بازتاب يك داستان
محمود راجي
نگاهي به داستان « متهمان»
نوشته محمود اميري نيا
حالا قصه است يا گزارش، اين « متهمان » محمود اميري نيا، مثل آن
است كه راوي پشت يك دوربين با چند لنز متفاوت، يا پشت چند دوربين
به طور همزمان نشسته باشد، زواياي متفاوتي را زير پوشش قرار داده
باشد و همه چيز و همه كس را در يك مقطع زماني ببيند و در ثبت رفتار
و گفتار آنها هم دقت كرده باشد. رفتار و گفتاري كه همه براي
شناخت بهتر شخصيتهاي قصه است.
راوي، ماهرانه، هر بار فقط يكي از لنزها را فعال ميكند. به طوري
كه قطع هر دوربين به دوربين ديگر، تسلسل زماني حوادث و چشمانداز
دوربينها را خدشهدار نميكند. در نتيجه سوژهها، با وجود تداخل
در همديگر، بدون قطع، يك دست، نفسگير، و بدون مكث ديده ميشوند.
خيلي زحمت دارد خوب درآوردن كارهاي اين چنيني، هر چند كه همه از يك
مضمون ثابت سخن بگويند و مقولهي اجتماعي يكساني را بيان كنند.
از همه جالبتر همزماني اين رخدادها با نوسازي ظاهري است؛ نوسازي
با پارتيشنهائي كه به راحتي نصب و جابهجا و كنده مي شوند؛ در بل
بشوئي كه به آسانترين وجهي آدمها در مظان اتهام و ترديد قرار
ميگيرند؛ و فوريترين بازتاب اين اتهام، مانعي است كه سر راه
كانديداتوري آنان پيش ميآيد.
پيرمرد لاغر اندام با كت و شلوار راه راه ( زنداني ؟ متهم ؟)، كه
تسبيح ميگرداند، شبح تمثيلي آز آدمهائي است كه متهم به دنيا
ميآيند، بدون آن كه بتوانند حتي به ستوني در دادگستري تكيه دهند.
ورود نرم نيلوفر به قصه و انتقال محوريت قصه از مرد و زن و مادر به
او، با توانائي نگارنده به خوبي صورت ميگيرد.
گيج زدنهاي دروني قصه همانهائي است، كه در نهايت قرار است
خواننده را هم گيج نگه دارد.
پا درهوا ماندن كار پيرمرد لاغر اندام راه راه پوش
در قصه هم معلوم نميشود، زني كه با مادر متهم همراهي ميكند،
كيست.
از لحاظ ظاهري ( وضع جسمي و پوشش ) مادر متهم و زن ديگر با هم
بسيار تفاوت دارند و تلفن همراه را كسي دارد كه با ضوابط
نميخواند.
نيلوفر بعد از توصيف لباسهاي دو زن، به ياد دست پا چلفتي بودن (!)
خودش ميافتد.
احساس خسران و تاسف عمو بابت شناسنامهاي كه پيش دكتر مانده، باعث
گيجي نيلوفر و خواننده ميشود...
آذر ماه 86

|
|
|