دو خاطره از ماکس فریش
برگردان فارسی: معصومه ضیایی
دو خاطره ماکس فریش از
کنگره جهانی نویسندگان و هنرمندان
25.08.1948
فادهیف1 دبیر کانون نویسندگان روس، در حالی که انتقادها را به طور
عام، بعد به اسم برای ما میخواند، کنگره را افتتاح کرد. اگر او
نویسندگانی را بشناسد، که در طی یک ساعت سرزنش کند، آنان را کفتار،
صوفی یا پورنوگراف خطاب کند، توانایی رشکبرانگیز فرد آگاهی را در
اختیار دارد.
چهارصد روشنفکر از آمریکا، هندوستان، روسیه، ماداگاسکار،
برلینشرقی، آرژانتین، انگلیس، اندونزی، اوروگوئه، بلژیک، ایتالیا،
چکسلواکی، مکزیک، سوئد، رومانی، فرانسه، بلغارستان، اسپانیا
(تبعیدیهای اسپانیا)، دانمارک، سوییس، یوگسلاوی، هلند، لهستان،
برزیل و ... گردآمدهاند. سالن با دستهای ازهمهی پرچمها آراسته
شده است، هر کس گوشی برای شنیدن دارد، ترجمهی همزمان به: لهستانی،
روسی، انگلیسی، فرانسه... شب، نخستین پذیرایی در شهرداری گوتیک.
میزهای پذیرایی میتوانستند کار روبنز2 باشند. یک آلمانی مهاجر که
من او را از سوییس میشناسم، ادیبی که سخنرانیهای عالیاش
دربارهی توماس مان خوب در خاطر است، به درستی خود را ارتقا داده،
در حال خوردن نانشیرینیهایی که فوقالعادهاند، تفاوت ترور بد و
خوب را برای من توضیح میدهد.
میگوید:" حرفزدن دربارهی فرهنگ با آدمهایی مثل آندره ژید،
بیفایده است."
دیدن یک زوج هندی شکوهمند است.
هلم میدهد: " شما بگویید، در سه دههی گذشته در مقیاس فرهنگی - جز
در اتحاد شوروی- چه چیزی خلق شده است؟"
من پنجرهی گوتیک را بازمیکنم تا سیگارم را بیرون بیندازم؛ در
نیمهشب ِ خیابان مردم بسیاری ایستادهاند که به سوی سالنهای روشن
نگاه میکنند- شب به خیر آقایان، و سفر خوش.
26.08.1948
پس از سخنرانی فادهیف، انگلیسیها به فکر افتادند که فوری برگردند
یا نه، ولی ماندند. هر کس ده دقیقه برای بحث در اختیار دارد.
اِرنبورگ3 بیست دقیقه صحبت میکند تا جولیان هکسلی4 ، که امروز
جلسه را اداره میکند، به او زمان
تعیینشده را یادآوری میکند.
کفزدنهای تشویقآمیز؛ ارنبورگ باید به سخنرانی ادامه دهد. پس از
سیوپنج دقیقه یک آمریکایی از جایش بلند میشود، میخواهد بداند،
چرا اِرنبورگ حقی سوای دیگران دارد. کفزدنهای تشویقآمیز؛
اِرنبورگ باید به سخنرانی ادامه دهد. او در دقیقهی چهلم تمام
میکند. یک سخنران ماهر، دانتون(وار)5، سرزنده و مهاجم، کنایهزن.
پرسش پرشورش عاری از کنایه است: " آیا شما میتوانید موسیقی غربی
را بدون روسیه تصور کنید؟" من میتوانم؛ اما این چه ربطی به صلح
دارد؟ یک انگلیسی، دانشمندی از آکسفورد به سرزنشهای دیروزی پاسخ
میدهد؛ او آنها را با این توضیح که کشورش هرگز با هیتلر پیمان
نبسته است و پیش از آنکه هیتلر حمله را آغاز کند، به عنوان تنها
نیرو جنگ را دریافته است، رد میکند. کفزدنها که همیشه دقایقی به
درازا میکشد، کوتاه و کم است انگار که یک آلمانی حرف زدهاست. یک
آمریکایی که او هم با فادهیف مخالفت میکند، ادامه میدهد.
فادهیف بدون گوشی نشسته است. آن طور که من تا به حال فهمیدهام،
او انگلیسی نمیفهمد. او با صرفنظرکردن از ترجمه از جایگاهاش
پایین میرود با یکی از هموطنانش گفتگو میکند، خندان و شاداب پیش
از آنکه خیلی با تانی و با آرامش و خونسردی توجهبرانگیزی، آرام
به سرجایش برگردد؛ آمریکایی به حرف زدن ادامه میدهد؛ حالا هم
فادهیف گوشیاش را روی گوش نمیگذارد، بلکه بروشوری را ورق می
زند.
بعدازظهر او در جلسه حاضر نیست.
غذا برای شرکتکنندگان به وفور هست، به همهی جاهایی که من
سرمیزنم سیبزمینی، تخممرغ، انواع ماهی، سوسیس و کالباس، آبجو،
نانشیرینی و میوهی فراوان هست؛ در مقابل لباسها رقتانگیزند.
پانوشت:
1- Alexander Alexandrowitsch Fadejew الکساندر الکساندروویج
فادهیف 1956-1901، نویسنده روس
2- Peter Paul Rubens پتر پاول روُبنز 1640- 1577 ، از نقاشان
مشهور سبک باروک. منظور نویسنده مملو بودن میزهای پذیرایی از غذا و
تجملی بودن آنهاست.
3- Ilja Grigorjewitsch Ehrenburg ایلیا گریگوریویچ اِرِنبورگ
1967- 1891 شاعر، رماننویس و روزنامهنگار نامدار روس
4- Julian Sorell Huxley جولیان هکسلی 1975 – 1887 نویسنده،
بیولوژیست و فیلسوف انگلیسی
5- Georges Jacques Danton ژرژ ژاک دانتون 1794-1759 از رهبران
اقشار تهیدست درانقلاب فرانسه. او به خاطر مهارت در سخنوری شهرت
دارد.
منبع:
Max Frisch, Tagebuch, Droemer Knaur 1971 München/Zürich
|
|
|