مينياتور رنگ‌ها با زبان آبستره

 

محمود امیری نیا
 
گفت و گو با کیومرث قورچیان
كيومرث قورچيان متولد 1331 در شهر قزوين است و در سال 1353 فعاليت‌‌هنري خود را در زمينه نقاشي و محضر استاد هانيبال الخاص دنبال کرد. آغاز كار هنري‌اش با پرداختن به طبيعت و آموخته‌هايي از آن به همراه ذهنيت بوده است كه از نظر فرم آبستره و گاهي تلفيقي از آبستره و طبيعت با استفاده از بافت در جهت پرداختن به ذهنيت‌ها و عوالم دروني است. آثار وي در سال‌هاي گذشته در نمايشگاه‌‌هاي داخي و خارجي و سايت(www.arianarts.com) بازتاب وسيعي داشته و در جشنواره مهر سال 80 كه در سالن همايش صدا وسيما برگزار شده بود نيز به عنوان برگزيده انتخاب شد. وی در سال های اخیر درنمايشگاه های محتلف بین المللی از جمله مركز فرهنگي امارات (ابوظبي) با 30 تابلو از آثار‌شان شركت کرده و با دريافتي از ديدگاه‌هاي ملل مختلف روبه‌رو شده است كه بهانه‌ اين گفت وگوي نیز همین موضوع است.

به عنوان نخستين سئوال و وارد شدن به هويت موضوع، تعريف شما از نقاشي چيست و يا چه تعريفي را مي‌توان براي آن در نظر گرفت؟
از نظر مفهوم و زيبايي شناسي برداشت‌هاي متفاوتي وجود دارد. از نظر من بوم بستري است كه يك هنر‌مند مي‌تواند به منزله يك دنيا به آن فضا وارد شود و آنچه را كه در درونش مي‌گذرد را در آن فضا تبيين كند و آنچه را نتوان با كلام گفت با نقش عيان كند. در واقع نقاشي گفت و گويي است بدون واسطه بين هنرمند و مخاطب با هر زباني و نژادي كه باشد.

يكي از ابعاد برجسته در آثارتان، تأثر شما از مينياتور است. علت چنين توجهي چيست؟
اصولا در سيستم‌ آموزشي و آكادميك تأكيد برروش‌هاي مرسوم و متداولي است كه جدا از آموزش مينياتور است و معمولا خواستگاه هنر نقاشي معاصر را سبك‌ها و تكنيك‌هاي غربي رقم مي‌زند اما هر فرد مي‌تواند به تناسب ديدگاهش شكل‌هاي ديگري را تجربه كند و آنچه را نزديك به خود مي‌داند ادامه دهد. با توجه به مطالعه و نزديكي كه با هنر نگار‌گري ايراني داشته‌ام و حيرت زده از آثار بزرگاني چون سلطان محمد نقاش يا كمال الدين بهزاد و… شده‌ام كه جاي گريز نمانده و در همين حال خواسته و ناخواسته با تكيه بر هويت ملي با بنياني نو به هنر معاصر وارد شده‌ام.

بعد ديگر آثار شما، آبستره است و به نظر مي‌رسد نوع خاصي از آبستره را كار مي‌كنيد.
از نظر محتوا بدون واقع نمايي تعريف شده است و بيشتر ارتباط حسي را شامل مي‌شود بي‌شك من روشي را براي بيان احساس شخصي خودم انتخاب كرده‌ام كه راحت‌تر و پيوسته‌‌ بتوانم اين احساس را مطرح كنم البته جست و جو در فضا‌هاي مينياتوري در اين مسير با من همراه بوده است.

اشاره شما به اينكه نقاشي يك بستر است و از آنجا كه در نوعي از آبستره كه شما كار مي‌كنيد با رنگ و بازي‌هاي آن هم بست دارد، پس آيا مي‌توان رنگ را به عنوان ابزاري براي اين بستر دانست؟
البته يكي از عوامل مهم رنگ مي‌‌باشد ـ اما بافت مورد تأكيد من است و فكر مي‌كنم نوع خاصي از زيبايي را مي‌توان در اثر ايجاد نمود.
مسلما تأثير رواني هر يك از آنها را نمي‌توان ناديده انگاشت تا آنجا كه روسو مي‌گفت: «در لندن پلي به نام «فربازر» را كه به رنگ سياه درآورده بودند، وسيله خودكشي عده زيادي بوده است. پل را به رنگ سبز درآوردند، تعداد خودكشي‌ها به يك سوم رسيد» و در واقع گرايش نقاشان امروزي به تأثير رواني رنگ هم مي‌تواند بر اين نكته تاكيد بيشتري داشته باشد.
اهميت رنگ در جاي خود و من نخواسته‌ام در سطح رنگ تثبيت شوم چرا كه بافت باور‌هاي ذهني را زنده و پويا مي‌كند و مخاطب را جست وجو ويژه وادار مي‌كند.

به كار بردن فرم نو در نقاشي يكي از آن قدم‌هاي با جرأت و قابل استفاده در لباس كوبيسم و فوويسم بوده است و علت آن كه شما مينياتور را با كار كوبيسم مقايسه مي‌كنيد چيست؟
البته بحث اصلي دربار مينياتور و كوبيسم با فوويسم را بايد به اساتيد آن واگذاشت. شكستن تصاوير از پلان بندي‌هاي واقع گرايانه از ويژگي‌هاي هر دو موضوع است. شايد اين گونه به نظر برسد مثلا مينياتوريست‌هايي، در ترسيم فيگور فاقد دانش آناتومي هستند اما وقتي ارتباط عناصر يك اثر را بررسي كنيم، در خواهيم يافت اين ارتباط چقدر مختصر و غني و هر عنصر در جاي خود قرار گرفته اما مهم‌ترين ويژگي در مينياتور انتخاب رنگ‌ها بازبان آبستره مي‌باشد.

توجه شما به كثرت گرايي هم برايم جالب است. چنان كه هر فضايي كه آفريده‌ايد، با آن ابعاد متفاوت، در يك لحظه مي‌تواند فضا‌هاي متفاوت ديگري هم داشته باشد كه به زغم هر كسي يك يا چند بعد و وجه از اين چند وجه مي‌تواند لذت بصري او را برانگيزد.
عوامل شخصيتي مي‌‌تواند به كثرت گرايي و پراكندگي منجر شود اما كارهنرمند آن است كه اين كثرت را به وحدتي متعالي برساند.

با توجه به اينكه مي‌گوييد آثارنقاشي ما غني است، با اين حال به نظر بعضي آنچه در تاريخ نقاشي ايران آشكار است، به ويژه بعد از دوره صفويه تقليدي بودن آن است. در مقايسه با آثار غير ايراني كه گاهي آنچنان موضوع عميقي از نظر تحليلي دارد كه تجزيه و تفسير‌هاي گوناگوني در رشته ها و تخصص‌هاي مختلف با وجود گذشت زمان موجب شده است. مانند تابلوي «نسبيت» اشر و يا پيكاسو و…
من براي آن كه انتخاب كنم مطالعه را همراه با كار عملي پيگيري و بيشتر مجذوب آثار دوره صفويه بوده‌ام. نقاشي معاصر اغلب كپي از غرب بوده و مسلماً آن گونه كه بايد پاسخگوي احساسات و خواست‌هاي بشري به صورتي دايمي نبوده و اين در احوالي است كه جوامع غربي نيز نيازمند تجريدي متصل به اشراقند و اين تجربه‌اي است كه از نمايشگاه در ابوظبي كه مملو از حضور همه جنبه‌ غربي‌ها ـ‌ آفريقايي‌ها و آسيايي‌ها بود داشته‌ام ـ و به وضوح به دنبال گمشده‌ خويش از لابه‌لاي رنگ‌ها و بافت‌هاي خيالي اين سامان جست و جو مي‌كردند اما البته عرضه اين گونه اثر در جامعه ما متأسفانه نيازمند دل كندن از حداقل معاش است كه اين امر نيز مغاير با زنده ماندن و زندگي كردن است و چه بسا هنرمند ناچار شود خود را در حد محيط و واقعيت‌ها تقليل دهد.

پس اينجا به مردم و عوامل محيطي باز مي‌گرديم. آيا به نظر شما اگر هنرمند نگاهش را در حد همبست با محيط تقليل دهد، آن‌رهايي كه لازمه اثر هنري است اتفاق مي‌افتد؟ فكر نمي‌كنيد جادوانگي و مانايي آن اثر زير سئوال مي‌رود؟
البته در صورت زياده‌خواهي هنرمند‌ بديهي است كه سره از ناسره مشخص خواهد شد و هنر‌‌مندي كه نخواهد به خود دروغ بگويد بروز مي‌يابد اگر چه بسوزد و خاكستر شود اين به عهده صاحب منصبان هنري است كه موقعيت را درك كرده و به دنبال كشف هنر حقيقي هنر‌‌مند حقيقت‌جو را دريابند. يك ژورناليست‌‌ خارجي از من سئوال مي‌كرد چرا نقاشان ايراني كپي مي‌كنند و متعجب از كار‌هاي من بود… و البته من به وي معترض شدم و توضيح‌هايي براي رفع شبهه به او دادم اما متأسفانه بازاري كاري نيز به آثار مدرن رسوخ كرده و اين جاي تعجب ندارد.

وجه دروني شده هنر‌مند كه او را به آفرينش اثري تازه مي‌كشاند، از نظر شما چيست؟
در واقع هنر‌مند يك نوع اعتراض مي‌كند. از موقعيتي كه در كنارش بوده و زندگي كه با آن درگير است و داراي يك تناقض است. ولي به واقع اين تناقض نيست كه اثر را مي‌سازد، بلكه تناقض باعث مي‌شود كه انتخاب كنيم. هر كسي در فضاي خودش وارد مي شود و اگر مشتاقانه و عشقانه باشد بعدا نمي‌تواند حتي خودش هم آن فضا را تكرار كند. او اين تناقض را در قالب اعتراض به وضعيتي كه حتي تا ساعتي پيش داشته است بيان مي‌كند و شايد اين اعتراض‌ها و تناقض‌ها ما را به وحدت برساند و شايد هم نه. ولي هنر‌مند هر اثري كه در بستر جديد به وجود مي‌آورد متصل به آثار قبلي است، آثار قبلي هم باز متصل به وجود انسان است. وجود انسان هم ميل به يگانگي دارد كه به هر حال مي‌تواند جداي از تكنيك، بيننده متوجه شود كه اين اثر در اين بستر فكري و ذهني تنها يكي است هر كسي كه در اين فضا وارد شود، خواسته يا ناخواسته به صورت پيوسته با مسايل درگير مي‌شود. حالا اگر بهانه‌اي داشته باشد، مي‌تواند اين گير و دار‌ها را در قالب‌ هنر ترسيم كند و من هميشه به دنبال آن چيزي رفته‌ام كه احساسم گفته است و به دنبال گم‌ كرده‌ خود مي‌گردم.

كسي كه براي ديدن نقاشي به يك نمايشگاه مي‌رود و حرفه‌اي نيست، آيا مي‌تواند نقاشي سره از ناسره را كه شما مي‌گوييد تشخيص دهد؟
من خودم سعي مي‌كنم كه به نقطه‌اي برسم كه با همه ‌آدم‌ها يك سنخيت دروني برقرار كنم. كسي هم كه وارد گالري مي‌شود ناخواسته اين ارتباط را مي‌‌يابد. همان‌قدر كه آبستره‌دروني است،ارتباط بيننده از طريق احساسش هم دروني شده است و آن حرفي كه هنر‌مند در يك آن مي‌خواسته به درونيات مخاطب وارد كند، انتقال مي‌‌يابد. شايد فكر و عقل و استدلال مخاطب چيز ديگري بگويد ولي آن حس آني هم مهم است.


  اول صفحه



 

یادداشت

طرد شدن از سوى ياران

با ویلیام بلیک زیر درخت زهر آگین

شعر

داستان

عاشق ببر، هراسان از آیینه

مينياتور رنگ‌ها با زبان آبستره

معرفی کتاب

ارتباط با ما