صدفی با دهان باز
داوود ملک زاده
نیم نگاهي به مجموعه شعر« بفرماييد بنشينيد صندليی عزيز»سرودهی
«اكبر اكسير»
زماني كه شعر نو ظهور كرد و پس از مدتي ، وزن از شعر كنار رفت ؛
فاصله اي بين خوانندگان عام با شعر به وجود آمد . ذهن موزون چند
سالهي مردم، به دشواري، نوشتهي بي وزن و قافيه را ميتوانست به
عنوان شعر قبول كند. هر چند در طول اين مدت ظهور شاعراني مثل فروغ
و سهراب و در مرحلهاي ديگر شاملو ( با شعر سپيدش ) سعي كرده تا
اين فاصله را به حداقل برساند.
با اين حال نبايد انتظار داشت كه با
سرعت زياد مخاطب عام بتواند با اين نوع شعري به راحتي ارتباط بر
قرار كند و به مطالعهي آنها روي آورد، همانطوري كه حافظ و
ديگران را ميخواند. شعرنوي فارسي كه عمرش هنوز به يك قرن هم
نرسيده، مي تواند اميدوار باشد كه تا به اين جا پيش رفت نسبتن خوبي
داشته است. مي توان گفت در شعر نو ، مهمترين عنصري كه ايفاي نقش
ميكند و بسيار تاثير گذار است ‹‹ زبان ›› است. حال اين زبان هر چه
قدر قدرت مندتر و اثر گذارتر باشد؛ موفق است. گاه ديده مي شود كه
در بازيهاي زباني چنان زياده روي ميشود كه خواننده را سر در گم
ميكند. بسيار پيش آمده كه خود من بارها شعرهاي اين چنيني را در
ميانه رها كرده ام ! اين دست از شعرها تواناييي لازم را براي
تاثير گذاري و جذب مخاطب ندارد. شايد خود شاعر هم نميداند كه چه
هدفي را دنبال ميكند. مگر نه اين است كه زبان، وسيلهي ارتباط
است. و مگر نه اين است كه ادبيات، مسايل پيچيده را ساده بيان
ميكند. در حالي كه در بسياري از شعرها عكس اين مسئله را ميبينيم.
يعني يك موضوع ساده، چنان در بازيهاي زباني پيچيده، خفه ميشود كه
خواننده را سردر گم ميكند.
اينها را گفتم تا برسم به اين كه مجموعهي شعــر بفرماييد بنشينيد
صندلیی عزيز ـ كه عنوان شعرهاياش ‹‹ فرانو ›› است ـ سعي دارد تا
فاصلهي بين شعر و مخاطب را كم كند و به نوعي ، آشتيي مردم با شعر
امروز آمده است: ‹‹ ون گوگ ، گوش را بريد گذاشت روي چشم / نقاشي
ديدني شد / نيما ، زبان را برد گذاشت روي گوش / شعر شنيدني شد / تو
كور و كري سردبير چه تقصيري دارد؟ ›› ( با كوران و كران ، ص 26
)هر چند فرانو با زبان ساده و ملموس حرف ميزند، اما ساده فكر
نميكند. اين شعرها با طنز مرموزي كه دارند مخاطبان خاص را راضي
ميكند. و به قول اكسير در موخرهي اين مجموعه هركس به اندازهي
وسعاش از فرانو برداشت ميكند. اجازه بدهيد يك بار ديگر شعر ‹‹
هدايت ›› را با هم بخوانيم. من حيفام ميآيد كه هر بار راجع به
فرانو حرف ميزنم از اين شعر زيبا و كمال يافته يادي نكنم: ‹بفرماييد
بنشينيد صندليی عزيز ! / لطفن ورق بزنيد ـ بخوانيد كتاب محترم !/
صادق باشيد تا بگويم / تنها اين عينك، اين عصا / بوف كور را هدايت
نكرده است. (هدايت ، 11 ) شعر فرانو هر چند در عينيت حركت مي
كند اما منكر ذهنيت هاي ناب و جديد هم نيست . زواياي جديد و
تركيبات بكر كمك ميكند تا شعر تكراري مينباشد و ميتوان گفت،
حركتهاي ذهنيي اين شعرها در خدمت عينيت آن است : ‹‹ دل
تلوزيون را ميشكنم / رگ كنتور را ميزنم / پدر تلفن را در ميآورم
/ گوش پرده را ميكشم / حال مگس را ميگيرم / جيب زير سيگاري را
خالي ميكنم / وبعد / زير نور شمعي مانده از عيد / پايام را قلم
ميكنم مينشينم تا شعر بيايد و نميآيد.(مرگ مؤلف، ص 32 )
تا آن جايي كه اطلاع دارم، 80 شعر چاپ شده در مجموعهي بفرماييد
بنشينيد صندليی عزيز! به ترتيب زمان سرايش چاپ شده است، شاعر سعي
كرده تا صادقانه با مخاطباش رفتار كند، و اگر گاه ديده ميشود كه
گاه دو شعر پشت سر هم كمي به هم شباهت دارند، دليلاش همين ترتيب
تاريخ سرايش ميتواند باشد. مانند شعرهاي خسوف( ص 44 ) با آينه ( ص
45 ) ، هم چنين شام و شعر( ص 57 ) با دكتر ميكروفن( ص 58 ) . در
بسياري از شعرهاي اين مجموعه نام شعر جزيي از شعر است و به نوعي
مكمل شعر، و ممكن است بدون نام شعر ، كمي ناقص باشد. عنوانهاي
شعري گاه، در گشودن گره شعري، به خواننده كمك ميكند : ‹‹
بيخارت و خورت موريانه و كرم / در حصار اسليمي و فلز / ميپوسيم /
با خاطرات مشبك مبلي كه / پودر شد. ›› ( فرفورژه ، ص 75 )
باز هم اگر شعرهاي ‹‹ فرانو ›› را بخوانيد ميبينيد كه در بسياري
از شعرها از ايهام و مراعات نظير استفاده شده و اگر شاعر در اين
كار توانمند باشد، ـ به گونهاي كه تصنعي كار نكند ـ محصول خوبي
به دست خواهد آورد. شعر هدايت نمونهي خوب براي اين مورد است . شعر
‹‹-o- ›› را با هم ميخوانيم : ‹‹ يادت هست / براي خرده
حسابهاي هفته گي مان / زنگ رياضي / من هفت تير مي كشيدم / تو چاقو
/ و چه زود / حسابمان / صفر ميشد. ›› ( صفر ، ص 51 )
در مجموعهي ‹‹ بفرماييد بنشينيد صندليی عزيز ›› گاه سطرهايي پيدا
ميشود كه واقعن نشان ميدهد شاعر از تجربهي بالاياش استفاده
كرده است. همان موردي كه يكي از مؤلفههاي مهم فرانو است. مثلن در
سطري از شعري كه به شاملو تقديم شده، آمده: ‹‹ … مرده شور تعجب
كرد از قوافيی پاها … ( اكازيون ، ص 88 ) يا شروع زيباي شعر
كارنامه كه به نوعي شرح زنده گيي چند سالهي اكسير را در خود جا
داده است : ‹در پياده روي 47 شعري خواندم مليحه خنديد / گفتم
بالاخره بله يا خير ؟ / گفت : خير است ان شاالله ! ›› (
كارنامه ، ص 89 )
‹‹ اكبر اكسير ›› در مجموعهي جديدش كه اولين آلبوم شعر فرانو است
ـ بسيار موفق عمل كرده و با استقبال خوب اهاليي قلم مواجه شده
است. و به تعبيري اين مجموعه مانند هزاران صدفي است كه دهانشان را
به سوي آسمان باز كردهاند، و منتظر قطرهي باراناند. و آن معدود
قطرات باران يكي هم به صدف اكسير افتاده است تا مرواريدي درخشان به
شعر امروز ايران هديه كند. من ميدانم شايد شما هم بدانيد مطمئنـن
خود اكسير هم ميداند كه اين مجموعه زيباست اما بينقص نيست. يعني
ميتوانست بهتر از اينها باشد. يعني خواهد شد. و باز يعني اكسير و
راهيان فرانو، با احترام به همهي انديشهها، حقانيت اين شعر را
با ارايهي كارهاي بهتر، اثبات خواهند كرد. و دست آخر : «با
سكولهاي جهان دروغ ميگويند / اين شعر وزن ندارد / تن تن تن ماهي
نميخورد / اداي نهنگ در نميآورد / فَع فَع فَعلـــا تُن ِ ماهيی
جنوب ! / اين شعر وزن ندارد / فقط چاپ كه شد / وزين ميشود!» .
( انكار ، ص 23 )
|
|
|