بازگشت رمانتيسم

 

‏آرش نصرت اللهي

 
نگاهي به مجموعه شعر « پاره هاي عاشقي » ، نوشته‌ي محمود معتقدي
مجموعه‌اي 79 تايي از پاره هاي محمود معتقدي را با عنوان « پاره هاي عاشقي » ، انتشارات ثالث آورده است. در اين مجموعه، تجربه هاي كوتاه عاطفي – عاطفي، به صورت برش هايي از فضايي ناملموس، گرد هم آمده اند.
پس از آن كه در اوخر قرن هجدهم و اوايل قرن نوزدهم، اروپا رمانتيسم را در تقابل با رئاليسم مطرح نمود، رويكردهاي خيال پردازانه و احساس مابانه در متن بسياري از نويسنده هاي آن روزها رخنه كرد و كساني مثل ويكتور هوگو، استاندال، الكساندر پوشكين و . . . ، آثارشان را در خدمت فضاهاي رمانتيستي قرار دادند. گرچه بعدها با ظهور ايسم هاي نو و در ادامه پسا مدرنيسم، غبار تاريخ بر تن رمانتيسم نشست اما به عقيده ي من، هنوز هم رمانتيسم مي تواند به عنوان زيرمجموعه اي از دوران پسامدرنيسم، به زيست خود در جهان معاني، ادامه دهد! با اين توضيح كه كاركردهاي عاطفي در انسان امروز تغييراتي يافته و براي پرداختن به آن نياز به شناخت اين تغييرات داريم.
براي ورود به مجموعه ي « پاره هاي عاشقي » مي آورم، در جوامعي كه نويسنده، فضاي مطلوبي براي زيست خود در بستر اجتماع پيدا نمي كند، به فضاي خصوصي و المان هاي عاطفي آن، روي مي آورد و اين يك رفتار طبيعي براي متن برآمده از جوامع ياد شده است اما در پرداختن به فضاهاي عاطفي، حضور عينيت در متن به عنوان يكي از ابزارهاي باورپذيري براي انسان امروز، ضروري به نظر مي رسد. در واقع عدم تلفيق فضاهاي احساس گونه با عينيت قابل باور، مي تواند آسيب جدي به متن وارد كند و اين چيزي است كه در بيش تر قسمت ها، مجموعه ي « پاره هاي عاشقي » را تهديد مي كند. اما آن چه در اين مجموعه باعث لذت متن مي شود ، رواني سطرها در زبان با ورود به فضاهاي عاطفي جذاب مي باشد . در جاهايي كه معتقدي با ساده گي تمام، مهري دست نخورده را مطرح مي كند، به موفقيت نسبي دست مي يابد :
باغ هاي پر از پاييز / عصرهاي سكوت ات را / پشت سر دارند / گيسوانت را / كمي بر شانه هاي باد / بنشان / . . .
آشنا زدايي با تغيير در جانمايي معنايي كلمات، در كنار آغازي ساده اما محرك، با زباني ساده و روان، بيان شده است.
عناصر مفهومي مكرر با پردازش هم سان، از ديگر مواردي است كه در اين مجموعه ديده مي شود و شايد مي شد كه در موقعيت هاي متفاوت ، كاركردهاي متفاوتي برايشان ساخت . كوچه هاي باد، كوچه هاي آفتاب، جاده هاي پاييز، جاده هاي انتظار و . . .
موردي كه به بسياري از قسمت هاي اين مجموعه، آسيب رسانده، ماندن لحظه هاي عاطفي متن در انتزاع است .
صفحه ي 75 : تمام روز در فاصله خيال تو / سر مي شود / جايي كه هنوز دريايي كوچك / ترا به ساحلي سپيد / فرا مي خواند / كاش /در حسرتي مدام / سه شنبه هاي تابستان را / با تو تمام مي كرده ام / گاهي كه تو نيستي / دلم به گوشه هاي آسمان پرتاب مي شود.
صفحه ي 66 : بر آستانه فرصتي سوزان / به تمام روياهاي تو بازمي گردم / برجايي كه تو ايستاده اي و / روزي كه تو مي خندي / پرندگان / بر پروازي دوباره / مي تازند / جز من / شايد كه ديگر / كسي به خانه باز نمي آيد.
در واقع يورش نيروهاي ذهني به مواضع عينيت ضعيف متن، خرابه هايي را تحويل مخاطب مي دهد در حالي كه به نظر من ،

حضور رمانتيسم در شعرهاي اين مجموعه، به صورت يك « تو » ي دور است كه همه چيز قهرمان متن بر مدار آن مي چرخد. البته همين مسأله كمي از منشوري بودن معنا در شعر مي كاهد
بايستي ذهنيت و عينيت را در سرزمين متن به هم زيستي رساند.
به عبارتي ديگر مي توان گفت كه در جاهايي از مجموعه، معناها آن قدر گشايش نيافته اند كه اثرشان در تمام متن ، منتشر يافته باشد و به اين ترتيب مي توان شعري را تا نصفه يا از نصفه خواند!
گاهي يك اتفاق ساده هم مي تواند به صورت يك تكنيك در خدمت لذت پذيري متن قرار گيرد مثل صفحه ي 42 :
. . . / خورشيد / در فرصتي ناتمام / در ما طلوع مي كند / صبح ات به خير / محبوب عصرهاي بي قراري و باران / كاري بكن!
علاوه بر رابطه ي صبح و عصر ، استفاده از خطابه ي « صبح ات به خير »، بعد از طلوع خورشيد كاركرد مناسبي يافته است.
جاهايي كه خود تصوير به حركت درمي آيد، شعر نيز به حركت درمي آيد، صفحه ي 52 :
. . . / نگاهش مي كنم / بر صندلي اي خاموش / ميان تكه ابري كه هم چنان / از گوشه هاي پنجره / عبور مي كند / . . .
حضور رمانتيسم در شعرهاي اين مجموعه، به صورت يك « تو » ي دور است كه همه چيز قهرمان متن بر مدار آن مي چرخد. البته همين مسأله كمي از منشوري بودن معنا در شعر مي كاهد توليد انتزاعي عبارت هايي مثل «دقيقه هاي تو »، « ابرهاي تو »، « شنبه هاي تو »، « مرزهاي تو »، « كوچه هاي تو » و . . . نيز از همين جنس است.
در جاهايي كه معتقدي اين انتزاع را با عينيت هايي به چالش كشانده، به لحظات قابل توجهي دست يافته كه مي توان تجربه اي ارزشمند از آن ساخت. از آن جمله :
صفحه ي 6 : پرندگان از دره هاي قلب تو / باز مي آيند و / بر انگشتانت بوسه مي زنند / . . .
صفحه ي 12 : . . . / براي ايستادن / در باد / صدايم كن.
صفحه ي 15 : . . . / پستوي خانه ات را / روشن بگذار / من اين بار / با چراغي خاموش / به كوچه هاي تو مي آيم.
در قسمت هايي هم رگه هاي آرمان خواهي را در اين مجموعه مي توان يافت كه لذتي دارد با خود :
صفحه ي 21 : روياي سرزمين هاي من / اكنون / از بامداد چشم هاي تو / مي گذرد / زيرا از تو دنيايي دوباره مي سازم / دروازه هاي وطن سبز و / نفس هاي سرخ من.
رابطه ي « بامداد » و « دوباره » در شعر بالا، تجربه ي خوبي است كه بر دارايي هاي متن افزوده شده است.
به نظر مي رسد كه شعر محمود معتقدي پهنه اي است وسيع با چشم اندازي زيبا و آرام كه البته براي جذابيت بيش‌ترش ، نياز به افتادن اتفاق‌هايي در خود دارد!

 

  اول صفحه



 

یادداشت

متن و سر آزاد بافته

ادبیات اوهام

شاه نشين عمارت ادبيات داستاني

بازگشت به درون از طریق متن

شعر

داستان

بازگشت رمانتيسم

کمدی دانشمندان

بازخواني داستانِ نجف و پريزاد

معرفی کتاب

ارتباط با ما