شعر

آرش پورعليزاده

3 عزل از آرش پورعليزاده

1
اگر گناه تو باشي، گناه بسيار ست
چرا كه خاصيت اين نگاه بسيار ست
تويي كه در قفس چشم هات بي ترديد
پرنده هاي سفيد و سياه بسيار ست
تو بهتر ست كه مغز مرا پياده كني
وزير خسته زيادست و شاه بسيار ست
كدام راه مرا مي برد به تركستان؟
ببين به كعبه رسيديم ... راه بسيار ست
برو به قصر عزيزان ولي مواظب باش
آهاي يوسف گمگشته چاه بسيار ست
اگر كلاه سرم مي رود ملالي نيست
در اين زمانه سرِ بي كلاه بسيار ست



2
ما كه دار و ندارمان اين ست: دل ناقابلي كه مال شماست
تو كه تحويل هم نمي گيري سال هشتاد و پنج سال شماست
" 8 " يعني پرنده مي ميرد " 5 " يعني دل مرا بشكن
مگر از من اجازه مي گيري بال من هم كه نيست بال شماست
آي آقا سلام مي بخشي آي خانم سلام حال شما؟
تو كه تفسير « احسن الحالي » حال من خوب نيست حال شماست
دل كم سن و سال ما حيف ست چند تايي بهار كم ديده
سايه ي مادري ت بر سرمان دل ما طفل خردسال شماست
هفت سال سياه بي تو گذشت هفت سين من از تو خالي شد
مثل مصراع خالي از تشبيه مثل بيتي كه بي خيال شماست
من كه چيزي نخواستم خاتون پس بيا عادلانه قسمت كن
خاطرات گذشته مال من ست سال هشتاد و پنج مال شماست



3
مرد گريه مي كند اين تمام ماجراست
گريه كن براي زن گريه كار مردهاست
سعي كن كه ابر را با خودت بياوري
چشم هاي آبي ات پيش‌بيني هواست
ما پياده مي رويم تو سوار مي شوي
اين دلي كه مي بري مال ماست مال ماست
خيل كودكان به من سنگ پرت مي كنند
مرد آدم بدي ست زن فرشته ي خداست
قدِ من نمي رسد يك كمي مرا ببين
با تو، ام زنِ بزرگ! مرد كوچكِ شماست
 


  اول صفحه



 

یادداشت

شعر

داستان
ارتباط با ما