اعجاز ساز و كلام
 
علیرضا ذیحق 
az_alish@yahoo.com
 
سخنی درباره حماسه و محبت در ادبیات شفاهی آذربایجان
رمز جاودانگی فرهنگ مردم در جوهره‌ی ناب تعقل و تخیلی است كه آباء هر اقلیمی با ذوق و زیبائی آمیخته و تصویر‌گر صادق روزها و هستی‌های دیرینی شده كه خنكا و زلالی‌های حكمت اعصار را به بستر پرخروش اندیشه‌ و هنر جاری ساخته است.
در این میان جلوه و تلألؤ ادبیات شفاهی با رنگین‌كمانی از قصه و متل و دیگر گونه‌های فولكلوریك، آنچنان با حس و درك هنری و زیباشناسی عجین گشته است كه در قله‌های خلاقیت ادبی، آفتابی بی غروب را می‌ماند كه در روشنگری آمال و آلام انسانی ژرفای قرون را نیز می‌پوید. مردم آذربایجان نیز، میراث‌دار كهكشانی از ستاره‌های دیرسال فرهنگ درخشانی است كه با عبور از تلاطم‌های غبارین ادوار تاریخی، آویزه‌ی سینه‌ها گردیده است و شوق فرداهایی را دارد كه نسل امروز، با ثبت و ضبط چشم‌اندازهای سحر‌انگیز آن، آیندگان را نیز مجال تماشایی فراهم آورد.
قصه‌ها و متل‌ها، داستان ها و اسطوره‌ها هر كدام حدیث خود را دارند در این دیار. قصه‌ها گرمی‌بخش محفل نوباوگان است در خلوت انس مادربزرگ‌ها و پدر بزرگ‌ها و حكایت گر مضامینی چون رنج و تلاش، عزت و شرف، اقبال و طالع، فقر و غنا و بالاخره باروری و مرگ.
در قصه‌ها و افسانه‌ها جانوران به سخن درمی‌آیند و جمادات، هیبتی زنده و انسانی می‌یابند و سحر و جادو، و دیو و هیولا بادبان های برافراشته‌ای می‌شوند تا زورق های طلایی خیال را به ماوراء آب و خاك پیوند زنند.
«یكی بود و یكی نبود غیر از خدا هیچ‌كس نبود» آغاز قصه‌هاست و فرجام آنها شیرین، هم چون سه سیبی كه در بیشتر قصه‌ها، از آسمان فرو می‌افتد و آن كه می‌گوید و آنها كه می‌شنوند هر كدام به تساوی سهمی می‌برند.
متل‌ها گونه‌‌ای دیگر از قصه هستند با این تفاوت كه موزون‌اند و بی‌آغاز و پایانی مشخص و مملو ازتصاویری رنگ و وارنگ كه سریع و پرشتاب در حافظه‌ی كودكان به بار می‌نشیند و به شناختی غریزی، از ذوق و زیبایی منتهی می‌شود.
داستان‌ها اما، از قصه‌ها و مثل‌ها متمایز می‌شوند و در ادبیات شفاهی این خطه، ویژگی‌ها و تعاریف خاص خود را می‌پذیرند. داستان‌ها بر خلاف راستای قصه‌ها كه همیشه خانگی و كوتاهند و منثورند و كودكانه، از این ویژگی ممتاز برخوردارند كه بزرگانه‌اند و منظوم و منثور و بیشتر از زبان «عاشیق»‌ها كه نوازندگان و خوانندگان محلی هستند نقل می‌كردند. بیان ماجرا شیوه‌ی نثر دارد و حدیث دل، از طریق شعر و نثر است و آمیخته با نغمه‌های ساز عاشیق‌ها كه در شادی‌ها، جشن‌های عروسی و قهوه‌خانه‌ها، طنینی پرشور دارد.
آفرینش‌های بدیع خنیاگران خلق، این عاشیق‌های سرگشته و پر راز و رمز خطه‌ی آتش ها اعجاز ساز و كلام است با مضمونی از عشق و رزم كه با تقدیر ایل و تبار گره خورده و ترنم‌گر حسرت‌ها، آرزوها، دلتنگی‌ها و شادی‌ها شده است. بدین سان است كه عاشیق‌های شوریده‌ی قوم، با ساز و سخن خود به میراث‌داری فرهنگی برخاسته‌اند كه ندای پر طنین و نوای دلنواز آن هنوز هم مشتاقان را گرد هم می‌آورد و داستان‌های بسیاری را كه با شعر و نثر و آوای ساز توأم می‌شود، در سینه‌ی نسلی كه به فرداها راه دارد به ودیعه می‌نهند.
داستان‌های عاشیقی آذربایجان، بر دو گونه‌ی حماسی و غنایی‌اند و برخلاف داستان‌های حماسی كه ترنم‌گر ستیزها و دلیری‌ها در سیاهی‌های تاریخ می‌باشند، داستان های بزمی و غنایی كه اصطلاحاً داستان های محبت نامیده می‌شوند بازگوگر امنیت و رفاه در دوره‌های تاریخی معینی هستند كه انسانها، شهپر خیال را رها می‌كردند و با ساز و نوای عاشیق‌ها، به سوی دنیایی‌ می‌تاختند رؤیا گونه كه در آن مهر و عاطفه با ارزش‌های نیك انسانی در می‌آمیخت و اگر هم شرارتی می‌بود درنهایت، غلبه و ظفر از آن پاكی‌ها بود.
در بررسی‌های انجام یافته، هر چند كه خلاقیت‌های ادبی عاشیق‌ها منشاء باستانی و اسطوره‌‌ای دارند اما اوج شكوفائی آن به دوران اقتدار سلسله‌ی صفویه برمی‌گردد و ارتباطش با اصالت‌های كهن و نمادهای آشكار و نهان‌اش با اسطوره‌های بلند سال آذربایجان و جهان، امری فراموش ناشدنی است. از جمله ارتباطش با اسطوره‌های دده قورقود كه با شیوه‌ی‌ بیانی نظم و نثر توأمان است و راوی نیز خنیاگری بابا قورقود نام كه پیر تبار است و دانای قوم و مبلغ و مروج دین مقدس اسلام.
در كتاب دده قورقود كه كهن‌ترین داستان های اساطیری این خطه را در خود جمع دارد، عاشیق‌ها به نام «اوزان‌» و سازی كه به همراه آن اشعار سروده شده را می‌خواندند «قوپوز» نامیده شده است. قوپوز از احترام ویژه‌ای در بین نیاكان برخوردار بوده تا آنجا كه ضمن ارتباط تنگاتنگ‌اش با آیین شمنی و تقدیس آن، اگر در دست خصم، ساز دیده می‌شد به احترام آن از كشتن دشمن خودداری می‌شد.
همچنین داستان های عاشیقی آذربایجان آن چنان از عشق اولیاء و ائمه‌ی معصومین بخصوص مولا علی (ع) سرشار است كه برای نمونه ترجمه‌ی ابیاتی از از اشعار آن ها، خاستگاه معبدی مذهبی عاشیق‌های آذربایجان را به روشنی بیان می‌دارد: «... دردی به آزارم برخاسته است و چاره‌ی دردمندی‌ام را حكیمی پیدا نیست. آهِ دلم، شرار و آتش بر ستارگان می‌زند و یاری ده و فریاد رس من، جز سلطان نجف مولاعلی ، كس نمی‌تواند باشد.»
از ویژگی های بارز داستان های آذربایجانی یكی هم موضوع «بوتاوئرمك» یا بشارت دادن در رؤیا از طریق اولیاء و قدیسین به قسمت و نصیبی است كه باید قهرمان داستان، در پی عشق و محبتی كه در قلبش ریشه دوانیده، بی‌باك و راسخ‌ تا مرز وصال با ماجراها درآویزد.
درروایت شفاهی داستان ها توسط عاشیق‌ها، پیش از شروع داستان اشعاری خواهده می‌شود كه با ساز و آواز می‌آمیزد و آنها را «استادنامه» می‌گویند. این «استادنامه» بنا به میل و سلیقه‌ی هر عاشیق، انتخاب می‌شود و معمولاً از مضامین حكمت و پند و عبرت سرشارند.
از همه‌ی داستان های عاشیقی موجود در آذربایجان بخاطر فولكلوریك و شفاهی بودن آنها، روایت‌های مكتوب و كامل در دست نیست و بیم آن است كه اگر روزی نسل پیرسال عاشیق‌ها برافتد، و شاگردان مفتون و با استعدادی را نپرورند، دیگر نتوان به روایت‌های كامل و اشعار موجود در آنها دست یافت.
داستانهای آذربایجان در روایت‌های عاشیق‌ها جدا از كلیت داستان و اشعار دل‌انگیز آن كه به هر جایی كم و بیش همسان و به گونه است از دیاری به دیار دیگر تفاوت‌هایی می‌یابند در جزئیات از جمله در نام‌ها، مكان‌ها، شخصیت‌ها، حوادث فرعی، كم و كیف ماجراها و احیاناً كوتاهی و بلندی داستان ها. آن چه كه موجبات جذابیت داستان ها را با توجه به سوژه‌های كم و بیش مشابه آنها سبب می‌شود توصیف‌های بدیع و بكری است كه در جای- جای حصه‌های منثور و منظوم داستان ها، با قدرت شگرف شیوه‌های بیانی و غنای موسیقی عاشیق‌ها به هم می‌آمیزد و در حوزه‌‌ی ادبیات شفاهی، جایگاهی معتبر می‌یابد.
قهرمان پاره‌ای از داستان ها نیز كسوت عاشیقی در بردارند كه آوازه‌ی ماجراها و خلاقیت‌های شگرفشان، با افسانه‌ها در آمیخته و هستی‌شان، منشاء داستان هایی شده كه امروزه زبانزد خنیاگران است و از شیواترین تجلی‌های ذوق و خیال كه با ساز و كلام عاشیق‌ها، رمز و رازی جاودانه یافته و از دورترهای تاریخ، همچون نهری پرخروش در دریای مواج فرهنگ مردمی جاری شده‌اند.   
                          
 1380- خوی

  اول صفحه

 

یادداشت

لمپنیسم در ادبیات

درد حقيقت و لذت خودفريبى

زنجیری سست ، پایان این راه بی پایان

شعر

داستان

صمد بهرنگی و فریاد درد مشترک

ادبیات اینترنتی را جدی بگیریم

و اما داستان ناگفته این"داستان "

اعجاز ساز و كلام

معرفی کتاب

ارتباط با ما