درآمدي بر چشم‌انداز نقد حرفه‌اي!

 

محمود معتقدي

 مقاله‌اي درباره نقد ادبي معاصر
پيشينه علم يا هنر نقد ادبي برمي‌گردد به يونان قديم و از زمان افلاطون و ارسطو كه تا قرن هيجدهم بر بنياد قواعد كلاسيك محل داوري بود. اما از آن پس به رويكرد تازه‌اي دست يافت و به قاعده‌مندي ديگري رسيد كه اوج آن در قرون نوزده و بيست بود.
اما عرصه نقد ادبي در قلمرو ادبيات فارسي از فضاهاي كلاسيك تا به امروز عرصه داوري‌هاي گوناگوني بوده‌است. به عبارتي نقد آكادميك (دانشگاهي) در ايران همواره به شيوه تصحيح متن و حواشي‌نويسي از ديرباز در ميان ادبا و نسخه‌پردازان به ويژه در ميان استادان دانشگاهي در يك سال اخير مرسوم بوده‌است. اين شيوه «تأويل متن» اغلب در حول و حوش فضاهاي درون متني،تصحيح شكلي و محتوايي و به خصوص از جنبه‌هاي «ادبيت» اثر بوده‌است كه پيش‌تر منابع و مآخذ مربوط به اين نوع متون در تذكره‌ها و ادبيات منظوم، سرگذشت‌نامه‌ها تاريخي و ادبي، كتاب‌هاي تاريخي قابل جستجو بود. لذا در حوزه شكلي چندان حركتي به لحاظ تكنيك ديده نمي‌شود اما در قلمرو نقد مدرن كه شروع آن را بايد از ظهور ادبيات مشروطه به بعد دانست، در پيوند با يافته‌هاي جديد در قلمرو ادبيات بيداري و روشنگري؛ فضاهاي ادبيات داستاني وظهور شعر نو بوده‌است.
نخستين سرچشمه‌هاي انديشه مدرن در حوزه نقد اجتماعي و نقد ادبي، از آن روزگاران تا به امروز كه خود عرصه تقابل ميان

جدي نبودن مقوله آموزش و عدم يادگيري و نبوددن كرسي‌هاي ادبيات تطبيقي و منابع پايه‌اي در كار نقد باعث گرديده تا در اين حوزه صداهاي متفاوت و تازه‌ كم‌تر به گوش برسد
«سنت» و «مدرنيته» بود با ظهور نويسندگان و متفكراني هم‌چون آخوندزاده، ميرزا آقا خان كرماني، كسروي، هدايت و نيما يوشيج، اين حلقه به تدريج وسيع و وسيع‌تر گرديد. بهره‌گيري از چشم‌اندازهاي انديشه‌هاي «نو»، همراهي با نوعي «زيبايي شناسي» و استفاده از ديدگاه‌هاي متفكران غربي، تجزيه و تحليل متون ادبي و انديشه‌هاي عدالت خواهي، روز‌‌به‌روز دامنه گسترده‌تري پيدا كرد. نقد آكادميك (دانشگاهي) هم، از پي حركت‌هاي ياد شده در طول يك‌صد‌ سال اخير در ميان ادبا جايگاه تازه‌اي پيدا كرد. در واقع جدال اصلي همانا رويارويي انديشه‌ها و باورهاي سنتي در عرصه فرهنگ و ادب در برابر نظريه‌ها و ديدگاه‌هاي مدرن در پيوند با تحولات اجتماعي در همين فضاها آغاز گرديد و تا دهه‌هاي بيست و سي به شيوه‌هاي متفاوتي در عرصه مطبوعات خود را به نمايش گذاشته‌بود. اما نشانه‌هاي نقد نوين و امروزي در واقع از اوائل دهه 40 در ايران شروع گرديد چرا كه در اين دهه تا اوائل دهه پنجاه، ادبيات امروز در مجموع در حوزه‌هاي شكلي و معنايي تحت تأثير ادبيات غرب و روسي از جايگاه ويژه‌اي برخوردار شد كه در واقع با ترجمه آثار، اين مقوله به چشم‌انداز ديگري راه پيدا كرد. و از اين رهگذر چهره‌هاي بزرگ و به ياد ماندني‌اي در ادبيات صد سال اخير ظهور كردند كه هر يك در ساختمند كردن ادبيات معاصر نقش برجسته‌اي داشته و دارند.
در ادامه همين سال‌هاست كه توجه به نظريه‌پردازي منتقدان مغرب‌زمين و بهره‌گيري از گزاره‌هاي زيباشناختي و توجه به ساختارهاي زبان‌شناسي و اهميت دادن به امر ترجمه آثار برتر، جامعه فرهنگي ما را با نظرگاه‌هاي تازه‌اي روبرو ساخت. در واقع جريان‌هاي بالنده نقد حرفه‌اي از راه ترجمه متون، خود زمينه‌ساز آشنايي ما با سرچشمه‌هاي نقد نوين گرديد. البته جريان نقد آكادميك همواره در برابر نقدهاي ساختاري و نحله‌هاي تازه‌ي بررسي آثار در ستيز و مقاومت بوده‌است البته جريان نقد حرفه‌اي در جامعه همچنان با ناموزني و فاصله همراه است كه شايد بتوان گفت جدي نبودن مقوله آموزش و عدم يادگيري و نبوددن كرسي‌هاي ادبيات تطبيقي و منابع پايه‌اي در كار نقد باعث گرديده تا در اين حوزه صداهاي متفاوت و تازه‌ كم‌تر به گوش برسد. بنا براين توجه به نقد علمي و شناخت زمينه‌هاي ساختاري و پساساختاري در قلمرو ادبيات و فرهنگ در روزگار ما نيازمند به تحول در برنامه‌هاي آموزشي و ايجاد بنيادهاي فرهنگي در قلمرو شناخت‌شناسي و آگاهي از نظريه‌هاي جديد در چشم‌انداز تأويل و داوري‌هاي نشانه‌شناسي است.
گفتي كه چشم‌انداز نقد ادبي در سال‌هاي اخير با توجه به وضعيت اجتماعي و فرهنگي موجود، از يك‌سو با ترجمه آثار فراواني در حوزه نقد ادبي و از سوي ديگر با عرضه آثار مهم داستاني و شعري از چشم‌انداز ادبيات جهاني جامعه فرهنگي ما با تنوع زباني و شكل‌هاي محتوايي گوناگوني روبرو گرديده‌است كه همين مقوله مي‌تواند زمينه‌هاي يك نقد حرفه‌اي را فراهم كند. اما اين نوع دستمايه‌ها به علت دروني نشدن و همران نشدن با جنبه‌هاي فرهنگي روزگار ما همچنان در مراحل آغازين خود مانده‌است. به ويژه در پيوند با ادبيات بومي و سرزميني، منتقدان ما نتوانسته‌اند از گزاره‌هاي فرهنگي آثار ترجمه شده به ويژه در قلمرو ادبيات داستاني به جنبه‌هاي تطبيقي و «حس مشترك» دست‌يابند. به عبارت ديگر فضاهاي زيبائي شناسي و تناسب‌هاي‌ ساختاري چنان كه يابد به كشف مخاطبان و تاثيرپذيري لازم به راه درخشاني نرسيده‌است. چرا كه جريان نقد دريچه ايست به سمت تاريك-روشن يك متن، ونقش منتقد همانا دستيابي به «پس پشت» متن و احياناً همنوايي با مخاطب در رسيدن به «مقصد»يك ساختار چند وجهي ادبي‌ست! تفاوت‌ها، فرديت، حركت و برجسته كردن جنبه‌هاي انساني هر يك مي‌تواند دستمايه‌اي باشد براي پيدا كردن بخش خفته يك متن اما امروزه در عرصه فرهنگي ما به خصوص در فضاي مطبوعات با توجه به جريان نخبه‌گرايي و نوعي ارتباط تيمي و گروهي، نقدهايي نوشته مي‌شود كه نوعي

نقد دريچه ايست به سمت تاريك-روشن يك متن، و نقش منتقد همانا دستيابي به «پس پشت» متن و احياناً همنوايي با مخاطب در رسيدن به «مقصد»يك ساختار چند وجهي ادبي‌ست
اداي دين به نويسنده به حساب مي‌آيد و اغلب هم درباره‌ي آثاري نوشته مي‌شود كه شاعر يا نويسنده آن درشمار «ايست»‌ها به شمار مي‌آيند. در حالي كه جامعه مشتاق، از صداهاي تازه به ويژه از ميان نوآمدگان كمتر نشاني مي‌بيند. بنابراين در چنين فضايي دنياي نقد در اين سرزمين با افت و خيزهاي فراواني روبرو است هم به لحاظ دانش و آگاهي، هم به جهت چشم‌انداز مريد و مرادي! البته نقد مطبوعات در اين ميان از جنبه‌هاي مختلف محل داوري است.
شكي نيست كه ما در روزگاري نفس مي‌كشيم كه فضاهاي تجربه و خردورزي در عرصه‌هاي هنر و ادبيات همواره بر بنياد پشتوانه‌هاي فرهنگي و سرزميني، ميل به آينده و دستيابي به ساختارهاي تازه‌تر دارد. به همين خاطر چشم‌انداز نقد حرفه‌اي نيز به تبع بسياري از نمودهاي اجتماعي و سياسي بايد در بستري سالم واقع‌گرا و مدرن حركت كند. دانشگاه‌ها، رسانه‌ها به خصوص رسانه ملي، در اين راه بايد براساس نگرش حرفه‌اي بودن و به قصد آموزه‌هاي بيطرفانه فرهنگي به رسالت واقعي خود عمل كنند. نقد متفاوت و به‌گونه‌اي حرفه‌اي مي‌تواند ادبيات و فرهنگ ما را با ديگر فرهنگ‌ها به تعامل و همنوايي برساند پايه‌هاي نقد حرفه‌اي در قلمرو هنر و ادبيات به گونه‌اي به استحكام و استمرار مي‌رسد كه خرد جمعي و حافظه‌هاي فرهنگي بدور از بايد و نبايدها رشد كند. نقد نوين و حرفه‌اي زماني كارساز است كه جامعه فرهنگي آن را به شيوه‌اي حرفه‌اي دريابد و به تبع آن رسانه‌هاي تخصصي هم در اشاعه و اطلاع‌رساني به گونه‌اي حرفه‌اي با آن برخورد كند.
در روزگار اين‌جا و اكنون چشم انداز ادبيات نيازمند به دوباره ديدن خود است و در پي آن، فضاي نقد هم. بايد به موازات خلاقيت‌هاي ادبي، خود با نظريه‌ها و پيوندهاي فكري تازه آشنا كند. نقد آكادميك بايد به گونه‌اي ساختمندي خود را از نگاه‌هاي بسته دور كند و ادبيات معاصر را به رسميت بشناسد. زماني نقد حرفه‌اي در جامعه ما، ريشه دار خواهد بود كه فضاهاي ادبيات و هنر بدور از فرهنگ مسلط به سمت مخاطباني مشتاق و نيازمند گام بردارد. البته امروزه در قلمرو نقد ادبي چهره‌هايي چون فتح‌الله بي‌نياز، عنايت سميعي، حسن ميرعابديني، شمس لنگرودي، مشيت علايي، رسول زاده، سعيد صديق، ضياء موحد، محمد حقوقي، پورنامداريان، علي باباچاهي و ... در اين‌جا و آن‌جا، حضوري فعال دارند كه با خلاقيت‌هاي ادبي زمانه خود در تعامل و همدلي هستند، با اين همه نقد حرفه‌اي روزگار ما هنوز نيازمند به آموزه‌هاي ساختاري و فكري است. توجه به نظريه‌هايي تازه و دسترسي به سرچشمه‌هاي نقد يك فرصت، يك آهنگ و يك مقصد دائمي است!

 

  اول صفحه



 

یادداشت

خاموشى جنون در نشانه‌ها و نمادها

از اين خانه به آن خانه، در سرزمين مادرى

 جسارت به محضر ادبيات عبث

درآمدي بر چشم‌انداز نقد حرفه‌اي! 

شعر

داستان

از «اژدها كُشان» تا غول‌هاي ادبي

 اولین

ماجراهای تئاتر از مدرنیته تا ...

چراغ‌هاي راهنما را خاموش نكنيم

معرفی کتاب

ارتباط با ما