جوجه تیغی
 
نجمه مولوی
 
 

کارت را گرفت ، کیف را انداخت سر شانه اش وکارت را گذاشت توی شکاف تلفن همگانی :
- الو .. مامان الو .. سلام مامان
- معلومه کجایی دختر ؟ چرا در دسترس نیستی ؟ سه روزه دارم میگیرم ات .
- حالتون خوبه ؟ میشه بلند تر حرف بزنین ؟ آخه اینجا سرو صدا س .
- مگه از کجا زنگ میزنی ؟
- از تلفن عمومی ! راستی بابا حالش چطوره ؟
- مث همیشه مدام غر میزنه ، دیروز باز یادش رفته بود در خونه رو ببنده ، اگه دیر رسیده بودم ممکن بود اقا دز....
- الو صداتون نمی اد ..بلند تر لطفا...
- میگم از دست حواس پرتی بابات دا رم دیوونه میشم !
- خب دیگه ، نگاهی به پشت سرش انداخت وسری تکان داد.
- خب دیگه چی ؟ تو که رفتی اونور ایران ،نه زنگ میزنی ، نه می آی ، نمی پرسی با دردسر های بابات چکار میکنم .
- إ مامان تورو خدا شروع نکن زنگ زدم بگم ....
- دروغ میگم مگه ؟ مردم دختر دارن منم دختر دارم ! بیا ببین مث پروا.....
- صداتون نمی اد بلند حرف بزنین ..
- نکنه گوش هات کر شدن ؟! مگه کجایی ؟
- گفتم که از تلفن عمومی زنگ میزنم تو خیابونم ، خواستم بگم ....
- چرا با گوشی ت حرف نمیزنی ؟ هنوز همون پارسالی رو داری ؟
- آره هنوز همونه ! راستی مامان از جوجه تیغی یادتون میاد؟
- از کی ؟ جوجه تیغی ؟ منظورت همون دختره اس که با هم دانشگاه میرفتین ؟
- آره خوب یادتونه ها؟ ! همونی که چشمهای ریز و گودی داشت ! یه مشت موهای وزوزی مث تیغ بالای سرش بود ! الو شنیدین چی گفتم ؟
- تازه گی ها دیدیش مگه؟ داد نزن صدات میاد !
- چی گفتین ؟
- میگم ... ای بابا حنجره ام پاره شد از بس داد زدم ، خب که چی ؟ جوجه تیغی چی شده ؟
- سه هفته پیش دیدم اش ، الو گوش میدین ؟ میگم راستی مامان اگه ....
- تلفن همراهت گفتی چی شده ؟ پس بی خودی اینهمه از اول هفته هی زنگ زدم ، هی زنگ زدم ،
- هنوز نگفتم ، باز شروع کردین ؟ خوبه فقط دوروزه خرابه ها ! حالا چکارم داشتی ؟
- خاله مونس و بقیه رفتن سوئد. می دونستی ؟
- راست میگین کی رفتن ؟ نه از کجا می دونستم !؟
- بیست روزی میشه ، همه شون رفتن ، هم معراج رفت هم میعاد ، خاک بر سر بی عرضه ات کنن اگه عاشق این پسره ......
- ول کن مامان حوصله داری زنگ زدم بگم ....
- خیلی صدای بوق می اد ؟ مگه اونجا کجاس ؟ برو یه جای دیگه که صدا کم باشه .
- گفتم که توی خیابونه ، میدونی که تلفن همگانی ها دیگه اتاقک ندارن صدا میپیچه توش !
- اصلا جون به جونت بکنن بی عرضه ای پس کو گوشی ت ؟
- میخواستم بگم که اگه چند وقتی ....
- نمیشنفم بلند بگو !! خب از دختره میگفتی !
- تو یکماه گذشته سه بار دیدمش ، همونجوریه که دیدیش یه جوجه تیغی عفریته و زشت !
- قیصر هم باهات بود ؟ به ات نخندید که مگه : دوست قحطی شده ؟ به دختره متلک نگفت ؟
- ببینم ، بابا هنوزم عق میزنه مامان ؟
- هروقت چیزی باب میلش نباشه آره ! روزی ده بار !
- یه کم بلند تر اینجا سرو صداس نمیشنوم .
- قیصر حالش چطوره ؟ راستی نگفتی گوشی ت چی شده ؟ نکنه دزدیدن ؟
- بلند تر مامان لطفا ، نه ندزدیدن !
- یک هفته اس دارم زنگ میزنم میگه در دسترس نیستی معلومه کجایی ؟
- خراب شده ، فقط میخواستی از خاله مونس بگی ؟ مجبورم از تلفن عمومی زنگ بزنم گوش کن چی میگم
- بی عرضه تر از تو خودتی ! اون از شوهر کردنت اینم از تلفن همراه داشتنت ....حالا چه بلایی سرش آمده ؟ میدونی ناز گل دختر آقای اختیاری زن کی شده ؟
- ا .. مگه عروس شد ؟ کی ؟!
- هفته پیش تو باغ جمشیدیه جشن اش بود میگن شوهرش دیپلماته ، اگه بدونی په لباسی تنش بود ! از تو هم پرسید ، الکی گفتم رفتی دوبی
- خب چرا دروغ گفتی ؟ منکه دوبی نرفتم !
- حالا یه چیزی گفتم ! خاک تو سرت مردم ماهی یه گوشی نو میخرن تو همین عتیقه رو هم گم کردی !
- گم نکردم که ، چند روز پیش با قیصر دعوام شد . زدم به سرش !
- شکست ؟
- سه تیکه شد ! دیگه به درد....
- حق اش بود پسره بی سرو پا !
- حواس ات کجاس مامان ؟ گوشیم سه تیکه شد !
- کاش سر اون پسره میشکست !
- إ چرا مامان ؟
- ورداشته برده ات اون سردنیا ! میدونی چند وقته ندیدمت ؟
- اون سر دنیا کدومه تازه شم باید عادت کنی ، واسه همین زنگ زدم که بگم ....
- چی چی رو عادت کنم ؟ ای بابا این سمعک منم که هی شل میشه بذار ..آها درس شد ! خب از جوجه تیغی میگفتی ! کجا دیدیش ؟
- تو ماشین قیصر !
- از کی تا حالا مسافر کشی میکنه ؟
- مسافر کشی کدومه ؟ دختره بی چشم و رو ..
- باز این سمعک از جا در آمد دوباره بگو چی گفتی ؟
- گفتم تصادفا سوار شده بود !
- تو چقدر ساده ای دختر تصادف کجا بود ؟ قیصر اونقدر آهسته رانندگی میکنه که ..!
- خب منم باور نکردم که ! فقط چیزی نگفتم ، ولی دفعه بعد خیلی پکر شدم مگه میشه آدم دوبار اتفاقی یکی رو سوار کنه ؟
- إ داری عاقل میشی کم کم ! باید با لنگه کفش میزدیش !
- کی رو ؟
- باید میکشتیش !
- منظورتون کیه دختره یا قیصر ؟!
- هردوتا شون بیچاره ! سرت کلاه گذاشتن تا گردن !
- گوش کن مامان ممکنه کارت تلفن تموم بشه ، اگه یه دفه قطع شد ....
- با گوشی ت حرف بزن خب !
- اون که شکسته ،
- دعواتون سر همین بود ؟
- آره خب ... ولی فقط این که نیست ....
- من اگه جای تو بودم با بیل میزدمش ! نه با گوشی تلفن همراه ! دیوونه !
- نمیدونی که ! بذار بکم برات ...
- تو همیشه بی عرضه بودی !
- این دفه حق با تویه مامان ...باید میکشتمش ..
- حالا قیصر کدوم گوریه ؟
- اگه نمرده باشه تو بخش مراقبت های ویژه !...
- مگه کشتیش ؟
- زنگ زدم همینو بگم نمیذاری که ! ممکنه تا مدتی نتونی باهام تماس بگیری نگرانم نشو ، تا ببینم چی میشه !
- کجا مگه داری میری ؟
- دارن میبرنم زندون ، برای بابا سلام برسون !
- دیوونه چی داری میگی ؟ الو ... الو ...
کارت را برداشت ، کیف را داد دست مامور و دستهایش را آورد جلو .

  اول صفحه



 

یادداشت

داستان های ماندگار

حرف می زنم پس هستم

 راه رفتن بر لبه تیغ هوشیاری

غرق نومیدی بر تخته پاره سرنوشت

داستان

 شعر

جاودانگی کوندرایی

 درک دیر هنگام کشف های کهنه شده

 دو خاطره از ماکس فریش

 من ضد رئالیسم نیستم

معرفی کتاب

ارتباط با ما