شعر
خيام ظهيري
پاييز
ﺁفتاب و پاييز
ساحل و باد ...
دسته اي كلاغ كه مي ﺁيند و مي روند
و قار قاري كه مي ماند
از شاخه ها بالا مي رود
و دريا كه رنگ از ﺁسمان مي گيرد
مي ماند .
□
پرنده ها مي پرند
پرنده ها در ساحل مي نشينند
پرنده ها به دريا خيره اند ...
و نگاهي كه به ابر مي ماند و باران
شكل ديگر خود را به باد مي سپارد
و باد باران مي شود و ابر ...
به كوه مي بخشد .
□
حالا نوبت توست
تو كه ابري و باران
تو كه بادي و پاييز ...
|
|
|