چراغهاي راهنما را خاموش نكنيم
بهنام ناصح
گفت و گو با جواد مجابي
جواد مجابي نويسنده، شاعر منتقد برجسته ادبي-هنري كشور ماست كه در
زمينه ادبيات كودك نيز آثاري منتشر كردهاست و تمايل دارد باز هم
منتشر كند اما آنچنانكه خود ميگويد در سالهاي اخير به خاطر
سختگيريهايي كه در اين حوزه انجام گرفته موفق به چاپ هيچ اثر
جديدي براي كودكان نشدهاست. با وي درباره مميزي و مكانيزيمهاي
نظارتي كتاب خصوصا شاهكارهاي ادبي به گفت و گو پرداختيم.
آقاي مجابي به نظر شما ادبيات كلاسيك ما از نظر محتوايي براي
انتشار نيازمند مميزي و بازبيني مجدد است؟
من تصور ميكنم كه نه ادبيات قديم ما و نه ادبيات جديد ما نيازي به
هيچگونه مميزي و بازنگري ندارد و اعمالي كه در اين زمينه انجام
ميگيرد را نوعي توهين به شعور مردمي ميدانم كه اين آثار را تا
كنون حفظ كردهاند. چگونه ميشود نزديك هزار سال مردم ايران آثاري
را قبول كردهباشند و بعد عدهاي بيايند بگويند صلاح نيست آثار
نويسندگاني چون عبيد زاكاني، يغما يا سنايي را بخوانند.
با اين كارها تنها ميتوان در دورهاي، موقتاً جلو ادبيات را گرفت
و بعد موضوع فراموش ميشود. نبايد از ياد ببريم كه در تاريخ امير
مبارزالدين فراموش شده و شعر حافظ همچنان ادامه پيدا كردهاست.
در دوران سنايي نيز بدگويان آمدند از او شكايت كردند كه حرفهايي
زده كه خلاف شرع است در حالي كه او يكي از بزرگترين پيروان شرع بود و
از مبلغان بزرك عرفان به حساب ميآمد؛ امروز قضاوت ما درباره آثار
و افرادي كه ماندهاند ميتواند پاسخگوي بسياري از سوالات امروز
ما باشد.
آيا در مميزي آثار كلاسيك همانقدر سختگيري ميشود كه در كار
معاصران؟
برخي از كارهاي سنايي كه در دهه شصت چاپ شده و پراست از مسايلي كه
اگر يك نويسنده امروزي بنويسد دچار مشكل ميشود و يا داستانهايي
نيز از مولوي كه مضامين جنسي دارند.
پس چرا سانسور نميشود؟
شايد چون زورشان به آنها نميرسد و نميتوانند جلو افكار عمومي
بايستند و گرنه آنها را نيز قيچي ميكردند. هر چند در اين ميان
خود ناشران نيز براي جلوگيري از مميزي و مشكلات پس از آن گاه
پيشاپيش داوطلبانه دست به اين كار ميزنند.
اين گونه نگاهها چقدر موجب خودسانسوري ميشود؟
به اعتقاد من خودسانسوري يك مرحله بدتر از سانسور است. يعني شخص
ذهن خود را عادت ميدهد كه سطح بسيار پاييني حركت كند در واقع هر
نوع محدوديت براي نويسنده و هنرمند او را از حرفهاش دور ميكند و
او را وادار ميكند كه به حرفهاي ديگر رو بياورد. نويسندهاي كه
آزادي انديشه و ايمني بعد از بيان نداشته باشد رو به خود سانسوري
ميآورد. طبيعتا چنين نويسندهاي نميتواند به وظيفه خود به درستي
عمل كند.
حد و حدود اين آزادي كجاست؟
آزادي نميتواند بيحد و حصر باشد و حدودش را افكار عمومي يك عصر
مشخص ميكند اگر چه افكار عمومي نيز نميتواند هميشه مبناي درستي
باشد. بسياري از هنرمندان بزرگ در عصر خودشان مورد بيالطفاتي
بودند ولي بعد به ارزش كارهاي آنها پيبرده شد مثل عبيد
ذاكاني؛
عبيد يكي از درخشانترين طنزپردازان جهان است كه در دوره خودش
جفاهاي زيادي از كساني كه با نگرشش موافق نبودند ديد.
چرا در گذشته با توجه به اين مخالفتها مميزي در آثار صورت
نميگرفت؟
در حديقه الحديقه نمونههايي يافت ميشود كه بسيار تند است؛ هم
براي آن دوره و هم براي دوران ما، اما اين آثار بي كم و كاست در
طول زمان دوام يافتهاست. شايد به اين خاطر است كه اين آثار چون
نسخههاي خطي بودند و مخاطبان كمي داشتهاند و توانستهاند در
زمانه خود از فشار مميزي درامان ماندهاند اما در اين دوران چون با
تيراژ بالاتري چاپ ميشوند توجه بيشتري را جلب ميكنند.
به نظر شما آيا اصولا چنين نوشتههايي ميتواند بر جامعه تاثير
منفي بگذارد؟
ما بايد در نظر بگيريم آنچه در واقعيت جامعه رخ ميدهد بسيار
تندتر است از آنچه در كتابها ميگذرد. به قول يكي از دوستان اديب
ما سوال اساسي اين است كه آيا آثار نويسندگان باعث شده اين همه
اعتياد و فحشا در جهان گسترش يابد؟ بديهي است كه نه. ادبيات تنها
انعكاس اين وقايع است ما هيچ اثر ادبياي نداريم كه خودش مروج نوعي
بد اخلاقي بودهباشد. ادبيات ميتواند بازنمود نابسامانيها باشند
و اين خود امكاني ميشود تا ديگران براي اصلاح آن بكوشند. اگر اين
چراغهاي راهنما را خاموش كنيم و جلو اين زنهار دهندگان تاريخي را
بگيريم طبيعتاً جامعه به همانجايي ميرسد كه عدهاي فكر كنند كه
بهترينها هستند و تاريخ از آنها شروع شدهاست.
آيا نظارت بر آثار كودكان و نوجوانان را صلاح ميدانيد يا نه؟
من هيچگونه سانسوري را پيش از چاپ لازم نميدانم و با آن مخالفم.
به اعتقاد من بايد اجازه بدهيم تا نويسندگان كار خود را انجام دهند
مطمئناً هر جايي انحرافي رخ داد افكار عمومي و قوانين مملكتي با
آن مقابله خواهد كرد و نويسنده نيز مثل همهجاي دنيا در مقابل
دادگاه و هيئت منصفه از عقايد خود دفاع خواهد كرد.
اگر مثلا نويسندهاي افكار انحرافي مثل عقايد نژادپرستانهاي در
كتابش براي كودكان ترويج دهد آنوقت چطور ميتوان جلو بدآموزي را
گرفت؟
من تصور ميكنم افكار انحرافي مثل نژادپرستي را تنها حكومتهايي
مثل آلمان نازي ميتواند ترويج كند نه چند نويسنده. بيشتر اين
دولتها هستند كه چنين چيزهايي را رواج ميدهند. البته نويسندهاي
ممكن است بر اثر اشتباه دچار نوعي گرايش سياسي و فكري شود اما اين
افكار در برخورد با عقايد روشنفكران مخالفش ارزيابي مجدد ميشود و
واپس مينشيند. در تاريخ داشتهايم بسياري از آدمها و نويسندگان
كه عقيدههاي خاص چون فاشيستي و ... داشتند اما هم روشنفكران آن
دوره و هم نقدهاي روزنامهنگاران و افكار عمومي موجب شد تا از
مواضع خود عقبنشيني كنند.
اما آقاي مجابي توجه داشتهباشيد كه ما داريم درباره كودكان صحبت
ميكنيم. پس از آن كه يك نكته منفي در ذهن كودك نقش بست چطور
ميتوان آن را زدود؟
من فكر نميكنم ذهن كودك با كتاب منحرف شود. آنقدر چيزهاي بد
در دنيا وجود دارد كه كودك در درجه اول آنها را ميگيرد تا اينكه
از خواندن كتاب آنها را كسب كند. از اين گذشته كودك بايد چيزهاي
زيادي را بخواند و با آنها آشنا شود تا خودش انتخاب كند. البته ما
ميتوانيم به كودكان در انتخابشان كمك كنيم نه اين كه چيزهايي را
از آنها پنهان كنيم. نقش پدر، مادر و معلم را نبايد از ياد ببريم
وقتي كودك كتابي ميخواند كه به نظر منحرف كننده ميآيد آنها
ميتوانند با راهنمايي و توضيح خود او را راهنمايي كنند و او را در
برابر انحرافات ايمن كنند.


|
|
|