شعر

 

رضا آشفته
3 شعر از رضا آشفته
 

خیابان بنفش

خاطره می شوی برای من که تو را به سراب دلم می سپارم
یک خاطره ی دور و عریان از حقیقتی ناب
یک خاطره سبز در خنکای پاییز
گویی نمی خواهی از خاطرم پاک شوی
یک لحظه هم برای تو غنیمتی است ناب
و من با خاطره تو به رویاهایم شکل می دهم
یک شکل عجیب !
در یک خیابان بلند
تو به رنگ بنفش دور می شوی
و من در لحظه ی چشم انتظاری
تو را در آ سمان
ابری می بینم پف آ لود
و با صدای من
بارانی می شو ی در همان خیابان بنفش




سنگ

سنگ نمی شکند از نگاه تو
مرا ببین خیمه آتش می زنم
زمین را گرد خود می گردانم
پری کوچک دریایی از من نگریز
سنگ نبشته ها در دل تو پنهان است
اگر روزی مرا افتخار دیدنت باشد
به تو یکرنگی سنگ و صخره را می آموزم
نگاهت نمی شکند از سنگ
سنگریزه ها را زیر پا می رقصانی
امید تو گشودن پنجره ی فولادی است رو به دریا
تو با سنگ نگاهم را می شکنی
بی آنکه آه مرا آویزه ی گوشت کنی
سنگ می شکند
با دلشکستگی پری کوچک دریایی




کلافگی

شبم بی تو کلاف سردرگم است
آمدنت را به انتظار نشسته ام
تا گل شب بویی شکفته شود
و حیرانی من معطر از تو
پاورچین پاورچین
قلبم را روی میز
با کارد و چنگال قسمت می کنم
چکه چکه خونی سر ریز از میز
بوی مست عاشقی تا دورها
همه را به استغاثه می خواند
شب بی ستاره عاشق
عمق معنای کلافگی
رندانه لیسیدن خون برادر
همجواری با کفتارها
حضور مشمئز نقابداران
و به دنبال یک روزن
شب را با چنگ و دندان شکافتن
آرامش پس از طوفان
قالی لهیده از کردار دژخیمان
من سکوت برده از خود
فراموشی چلچله های آویز از ناودان
تو و دستهای دون پاشیده از خوابگردیهای دلخواه
هوار مردان آتش
اینجا ماوای من است
با دلهره های رایج

  اول صفحه



 

یادداشت

شعر

داستان
ارتباط با ما