من معتقد به وجدان فردي و اجتماعي
هستم
بهنام ناصح
گفتوگو با محمود دولتآبادي
محمود دولتآبادي يكي از نويسندگان برجسته
معاصر ماست كه چندان نياز به معرفياش نيست؛ اثر جاودانه و سترگش
يعني رمان «كليدر» تا كنون به چاپهاي متعدد رسيده و به بسياري از
زبانهاي دنيا ترجمه شدهاست.
از آثار مهم وي ميتوان به «آوسنه بابا سبحان»، «روزگار سپری شده
مردم سالخورده»، «جای خالی سلوچ»، «كليدر» و ... اشاره كرد.
دولتآبادي اگر چه از مميزي دلخوشي ندارد و همانطور كه در گفت
وگوي زير ميگويد اين كار را دون شأن نويسنده ميداند، اما در
آثار خود هميشه لطيفترين و خصوصيترين سخنان شخصيت داستانهايش را
در لفافهاي از حجب و متانت پوشاندهاست و از اين ميتوان فهميد وي
با شناخت دقيق از جامعهاي كه در آن زندگي ميكند به حساسيتهاي آن
احترام ميگذارد.
اين گفتوگو از سلسله مصاحبههايي است كه با محور سانسور ادبيات در
ايران انجام گرفته و پيشاز اين در يكي از خبرگزاريها درج
شدهاست.
آقاي دولت آبادي به طور مشخص چه شاهكار ادبياي را سراغ داريد
كه در سالهاي اخير خوانندگان فارسي زبان از خواندن آن محروم
شدهاند؟
از آنجا كه من بيشتر وقتم را در منزل ميگذرانم زياد درجريان
امور قرار نميگيرم اما ده – پانزده سال است كه درباره آثار جويس
ميشنوم به خاطر برخي مسائل منتشر نميشود. يكي از اين دلايل
مشكلات و اختلافات زباني است كه بين زبان ما و انگليسي وجود دارد و
موجب دشواري ترجمه ميشود و ديگر اينكه در مواردي كه با سختي اين
كار انجام گرفته، بحث مميزي موجب متوقف ماندن انتشار برخي از آثار
اين نويسندهي بزرگ شدهاست.
اين كار چه زيانهايي براي جامعه به وجود ميآورد؟
به نظر من اين كار نه تنها تأثير مثبتي روي جامعه نميگذارد
بلكه بازتاب منفي نيز دارد. وقتي خبر سانسور آثار نويسندگاني مثل
جويس، كوندرا و... به گوش جهانيان ميرسد بازتاب زشتي در دنيا براي
كشورمان به وجود ميآيد. من هميشه گفتهام سانسور امري است غير
لازم و زحمتي بيهودهاي است كه عده كارمند متحمل آن ميشوند و نه
ثمري براي دولت دارد و نه براي ملت و نويسندگان.
به گمان من مميزي، هم نويسندگان و مترجمان را دچار مشكل ميكند هم
كارمندان ادارات مربوطه را.
در صورت نبود نظارت پيش از انتشار چه مكانيزي براي نظارت
ميتواند وجود داشتهباشد؟
در كشور ما نُرمهايي وجود دارد كه معمولا نويسندگان آنها را
رعايت ميكنند و بعضي هم كه بخواهند خارج از اين نرمها عمل كنند
ميتوانند بيرون از كشور به چاپ اثرشان اقدام كنند بنا براين اصل
قضيه نظارت به نظر من غير لازم است.
اگر كسي در كشور به هنجارهايي را كه به آن اشاره كرديد بياعتنا
باشد چه ميتوان كرد؟
من فكر ميكنم اگر هم سانسور نباشد خود جامعه يك هنجارهايي
دارد كه نويسندگان و مترجماني را كه داخل جامعه زندگي ميكنند را
به نحوي وا ميدارد كه آن را رعايت كنند. من هميشه معتقد به وجدان
فردي و اجتماعي هستم و باور ندارم كه حتماً بايد از بيرون كساني بر
نويسنده سلطه داشته باشند كه بگويند چه نوشته شود و چه نوشته نشود.
بسياري از متون كهن يا شاهكارهاي ادبي نوشتههايي سختخوانند و
به نظر ميرسد مخاطبان اين آثارنيز بيشتر كتابخوانهاي حرفهاي و
يا افراد فرهيخته جامعه باشند؛ به نظر شما حساسيت زياد بر چنين
آثاري منطقي است؟
به اعتقاد من هيچ اثري نياز به سختگيري ندارد چه مثل جويس كه
كمخواننده است و چه هر اثر پرخوانندهاي. بايد قضاوت را به عهده
خوانندگان گذاشت؛ ادبيات و فرهنگ را بايد به مردم واگذار كرد.
مطمئناً نويسندگان و مترجمان كشور ما ميدانند كه دارند كجا زندگي
ميكنند.
اگر مترجم و نويسندهاي از چنين تعهدي برخوردار نبود تكليف
چيست؟
در اين صورت هيئت منصفه و قانون وجود دارد. همه نويسندگان
ايران، باورمند به قانون و قانونمداري در جامعه هستند. اگر پس از
انتشار شاكي خصوصي وجود داشت دادگاه در مورد آن كتاب يا نوشته
قضاوت ميكند.
برخي معتقدند كه عليرغم دادگاه و محاكمه در صورت تخلف، اثري كه
منتشر شد تأثير خود را در جامعه ميگذارد در اين زمينه چه كاري
ميتوان كرد؟
به هر صورت در اين زمينه قانون بايد حكم كند و اين نميتواند
بهانهاي براي سانسور باشد.


|
|
|