سپهري، دلواپس رنگ‌ها و واژه‌ها!

 

محمود معتقدي

«تا شقايق هست / زندگي بايد كرد»
                                               (سپهري)
وجه غالب در چشم‌انداز شعر «سپهري» نگرش شاعر به انسان پرسشگري است كه هر لحظه‌اش را به آسمان و زمين پيوند مي‌زند و از جريان «هستي» تا مقوله‌هايي از عرفان شرقي در پي كشف «خويشتن خويش» به دور از هياهوي تحميل شده، گويي در همه لحظه‌ها بازگشت به «طبيعت» مادر را مطرح مي‌كند.
افق نگاه شاعر ميان «رنگ» و «واژه» به آموزه‌هايي مي‌رسد كه با نوعي معرفت شناسي و فضاهاي حسي، همراه است. در شعر سپهري «هويت» انساني نه در فضاهاي شهرنشيني و غوغاهاي روزمرگي، كه در دامان طبيعتي زنده و جاندار خود را مي‌جويد. چيزي فراتر از هر زمان و مكاني كه روح آدمي را به تسخير مي‌كشد. پيام شاعرانگي، نه چندان آرمان خواهانه، از خلوتي به سمت مخاطب پيش مي‌راند كه شاعر همه چيز را از منظر فلسفه و عرفان رنگ آميزي مي‌كند و اميد و آرامش و عبور از فضاهاي آشوبناك را، در خوديابي خود مي‌داند. شعر سپهري به نوعي شعر خلوت و دورماندن از «آتش و دود» است «زيستن» كه چيزي فراتر از زندگي را در پي دارد و قلمروي‌ست كه شاعر به دلواپسي از خود فرا مي‌خواند و چشم انداز فراموشي و «مرگ» همان‌قدر مخاطب را به تفكر وا مي‌دارد كه «صداي پاي آب» و دنياي «مسافر» از آن بهره مي‌گيرد. نگاه «ثنويت» و پيكره بندي «نيك» و «بد» در كلام و نگاه سپهري فرصتي است كه شاعر را به هزارتوي عرفان و اسطوره مي‌برد تا هر كسي بتواند به‌راحتي به گمشده‌هاي خويش انديشه كند. سپهري شاعر مدرني‌ست كه فضاهاي مدرنيته را در ذهن و زبانش به زيبايي تجربه كرده‌است. حضور اشياء و عناصري از جنس طبيعت و زندگي، پيوسته در ايستگاه شعر سپهري از ريتم و آهنگ ملايمي خبر مي‌دهند:
« كعبه‌ام بر لب آب، كعبه‌ام زير اقاقيهاست/ كعبه‌ام مثل نسيم، مي‌رود باغ به باغ / مي‌رود شهر به شهر...» (صداي پاي آب)
اما، در باب فراگرد شعر سپهري در دهه‌هاي اخير، طرح نكته‌اي ضروري به نظر مي‌رسد و آن چگونگي و زمينه‌هاي رويكرد جامعه اهل شعر، به دستمايه‌هاي بياني و عاطفي شعر اين شاعر است. در اين ميان بايد به عواملي از نوع: جوهره انساني، فضاهاي مضمون‌گرايانه، نوستالژي‌هاي عارفانه، ذهنيت بومي در پيوند با طبيعت و رنگ، دور ماندن از تنش‌هاي فرهنگي و اجتماعي، خستگي تاريخي، آرمان‌گريز و ...
از سوي ديگر، آنچه كه شعر سپهري‌ را به فضاهاي دروني در ميان قشرهايي از جامعه، از جمله جوانان نزديك و نزديك‌تر كرده،طرح چهره سهراب سپهري اثر سيراک ملکنيان 1962 رويكرد رسانه‌ها از جمله راديو و تلويزيون به طرح اين نوع از شعر، كه ريشه در فضاهاي آئيني و خلوت‌هاي دروني دارد، در اين سال‌ها، خود فرصت ديگري را در پي داشته‌است.
اما به لحاظ جنبه‌هاي ساختاري و تأثيرهاي زباني، بايد گفت كه شعر سپهري داراي ويژگي‌هاي چندي‌ست از جمله: لحن گفتاري، تاثيرپذيري از اوزان شعر نيمايي، جند وجهي بودن تصويرهاي شعري، سادگي زبان و همراه با جنبه‌هاي موسيقيايي آن فراهم بودن خلوت‌هاي شاعرانه براي مخاطبان درون‌گرا، به ويژه براي آناني كه از فضاهاي زندگي سياسي و شهري، دچار دلتنگي‌هايي هستند كه هر كدام از اين عوامل باعث گرديده تا در اين سال‌هاي پر غوغا و پر تنش مخاطبان شعر سپهري چند پله جلوتر از شاعران ديگر به چشم‌انداز شعر سپهري دلبستگي فراوان‌تري پيدا كنند.
بي‌گمان سپهري شاعر رنگ‌ها و واژه‌هاست كه همين در آميختگي رنگ و واژه، فرصتي‌ست تا مشتاقان شعر امروز گمشده‌هاي روان خويش را در خلوت شعر سپهري بجويند.
كوتاه سخن اين‌كه شعر سپهري شعر سفر و جستجو در افق‌ها و معناهاي تازه‌اي است كه مي‌تواند، ناگفته‌هاي درون آدمي را به عرصه داوري خود و ديگران بكشاند. سپهري در صيد لحظه‌ها، دلواپس رنگ‌ها و واژه‌هاست!
 

 


 

یادداشت

بازتوليد قدرت حاكم

سپهري، دلواپس رنگ‌ها و واژه‌ها!

در پس ِ پشت ِ دست ها

معشوقه‌كُشان يا واپسين تعبير كلاسيك از رؤياهاي بدوي

شعر

داستان

حماسه و محبت در ادبيات شفاهي آذربايجان

روي خط سرخ

من معتقد به وجدان فردي و اجتماعي هستم

معرفی کتاب

ارتباط با ما