شعر

 نصرت الله مسعودي

همچنان بخوان!

اين كلمات براي هيچكس
كه عشق را نرقصيده باشد
گردن خم نمي كنند
اين را مَهي
كه پيش از زاده شدن
تمام آوازهاي ناخوانده ي جهان را
بسيار رقصيده بود
با تب ِگونه اش
براي من تحريركرد
وخوب مي دانست
پس از باران ها وُ
بي ترانه باران ها
من هنوز
از روي نازهاي آفتابي اومي نويسم
وخوب ترمي دانست
كه تمام عمر
در "نون"دامنش
سرگردانم.
به او گفته اند
كه كلماتم جزعشق
همه چيز را پس مي زنند
وپيش از" سومريان"
اين شاعري كه مي آمد
پاشنه ي هر حرف را
در شرم ِ گونه ي تو
تطهير كرده است
وبه او گفته اند
كه اي نازكاي ناز
چه خوش مي گذري
از بام بخشنامه هاي تاريك!
پس همچنان بخوان:
ما دست ِجنون را
از پشت بسته ايم.


آخرين تحرير86/4/1

  اول صفحه



 

یادداشت

شعر

داستان
ارتباط با ما