شعر

 محمد اسماعیل حبیبی

دو شعر از محمد اسماعیل حبیبی

1
من بر می گردم با هفت سالگی بر گردم
با لبخندی که می دانستم           بود
و تکرار زیتون زار های تلخ
که باد را گرفته بر نمی گردند
من بر می گردم با رود خانه/ برگردم
با تاریکی
که از نگاه تو راه می افتد
مهربانم کن
با شاخه ی گلی
که جایی فراموش می کنی
با انگشتی که به سرچشمه می بری
او        یا      او
خرابی همین جاست
خنکای خوابی که نمی رسی بخوابی...
وقتی می ترسی
من به نیم رُخت چشم می دوزم
به تکه ای از رودخانه
که نیم رخ دیگرت را
سبز/ آبی/ آبی / سبز
نه، فراموش می کند!
بر می گردم که بر گشته باشم
از اشکی روزانه
از اندوهی پنجگانه
که سهم تو از آمدنِ من است
پناهک لرزانِ پرنده ی
که خانه باد را
خانه ی خودش می داند.




2
عامیانه تر
باز هم  عامیانه تر
تا قد بگیرم به تو
تا دوستت دارم ، راه بیفتد
چرا که سراسر بیابان است و
رفتن نمی شود
تو با من موافقی
که شب ، شب است
و روز         اینسوی نگفتن معطل است
کمی بخند
ادامه غزل های سلیمان نمی شود     این نگاه
برگرد
با نگاهی   از بانویی کهنه
از کهنسالی درخت
کلاغها را خالی کن

سیگاری کلافه ام
که آتش گرفتن بلد نیست .



 اول صفحه

 

یادداشت

شعر

داستان
ارتباط با ما