«سایه ها» بین خاطره و استمرار

 

منصور حیدرزاده

به بهانۀ انتشار چاپ دوم رمان «سایه ها» اثر محمود فلکی
ویلی سورنسن نویسنده و فیلسوف دانمارکی می نویسد برای نقد آثار یک هنرمند باید سه موضوع را در نظر داشت: زمانۀ هنرمند، فردیت او و پشتوانۀ هنری اش. از این منظر رمان «سایه ها» نوشتۀ محمود فلکی، که در سال 1376 منتشر شده است، ارزشی دارد که به آن جایگاهی یگانه در رمان نویسی خارج از کشور می دهد.
زمانه برای هنرمند مهاجر با زمانه برای هنرمند ساکن زادبوم تفاوت دارد. هنرمند مهاجر دریافت دیگری از زمانه دارد، زمانه ای با دو افق متفاوت که از کانال فردیت او تجربه می شود. تغییر در شرایط زیستی، تداخل فرهنگها و رویارویی با چالش های تازه می تواند بینش او را از زمانه اش دگرگون سازد و به او بیانی دیگر بدهد. او بسته به فردیتش می تواند تجربیاتش را پشتوانۀ دورۀ تازه ای از زندگی هنری خود قرار دهد و آن  را دستمایۀ موضوع و بیان آثارش کند (مانند استراوینسکی آهنگساز مهاجر. ر.ک. میلان کوندرا: «وصایای خیانت شده»)، یا در در ارزشهای کهن باقی بماند و هویت خود را در همان سنت پیشین جستجو کند (مانند راخمانینف آهنگساز مهاجر، همدورۀ استراوینسکی). یا شاید هم تقدیرش این باشد که بر اثر رویارویی با زندگی سخت تحلیل برود، به «خودیابی» (اصطلاح از محمود فلکی) نرسد و هرگز اثر درخور توجهی خلق نکند. در ادبیات ایرانی خارج از کشور نیز می توان ردی از گرایشات بالا را در میان نویسندگان دنبال کرد.
محمود فلکی به عنوان نویسنده ای مهاجر مسلماً از گروه سوم نیست. او در عین حال، به ویژه بعد از انتشار «سایه ها»، نشان داده که در ارزشهای کهن نیز باقی نمانده است، اما از سوی دیگر هنوز تجربیات مهاجرت را تمام و کمال پشتوانۀ خلاقیت ادبی خود قرار نداده است. به عبارت دیگر، او از خاطره کنده شده، ولی هنوز به استمرار نرسیده است.

خاطره و استمرار
خاطره در فلسفۀ کی یرکه گود وضعیتی روحی است نزد انسان aestethic یا حسّانی (معادل از داریوش آشوری در «تاریخ فلسفه»، فردریک کاپلستون، جلد 7). حسانیت ساحتی است برزخی در زندگی، مابین ازخودبیگانگی و ساحت اخلاقی. حسانی بر اثر زحمی روحی، یا شکست، یا آشنایی با هنر و یا هر تحول فکری دیگری، زندگی ازخودبیگانه اش را پشت سر گذاشته و حالا شخصیتش در ساحت حس پراکنده شده است. در اینجا احساسات، شور مفرط، سرگشتگی، خودفریبی، انزوا و خودشیفتگی، بر عقل، اراده و عمل اخلاقی و مدنی غلبه دارد. حسانی جهان را تئاتری ازخودبیگانه می بیند و نمی خواهد نقشی در آن به عهده بگیرد، به همین دلیل همیشه ازخودبیگانه ها و طرز زندگی آنها را به تمسخر می گیرد و در هنر نیز معمولاً رویکردی هجوآمیز نسبت به دنیا و مافیها دارد. او زندگی در خیال و جهان اتوپیایی خود را بر واقعیت، مسئولیت، و تغییر ترجیح می دهد، به همین علت بیشتر در زمان مرده و با ارزشهای کهنه به سر می برد تا زمان حال و ارزشهای تازه، یعنی در خاطره زندگی می کند. اما او معمولاً به جایی می رسد که دست به گزینه ای اخلاقی می زند (بحث انتخاب و آزادی اگزیستانسیالیستی) و وجود خود را پشتوانۀ به ثمررساندن آن می کند. در اینجا او از خاطره به استمرار می رسد. استمرار مشخصۀ روحی انسان در ساحت اخلاقی است، جایی که لحظه نه با حسانیات، که با تعقل، عمل مسئولانه و اخلاقی تجربه می شود. انسان اخلاقی معمولاً کسی است که دوران حسانی را پشت سر گذاشته، بار دیگر در واقعیت گام نهاده، قواعد بازی را پذیرفته و حالا می خواهد بازیگر صحنۀ زندگی برای تغییر آن باشد. او در عین حال که به وجود خود استمرار بخشیده به همزمانی با خود نیز رسیده است، بینشی اخلاقی به جهان پیرامون خود دارد و طنز نیز از جمله رویکردهای هنری اوست.
صد و چند سال بعد ویلی سورنسن خاطره و استمرار را در کتابی به نام «نویسنده ها و دیوها» (1960، برندۀ جایزۀ منتقدین) در نقد ادبی به کار بست و کاربرد این مقولات را در شرایط بحران اجتماعی و تحولات ادبی نشان داد. او با درنظرگرفتن زمانه و فردیت و پشتوانۀ سه نویسندۀ هم عصر، هارالد کیده ی دانمارکی، توماس مان و هرمان بروخ، و با تحلیل رمانی شاخص از هر یک نشان داد که اولی نویسندۀ خاطره است، دومی نویسندۀ سقوط (لحظه)، و سومی نویسندۀ استمرار. از نظر او در حالی که نظام کهن اروپا سقوط می کرد، توماس مان آن را در رمان «کوه جادو» و در قالب قهرمانش توصیف کرد. در همان زمان هارالد کیده در رمان «قهرمان» گرفتار زخمی روحی و ارزشهای کهنه ای بود که دیگر اعتبار هنری و اخلاقی نداشتند، و هرمان بروخ سربرآوردن مناسباتی جدید از درون دنیای کهن و بازیگرانی تازه را در رمان «خوابگردها» تصویر می کرد (میلان کوندرا نیز به این جنبه «خوابگردها» اشاره دارد. ر.ک. «هنر رمان»). به بیان دیگر، درحالی که جهان دستخوش تغییرات بود، هارالد کیده در خاطره می زیست، توماس مان با این تغییرات زندگی می کرد و هرمان بروخ استمرار زندگی را تصویر می کرد.
این مدل ویلی سورنسن برای نقد آثار ادبی شاه کلیدی است که متأسفانه تاکنون از صفحات نقد در ایران غایب مانده است – هر چند که حسن میرعابدینی بسیار به آن نزدیک شده است. می توان گفت که در ایران بعد از کودتای سال 32 نیز این مدل تا حدودی نزد سه نویسنده مشاهده می شود. جلال آل احمد وابسته به نظام ارزشی کهن باقی ماند، یا دوباره به آن رجعت کرد، بهرام صادقی فضای شکست و آدمهای ساقط شده را دستمایۀ کارهایش قرار داد و غلامحسین ساعدی به توصیف مناسباتی تازه و شخصیت های جدید پرداخت، هر چند که تقدم و تأخر نسبی این نویسندگان را نیز نباید از نظر دور داشت. در اینجا بی مناسبت نیست به داستانی به نام «برادرها» از ساعدی اشاره شود که در آن تجسم عینی خاطره و استمرار در دو برادر آشکار است. برادرها در اتاقی مشترک زندگی می کنند و مستأجرند، برادر بزرگ شکست خورده است، بیکار و عاطل و باطل می گردد، کتاب می خواند، تخمه می شکند و به طور کلی رابطه اش با دنیای واقعی قطع است. اما برادر کوچک کار می کند، پول در می آورد، پاهایش روی زمین است و از برادر بزرگش هم مراقبت می کند. اولی در خاطره زندگی می کند دومی در استمرار، و اتفاقی هم نیست که سرآخر دختر همسایه به برادر کوچک می رسد!

ادبیات خاطره در مهاجرت
قبل از پرداختن به «سایه ها» لازم است ابتدا طبق مدل خاطره و استمرار نگاهی به وضعیت ادبیات مهاجرت بیندازیم، زیرا همان طور که اشاره شد مهاجرت دوره ای بحرانی و مملو از تغییر و تحول روحی برای هنرمند است که در آن شرایط مناسبی برای گرایش او به خاطره یا استمرار مهیا می شود.
اکثر قریب به اتفاق آثار ادبی که نویسندگان خارج از کشور نوشته اند (شعر، داستان کوتاه و رمان) ادبیات خاطره است. این آثار پیش از آنکه متونی ادبی برای بازتاب شرایط زندگی جدید باشند، بازتابی اند از بینش حسانی نویسندگان آنان بر خود و جهان پیرامون، که اغلب با احساسات نوستالژیک نیز همراه است. و البته در این برهۀ زمانی جز این هم نمی تواند باشد، چرا که شکست، فروریختن آرمانها و مهاجرت می توانند چنان زخمهایی کاری بر فرد وارد کنند که آثار آن تا سالیان دراز باقی بماند. در ادبیات خاطرۀ خارج از کشور می توان دو جریان را از هم تشخیص داد، جریان ایدئولوژیک و جریان خودشیفته (نارسیسیستی).
اولی با شرح زندگی گذشتۀ نویسنده، خاطرات کودکی و جوانی، مبارزه، انقلاب و زندان مشخص می شود. موضوع این آثار (اکثراً شعر، تعداد فراوانی داستان کوتاه، و چند رمان) نشان دادن ظلم و ستایش مبارزه و پرستش عشق و بزرگداشت صلح  و شور پیروزی است، که به شکل شعارهایی سیاسی خود را نشان می دهند. از همان آغاز نیز پیش فرضها و خط فکری و بینش ایدئولوژیک نویسنده آشکار است. دغدغۀ این نویسندگان معمولاً نه ادبیات، که تفسیر ایدئولوژیک خود از گذشته در قالب ادبی، توجیه شکست و پنهان کردن زخمی روحی است. در این آثار نویسنده یا راوی ایرادی بر توهمات، آرمانگرایی و ایدآلیسم خود ندارد و حتی از اشتباهات خودش هم یادی نمی کند. در عوض همه جا به دنبال تبرئه و برحق جلوه دادن خود است. او معمولاً فرمولهای زبانی اش کهنه است، در آثارش قضاوت می کند، راه نشان می دهد، اعتقادات و مبانی نظری خود را برای خواننده روشن می کند، در همه جا به او سرویس کامل می دهد و هیچ خوراک فکری برایش باقی نمی گذارد. این جریان در سالهای اخیر با فرونشستن موج اولیۀ مهاجرت رو به افول دارد.
جریان دوم شرح پریشانی و سرگشتگی نویسنده در موقعیت جدید زندگی اوست. نویسندگان این آثار در واقع قدمی به جلو برداشته  اند، هر چند که هنوز در خاطره به سر می برند. در اینجا نیز نویسنده از منظری حسانی به جهان می نگرد، از زاویۀ معتقدات و کشفیات خود آدمها و موقعیت ها را می بیند و نگاهی هجوآمیز دارد. خودمحوری و خودشیفتگی او در نگاهش به پیرامون و آدمها در همۀ این آثار به چشم می خورد. به عبارت دیگر، ماجراها، شخصیت ها و زمانه از منشور نگاهی حسانی به ما می رسند، نه با فاصله ای اخلاقی و آن طور که در واقعیت واقعی هستند. مثلاً راسیسم، که قاعدتاً نویسندۀ مهاجر باید بتواند آن را با پوست و استخوان خود حس کند، در این آثار یا وجود ندارد یا اگر دارد نویسنده با هجو و یا ردیه ای آرمانی از کنار آن می گذرد. حال آنکه راسیسم در یک رمان اخلاقی – و در اخلاق رمان - در تجسم یک شخصیت ظاهر می شود و در موقعیت داستانی قرار می گیرد، همان طور که سایر شخصیت ها نیز می توانند تجسم ادبی تیپی اجتماعی در زمان خود باشند. اصولاً در ادبیات خودشیفته همه چیز مانند اشباحی هستند که نویسنده بنا به تصور خود هر طور که بخواهد به آنها شکل می دهد. خواندن داستانهای اینچنینی درست مثل خواندن یادداشت های طولانی افراد حسانی کتاب «یا این – یا آن» از کی یرکه گود است، که در آن حسانیها با مرجع قرار دادن خود دنیا و مافیها را به تمسخر می گیرند. نمونه ای از این ادبیات، که خوانندگان درون مرزی نیز با آن آشنایی دارند، رمان «همنوايی شبانه ارکسترچوبها» از رضا قاسمی است.
در کنار این جریانات نویسندگان متفاوتی نیز هستند که سبک و جایگاه کاملاً ویژه ای دارند، مانند محمد مسعودی با رمان تمثیلی «سورﺓ الغراب»، و معدود نویسندگانی که آثاری استمراری به وجود آورده اند، مانند ایرج پزشکزاد با «خانوادۀ نیک اختر».

محمود فلکی در یک نگاه
فلکی سالها پیش از انتشار «سایه ها» در مقالات فراوانی که نگاشته تکلیف خود را با نگاه حسانی غالب بر ادبیات و نقد خارج از کشور روشن کرده و دریچه های تازه ای به شناخت ادبیات و جامعه و فرهنگ برای نویسندۀ مهاجر باز کرده است. او در مقاله ای می نویسد: «آنچه برای ما اهمیت دارد این است که بدانیم در کجای زندگی معاصر قرار داریم و حوزۀ عمل خود را در آنچه که توانش را داریم گسترش دهیم و پیش برویم» (نقطه ها، ص 453). این گفته به خودی خود گواهی است بر رویکردی اخلاقی به انسان و جهان از نویسنده ای که خود درگیر با واقعیات جدید است. او در مقالاتش با بهره از چیزی که خودش آن را «بهره گیری از آموزه های جهانی» می نامد، پرتوی تازه بر مفاهیم جاافتادۀ کهنه در حوزۀ زبان، زیبایی شناسی، مسائل ترجمه و کار نویسنده می اندازد و در این میان از یونگ گرفته تا هابرماس و تئوریهای ادبی دوران پسامدرنیسم و هر آنچه که آموزه های جهانی در اختیار گذاشته کمک می گیرد. از نظر او: «بسیاری از ارزشها و معیارهایی که در ادبیات داستانی ما اسباب بزرگی اند، سالهاست که از سوی ادبیات جهانی پشت سر نهاده شده است» («نقطه ها» ص 316). اما نگاه فلکی هرگز تنها محدود به ادبیات نبوده است و تمام حوزه هایی را که یک مهاجر با آنها روبروست در برمی گیرد. هویت، فرهنگ و روانشناسی مهاجرت، ازخودبیگانگی، مراحل خودیابی در مهاجرت، سنگ تمدن و فرهنگ باستانی را به سینه زدن، ازجمله مسائلی اند که او به آنها نگاه روشنگرانه انداخته است. علاوه بر اینها فلکی صاحب چند مجموعه شعر و داستان کوتاه و نقد و بررسی  است که همه را در مهاجرت نوشته است. از این میان ترجمۀ آلمانی یکی از داستانهای کوتاه او به نام «حیاط صلح» برندۀ جایزه شده است. او همچنین مجموعه ای به نام «داستانهای غربت» (1371) مشتمل بر 17 داستان کوتاه از 17 نویسندۀ مختلف از میان صد داستان انتخاب و منتشر کرده است. فلکی در حال گذراندن دورۀ دکترایش در ادبیات آلمانی است و سه دوره نیز عضو هیأت داوران جایزۀ گلشیری بوده است.

«سایه ها»
«سایه ها» به عنوان اولین رمان محمود فلکی بیان نهایی کنده شدن او از خاطره است. این رمان داستانی به شیوۀ  من-‌راوی است که در آن روشنفکری از طریق گفتگو با عکسهای دوران کودکی اش ماجراهایی را در روستایی در شمال ایران مرور می کند، بلکه دریابد قاتل عمویش کیست. با گذشتن از پیچ وخم های مهیج داستان ما با زندگی و فرهنگ روستا آشنا می شویم، آدمها را از نزدیک می بینیم، به انقلاب سفید برمی خوریم و به طور کلی هر آنچه که با روستا مرتبط است بر ما معلوم می شود، تا اینکه راوی در آخرین صفحۀ کتاب در حین گفتگو با عکس زمان پانزده سالگی اش می فهمد قاتل عمویش خودش بوده است.
«سایه ها» به سه دلیل از ادبیات خاطره فاصله دارد.
- خاطرات دوران کودکی راوی نه با احساسات نوستالژیک روایت می شود، نه با حسرت و درد، نه با جانبداری از این و آن، و نه حتی پیشداوری نسبت به کسی یا چیزی. هر چیز همان طور می نماید که در ماهیتش است و آدمها همانی هستند که در عمل خود را نشان می دهند. راوی نه شعاری می دهد و نه پند و اندرزی، نه اغراق می کند و نه از نظر می اندازد. این وظیفۀ خود خواننده است که باید جایگاه هر چیز را تعیین کند و در مورد همه چیز قضاوت کند، راوی فقط برای ما داستان می گوید.
- راوی خودشیفته و خودبرحق بین نیست، هیچ جا به افاضه نمی نشیند و واقعیات خارج از خود را هجو نمی کند. حضور او در وقایع رمان با بی نظری است و توصیفش از دنیای پیرامون خالی از لفاظی های کلیشه ای ادبیات حسانی خارج از کشور است. واقعیت واقعی آدمها و ماجراها بر ذهنیت او غلبه دارد، تا جایی که او در آخر داستان تمام و کمال تسلیم واقعیت می شود.
- آشکار شدن این حقیقت که قاتل خود راوی است مثل این است که او (مانند راسکولنیکوف در «جنایت و مکافات») با پای خود به محکمه برود. در اینجا روشنفکری مرتکب قتل شده است، او آدمی خبیث را کشته و خودش هم آن را روایت می کند، و در واقع اعتراف می کند. راوی در اینجا از یک سو خود را (به جای تبرئه) متهم می کند و از سوی دیگر از زخمی کهنه رها می شود. به این ترتیب او «مرتکب» تابوشکنی می شود، زیرا جایی که قهرمان ادبیات خاطره همیشه خودبرحق بین است، راوی ما خود را قاتل معرفی می کند، و جایی که قهرمان رمان خاطره زخمش را پنهان می کند، راوی ما آن را آشکار می کند. به عبارت دیگر، او با خودش و خاطره اش کنار می آید و از ادبیات خاطره قدم به بیرون می گذارد.
شاید اتفاقی نباشد که رمان با صحبت از خاطره شروع می شود: «گمانم پاییز بود، چون پرتقال ها زرد می زدند و از میان برگ های همیشه سبز می درخشیدند. شاید به همین دلیل است که در پاییز این خاطره در من بیدار می شود. خاطره انگار هم عرض عمر دراز نمی شود؛ سایه ی خاطره است که کش می آید. سایه ی خاطره ی پاییزی من آن قدر دراز شده که دیگر به سختی می توانم ابتدایش را ببینم. درست است، پاییز بود.»
و با خاطره نیز پایان می گیرد:
(به عکس زمان پانزده سالگی) می گویم: «من که نمی تونم یه قاتل ناشناس رو به خواننده قالب کنم.»
می گوید: «تو اونو می شناسی، ولی دوست نداری توی داستانت واقعیت رو بگی. خودت گفتی که آدم از خاطره ش، بخش ناخوشایندش رو حذف می کنه. این همه این شاخ و آن شاخ می پری تا واقعیت رو نگی. فقط آدم های معمولی نیستن که در بیان خاطره شون دروغ می گن. نویسنده ها دروغ گوترن.»
آری، و فلکی نشان می دهد که دروغگو نیست. او در طول رمان آن همه شاخه به شاخه می پرد که سرانجام واقعیت را بگوید!
اعتراف به قتل عموی راوی فقط یک نماد است. انسان همیشه زخمی است و بار شکستی را بر دوش می شد. یکی از تمهای محوری در آثار همینگوی روی این دور می زند که زخم و شکست همزاد انسان مدرن است. این همزادی برای هنرمند طبعاً طور دیگری تجربه می شود و به بیان درمی آید - یا باید دربیاید. محمود فلکی نیز از این قاعده مستثنا نیست، مهاجر نیز همیشه زخمهایی دارد. اما تفاوت فلکی با نویسندگان خاطره در مهاجرت این است که او در «سایه ها» نشان داده که با زخم خود کنار آمده است. از این منظر «سایه ها» رمانی است شجاعانه که برای همیشه در ادبیات خارج از کشور جایگاه شایستۀ خود را خواهد داشت. این رمان مقطع جدایی نویسنده از ادبیات خاطره و آغاز همزمانی با واقعیات تازه است، آغاز استمرار. از هم اکنون نیز طلیعۀ این استمرار داده شده است.

رمانی در استمرار
محمود فلکی در سایتش خبر از مراحل پایانی نگارش رمانی می دهد که در آیندۀ نزدیک منتشر خواهد شد. موضوع این رمان را به قلم خود او می خوانیم:
«این رمان ماجرای عاشقانه‌ی یک ایرانی مهاجر با یک زن آلمانی است که در سه فصل نوشته شده است. در فصل نخست، داستان از زاویه دید او- راوی به زندگی مهاجر ایرانی که ظاهرا نویسنده است می‌پردازد که دشواری‌های رابطه با زنی با فرهنگ دیگر در آن بازتاب می‌یابد. در بخش دوم ماجرا از نگاه خود شخصیت اصلی داستان با زاویه دید من- راوی تعریف می‌شود تا تفاوت زاویه‌های دید آدم‌ها از یک ماجرا نشان داده شود. در بخش سوم، زن داستان ماجرا را از زاویه دید خود در حالت گفت‌و‌گو بیان می‌کند. بدین‌گونه به همه‌ی شخصیت‌های داستان فرصت داده می‌شود تا داستان مشترکی را با برداشت‌های خودشان تعریف کنند.»
این رمانی در استمرار است، رمانی که در آن نویسنده با جهان پیرامونش به همزمانی رسیده، موضوعی واقعی و ملموس برای داستان برگزیده و با آدمها و ماجراها فاصله ای اخلاقی گرفته است.

--------------------------------------------------------------
«سایه ها» - رمان
نوشتۀ محمود فلکی
انتشارات آوا
چاپ دوم – 1386
174 صفحه

   اول صفحه



 

یادداشت

 ادبیاتِ معاصر، بی مایه فطیر است

 چرا غزل؟

 شعر

 داستان

 عشق، بهانه ای برای زیستن

 «سایه‌ها» بین خاطره و استمرار

 سكوت در نوشگاه قهوه

 سپهري، شاعرى که به حقيقت نرسيد

 «ميلان كوندرا» در ايران همان مَش‌عباس است

 حذف، پايان نيستي

 بازتاب يك داستان

 معرفی کتاب

ارتباط با ما