظر گوردر
فلسفه يك فضاي جزمي وخشك نيست. فلسفه يك سري سؤال است با جواب هايي
پيشنهادي؛ كه آنها البته جوابهاي قطعي نيستند و به دنبال خود
سئوالهايي را به همراه دارند و من فكر ميكنم اگر با اين
زاويه به فلسفه نگاه كنيم، به تخيل ميرسيم. دركتاب «پرسشهاي
زندگي دردعوت به فلسفه»اي كه به تازگي ترجمه كردهام، «فلسفيدن يك
جور طرح پرسش است»… «يك جورخيال ورزيدن درباره اين كه ما چه هستيم،
كجا هستيم و چه ميكنيم؟و نويسنده معتقد است كه اصولا انسان زماني
انسان شد كه به مرگ آگاه شد». جالب آن است كه گوردر خود ميگويد:
«بزرگ ترين فيلسوفان قرن ما فيزيكدان ها، فيزيكدانان اتم
شناس،اخترشناسان و پزشكان اعصاب بودهاند، تحقيقات آنان براي من
بسيار جالبتر از بررسي هاي پيچيده دراين زمينه است كه زبان چه چيز
را نميتواند. متأسفانه فيلسوفان دانشگاهي سئوال كردن را فراموش
كردهاند.» به هر حال اتفاقي كه در تمام حوزهها افتاده است، به
گونهاي است كه قطعيتهانيستند و فضا براي تخيل و نظرپردازي به
وجود ميآيد گوردر عين حال به بازيهاي زباني علاقه اي ندارد».
با اين توضيحات درمييابيم كه تم اصلي گوردر در راز فال ورق، عدم
قطعيت و يك جور شكاكيت فلسفي است. حال نگاهي مياندازيم به ترجمه
فريده مهدوي دامغاني كه اين كتاب را با نام «راز رنگين كمان» ترجمه
كرده است. آنجا كه ميگويد: «… خداوند متعال درآسمانها است و
بسياري از انسانها به او ايمان لازم را ندارند…» در مقايسه با
«خداوند در عرش اعلا
تم اصلي داستان شكاكيت به هست و نيست
جهان است. يك جور عدم قطعيت. مطرح كردن
پرسشهايي درباره رابطه بين خالق و مخلوق. آفريننده و آفريده شده
نشسته و ميخندد. چون مردم با او اعتقاد
ندارند…» يا آنجا كه در صفحه 26 ميگويد: فقط خداوند متعال ميداند
كه چند تعداد سياره در عالم هستي وجود دارد». درمقايسه با «هر يك
ازآنها از صدها ميليون ستاره تشكيل شده است و خدا ميداند در
آنها چند سياره وجود دارد» يا در صفحه 40 كه ميگويد: «من اين جمله
را بارها و بارها براي خود تكرار كردم تا سرانجام به مفهوم
آن،كاملا پيبردم….» كه اساس جمله «تا سرانجام به مفهوم آن، كاملا
پيبردم» كه نشان از نگاه قطعي وحتمي مترجم دارد، درمتن اصلي وجود
ندارد و با مقايسههاي بيش تر در مييابيم كه اين نگاه پيشداوري
شده قطعي باعث شده گوردری كه نگاه فلسفي يا بنمايه شكاكيت نسبت به
هستي، رمان را نوشته است به يك فيلسوف اسكولاستيك تبديل شود كه همه
چيز را قطعي و حتمي مي بيند. حتي تا جايي كه مترجم «راز رنگين
كمان» هر جايي كه تشخيص داده جملات و پاراگرفهايي را اضافه كرده
است. صرفنظر از اين كه در جاهايي هم معنا و استنباط رئال و واقعي
گوردر كه اساسا اعتقادي به بازيهاي زباني ندارد، دچار يك زبان
استعاري پيچيده شده است، مانند آن جا كه در صفحه 41 ميگويد: «گويي
پروانههايي دردلم به پرواز ميپرداختند» و يا در صفحه 61 ميگويد:
«تحت هر شرايطي بينياش را در هوا بلند ميكرد» و… به واقع بايد
پرسيد كه چرا چنين برخورد غير حرفهاي از مترجميني كه سالها
دغدغهشان معرفي و بيان آرا و نظرات رمان نويسان، متفكرين و
انديشمندان بوده است، صورت ميگيرد؟