گونترگراس يك روشنفكر حقيقي است
بهنام ناصح
گفت و گو با دكتر محمود حسيني زاد
گراس
نويسنده هوشمندي است كه در آثارش، ظرايف ادبي و
جهتگيريهاي فكري را به زيبايي با هم پيوند دادهاست
آنچنان كه بسياري، سالها پيشتر منتظر اهداي اين جايزه به وي
بودند.
گفته ميشود در سال 1972 وقتى هاينرش بُل اطلاع يافت كه جايزه
ادبيات نوبل را دريافت خواهد كرد، گفت :«چرا من و نه گونتر گراس؟»
و البته 27 سال بعد اينجايزه به حق نصيب هموطنش شد. «طبل حلبى»،
«موش و گربه» و «سالهاي سگي» از جمله آثار مهم اين نويسنده است كه
به فارسي نيز برگردانده شدهاست.
به مناسبت سالروز تولد اين نويسنده آلماني گفتوگويي با دكتر محمود
حسيني زاد (مترجم و ويراستار) انجام دادهايم كه ميخوانيد.
با توجه به اين كه گونترگراس در طول زندگياش تغييرات فكري و
مرامي داشته و از حزب جوانان هيتلري تا سوسيال دموكرات راه پيموده،
به نظر شما اين تغييرات تا چه حد حس عدم قطعيت و جزمگرايي را در وي
به وجود آورده و اين امر تا چه اندازه در آثارش نمود پيدا
كردهاست؟
در ابتدا بايد بگويم من با اين فرض شما چندان موافق نيستم كه
گونترگراس در زندگياش دچار تزلزل فكري بوده؛ حداقل 50 سال اخير
زندگي اين نويسنده نشان از نوعي ثبات انديشه و جهتگيري فكري
ميدهد. پيوستن وي به «وافن اس اس» را در سن 16 سالگي را نميتوان
يك اعتقاد فكري و ايدوئولوژيك دانست؛ وي در سن نوجواني و بر اثر
احساسات زودگذر كه جو آلمان در آن زمان به وجود آورده بود و از آن
مهمتر آنچنان كه خود گفته است به خاطر دور شدن از فضاي
خانوادگياي كه نميپسنديدش به اين گروه پيوست. اين مساله در مورد
جوانان چندان غير طبيعي نيست، نمونههاي اينچنيني را در جاهاي
مختلف حتي در كشور ما نيز شاهد بودهايم.
همين اشتباه در نوجواني آيا موجب نشد وي تا كنون از جزمانديشي
پرهيز كند؟
بله شايد اين امر تأثير خود را داشته است اگر بخواهيم عاميانه
سخن بگوييم ميشود گفت در آن سن سر گونترگراس به سنگ خورد و همين
امر باعث شد تا كنون مدافع آزادي و دموكراسي، حقوق انسانها باشد.
از اين گذشته اين نكته را نبايد از ياد ببريم كه گونترگراس يك
روشنفكر حقيقي است و يك روشنفكر هرگز جزمگرا نخواهد شد چرا كه ذات
روشنفكري با دگمانديشي در تضاد است.
گونترگراس مانند بسياري از روشنفكران و نويسندگان برجسته تفكر
عميقي نسبت به جهان پيرامون دارد و از حساسيتهاي سياسي و اجتماعي
گرفته تا آشنايي با هنرهاي مختلف از جمله نقاشي، موسيقي، نمايش و
....بهره بردهاست.
با توجه به اين كه عقايد سياسياش را با قاطعيت ابراز مي كند
چطور هرگز نوشتههايش به شعار نزديك نشد در حالي كه بسياري از
نويسندگان ما به اين دام افتادند؟
(با خنده) آخر هر چه باشد او نويسندهاي تواناست؛ به نظر من
قياس او با نويسندگان وطني قياس معالفارقي است اما درباره اين كه
چطور اين مرز را رعايت ميكند چيزي نميتوانم بگويم چون اين از
شگردهاي خاص اين نويسنده است اما نكته را كه نبايد از ياد ببريم
اين است كه شرايط اجتماعي و سياسي جامعه ما با كشوري مثل آلمان
متفاوت است خيلي از مسائلي كه در آنجا حل شدهاست در كشور ما هنوز
حل نشده براي همين شايد در مواقعي نويسنده و شاعر ما لازم ميداند
شعار بدهد يا لحن شعاري پيدا كند.
گونترگراس يكي از بهترين نويسندگان معاصر ماست وعلي رغم گرايشات
مشخص سياسي، اشتباهاتي نظير شعاري نويسي از او بعيد است متاسفانه
تا كنون آثار زيادي از او به فارسي برگردانده نشدهاست (نسبت به
حچم آثارش) علت اين امر بيشتر به اين خاطر است كه نثر دشواري دارد
و از آنجا كه ما مترجمان آسانيابيم زياد به دنبال ترجمه آثارش
نرفتهايم.
برخي منتقدين به وي لقب بچه شرور ادبيات را دادهاند علت چيست؟
دقيقا شايد نتوانم بگويم ولي حدس مي زنم در ترجمه شرور اشتباهي
رخ داده و منظور شايد همان سرتق و لجباز بوده و البته نه چندان در
وجه منفياش و اين صفت را احتمالا به اين خاطر به وي دادهاند كه
هميشه نظرات خود را به صورت صريح و بي پرده در مورد مسائل سياسي و
اجتماعي ابراز ميكند حتي در مواردي كه آراي عمومي جامعه و
سياستمداران متفاوت باشد؛ مثلاً وي از كساني بود كه با
يكپارچهسازي آلمان مخالف بود و نسبت به عواقب فروريختن ديوار
برلين هشدار دادهبود.
با توجه به اين كه سالها از ماجراي پيوستن وي به حزب نازي
ميگذشت به نظر شما چرا اين قدر دير لب به
اعتراف
گشود؟
البته اين مسالهاي نبود كه به كلي پنهان كردهباشد پس از
پايان جنگ جهاني يعني زماني كه اسير متفقين بود براي نيروهاي
آمريكايي اين مساله را اعتراف كرده بود اما بعد ترجيح داد در با ره
آن چيزي نگويد و آن را كتمان كند. بعدها پيوستنش به اين حزب را با
نوعي شرمساري توصيف كردهاست و بيشتر سعي كرده آن را راهي براي
فرار از جو خانوادگي توصيف كند.
چيزي كه مسلم است اين است كه پس از آن واقعه تمام زندگي و آثار
گونترگراس صرف مبارزه با فاشيسم و دفاع از آزادي بيان گذشته است.
شايد حالا در سن پيري وقتي خواسته تمام خاطراتش را نقل كند نخواسته
اين ماجرا را از قلم بيندازد شايد هم گذشت اين زمان لازم بود تا
بتواند به بيان حقيقت بپردازد همانطور كه بسياري از افراد در سن
بالاي 60 سال راحتتر از خطاهاي جنسي دوران نوجواني خود ياد
ميكنند در حالي كه پيش از آن ذكر اين موارد برايشان دشوار بوده؛
اما دليل گونترگراس هر چه بوده بيشك كسب معروفيت نبوده چرا كه به
حد كافي از شهرت برخوردار بود.
با توجه به اين كه چند سال اخير هياهوي بسياري درباره او جريان
داشت و حتي برخي خواستار پس گرفتن جايزه نوبل از او بودند اما
ميبينيم كه سال گذشته به مناسبت سالروز تولدش جشنهايي در آلمان و
لهستان(شهر زادگاهش اكنون در لهستان قرار دارد) برگزار ميشود آيا
فكر ميكنيد او را بخشيدهاند؟
فكر ميكنم آن جامعه به اين مسائل معقول تر فكر نگاه ميكند
گونترگراس آدم بزرگ و نويسنده برجستهاي است حتي اگر جايزه نوبل را
به او نميدادند باز عظمت خود را داشت. حتي در اوج اعتراضاتي كه به
او ميشد بسياري از نويسندگان بزرگ از او دفاع كردند و گفتند دست
از اين بچهبازيها برداريد و نبايد يك انسان را به خاطر خطايي كه
در نوجواني انجام داده اينچنين محكوم كنيم آن هم آدمي كه در تمام
جنگ يك گلوله شليك نكرد.
به انسانها بايد با توجه به شرايط اجتماعي و سياسيشان نگاه كرد.
پس از يكپارچگي آلمان بسياري از پروندهها در اداره پليس آلمان
شرقي پيدا شد كه حاكي از همكاري نويسندگان با پليس بود اما هيچ
كدام از آنها تحت تعقيب قرار نگرفتند يا آثارشان توقيف نشد چرا كه
اين موضوع درك ميشود كه نويسندگان نيز مانند هر انسان ديگري تا
حدي ميتوانند فشار را تحمل كنند.
طبيعي است كه آنچه در ياد ميماند ادبيات گونترگراس است نه
اشتباهش؛ در هر قضاوتي بايد دو كفه ترازو را در نظر گرفت و كفه
ترازوي گونترگراس در جهت آثار و فعاليتهاي مثبتش بسيار سنگينتر
از طرف ديگر است.


|
|
|