
شعر

منصوره اشرافی
1
.
خواهش روییدن
و تمنای مرگ
در جدالی نابرابر .
مددی کن
مرا ،
ای بهار !
2
.
آهو،
به حسرت
آهی کشید.
گل آبزی زشت
در برکه نگریست.
باریکه ی نوری
لرزان از شکاف در
به درون خزید.
چه کسی خواند
ترانه ای از عشق؟
چه کسی؟
3
.
پاداش کویر،
فوج اختران
که شبانگاهان
بر چهره اش بوسه می زنند.
4
.
کرم شب تابی
با غرور
در تاریکی
در کار خود نمایی.
ستاره ای
از آن بالا
حسودیش شد.
5
.
صاعقه ای درخشید
شور این حکایت های خموش
پاسخی می دهد
به آن.
بیزاری نهان مرا
دریاب
ای حدیث مکرر زندگی.
|