با نوشتن به سفر مي‌روم

 

‏مترجم: زهرا تيراني
 

گفت و گو با ژان ماري گوستاو لوكلزيو برنده نوبل ادبيات 2008
ژان ماری گوستاو لوکلزیو متولد۱۹۴۰از نویسندگان مطرح معاصر فرانسوی محسوب مي‌شود. او با اولين رمان خود –بازجویی- در سال ۱۹۶۳، برنده جایزه رندو شد و امسال پس از 45 سال توانست جايزه نوبل ادبيات را از آن خود كند. لوكلزيو تاکنون بيش از ۳۰ کتاب از جمله مجموعه داستان‌های کوتاه و رمان‌ منتشركرده‌است كه از این میان، رمان «بیابان» و كتاب «آفريقايي » وي با ترجمه آزيتا همپارتيان در ايران منتشر شده است.
گفت‌وگويي را كه در پي خواهيد خواند، مصاحبه تلفنی‌اي است با ژان‌ماری گوستاو لوکلزیو، لحظه ای بعد از اعلام جایزه نوبل ادبیات 2008، که توسط آدام اسمیت دبیر سایت جایزه نوبل انجام گرفته‌است.

سلام ، آدام اسمیت هستم و از وب سایت آکادمی نوبل در استکهلم تماس می گیرم ممكن است پنج دقیقه با هم صحبت کنیم؟
بله، اتفاقا برای مصاحبه حاضرم.

خیلی ممنون، شما مقیم کشورهای زیادی هستید ولی ما شما را در فرانسه گیر انداخته‌ايم، اين‌طور نيست؟
بله بله، در حال حاضر در فرانسه هستم. معمولا هر چند روزي به کانادا می روم اما در حال حاضر در فرانسه هستم.

با توجه به اینکه در کشورهای زیادی بزرگ شده‌اید و در سراسر جهان زندگی کرده‌اید، آیا جایی را برای اقامت در نظر گرفته‌اید؟
بله، در حقیقت، باید بگويم جزیره موریس را که مکان آباء و اجداديم است، واقعا به عنوان وطن کوچکم به حساب مي‌آورم. بنابراین جزیره موریس قطعا وطن من است.

شما با دو زبان بزرگ شده‌اید اما همیشه به زبان فرانسه می نویسید. آیا دلیل خاصی براي اين‌كارتان وجود دارد؟
خوب بله، در حقیقت از بچگی با زبان فرانسه بزرگ شده‌ام؛ یعنی در مدرسه شبانه روزی فرانسوي، درس خوانده‌ام. بنابراین اولین ارتباط من با ادبیات به زبان فرانسه بوده براي همين است كه به اين زبان می نویسم.

شما از وقتی نوجوان بودید شروع کردید به نوشتن و خیلی هم پرکار هستید. تا كنون بیش از سی کتاب نوشته‌اید. برای شما نوشتن كار راحتي است؟ آیا شما از نوشتن لذت می برید؟
واقعا بله. یکی از بزرگترین لذات زندگی من نشستن پشت میز و نوشتن است، مي‌خواهد هر جايي باشد. من می توانم هر جایی بنویسم و هیچ دفتر کاری هم ندارم. به این صورت که یک ورق کاغذ بر می‌دارم، روي میز می‌گذارم و سپس به سفر می‌روم. حقیقتا نوشتن برای من مثل سفر کردن است. در واقع نوشتن برای من گریختن از خود و زيستن به گونه‌اي بهتر است.
چه عالی. اغلب مردم می گویند خواندن مثل سفر کردن است اما گويا نوشتن هم مثل سفر کردن است، چه جالب!
بله، هم نوشتن و هم خواندن برای من حكم سفر کردن را دارد. من از بودن در یک کشور خارجی، یک سرزمين و یا مکان جدید خیلی لذت می برم، همان‌طور كه از شروع نوشتن يك کتاب جدید لذت می برم. اين كار برای من تداعی كننده تبديل شدن به شخص ديگري است.

شما در مورد جاهای مختلف، دیگر فرهنگ‌ها، امكان تعاملات عظيم می نویسید و به‌طور خاص یک کتاب در باره سرخ‌پوستان امریکایی نوشته‌اید. این فرهنگ چه جذابیت خاصی برای شما داشته است؟
خوب، احتمالا بخاطر این بوده است که آنها یک فرهنگ کاملا متفاوت با فرهنگ اروپایی دارند. به عبارت دیگر، تاكنون شانس اينكه خود را نشان دهند، نداشته‌اند. در واقع فرهنگی است که توسط جهان مدرن به نحوی درهم كوبيده شده و بخصوص از طرف اروپا تصرف شده است. بنابراین فکر می‌کنم براي اروپاييان پيام مهمي در اين كتاب وجود دارد ... من واقعا اروپایی هستم. همینطور فکر می‌کنم از اين نظر كه اروپاييان با فرهنگي کاملا متفاوت با فرهنگ خود مواجه می‌شوند پیام قوی‌ای در اين كتاب برایشان وجود داشته باشد. آنها چیزهای زیادی از این فرهنگ سرخ‌پوستي می آموزند.

همچنین درباره تجربیات مستعمراتی خیلی زیاد نوشته‌ايد. آیا شما فکر می‌کنید برای فرهنگ مدرن اروپایی مهم است که از این طریق گذشته‌اش را بازبینی کند؟
بله، من اينطور فكر مي‌كنم، يعني معتقدم که اروپا و حتی باید بگويم جامعه امریکایی هم استعمارگر بوده‌اند. آنها به مردمی که تحت مستعمره ‌شان بودند مدیون‌اند. منظورم این است که ثروت اروپا از شکر و پنبه مستعمرات شان آمده است. از طریق این ثروت آنها به جهان صنعتی مبدل شدند. بنابراین آنها واقعا مدیون مردم تحت استعمار هستند و باید بدهی شان را به اين مردم بپردازند.

دامنه وسیعی از نوشته‌هاي شما غیرقابل طبقه بندی است . آیا اين كار را هدفمند انجام مي‌دهيد؟
فکر می‌کنم که یک نویسنده فقط شاهد آنچه که اتفاق می‌افتد است. یک نویسنده پیامبر یا فیلسوف نیست. او فقط شاهد آن‌چه اطرافش مي‌گذرد است. بنابراین نوشتن راهی برای نشان دادن است... بهترین راه برای شهادت دادن است.

برای کسانی که با آثار شما آشنا نیستند، چه پیشنهادی خاصی داريد؟
اوه نه، من جرات پیشنهاد دادن ندارم. به نظرم خواندن، یک تجربه آزاد است. شما باید راهنمايی بشوید اما نه بر حسب اتفاق، بلكه باید به‌وسيله احساسات شخصی خودتان هدایت شوید. فکر می‌کنم خواننده‌ها آزاد هستند که کتابهایی را که دوست دارند بخوانند. آنها نباید در خواندن هدایت شوند.

متشکرم، جواب جالبي بود، اما به عنوان آخرین سوال. اين جایزه شهرت زيادي به دنبال دارد. آیا پيامي هست كه بخواهيد از طريق اين شهرت آن را گسترش دهيد؟
خوب، اجازه بدهید کمی درباره آن فکر کنم. اين برايم يك موقعیت ترسناک است چون با چنين وضعيتي آشنا نیستم. من عادت ندارم پيام بدهم و نظراتم را ابراز كنم بلکه بيشتر ترجیح می‌دهم آثارم خوانده شوند. نوشته‌های من ممکن است باعث ناامیدی بعضی‌ها شود. البته به‌هرحال بايد خطابه‌‌ای به آکادمی نوبل بفرستم پس ممکن است پیامی برای بیان کردن در آن زمان پیدا کنم.

پس ما تا دسامبر صبر می‌کنیم.
بله

خوب ، ما مشتاقانه منتظر دیدنتان در استکلهم هستیم. خیلی متشکرم و به شما تبريك مي‌گويم.

  اول صفحه



 

یادداشت

بخت بد یا ضرورت مطلق

به عشق قلم این جوان مرگ اندیش!

گنگ خوابدیده

شعر

داستان

با نوشتن به سفر مي‌روم

درست نمی دانم پست مدرنیسم چیست

آرزي و قَمبَر

بهتر است تو خودت باشي

معرفی کتاب

ارتباط با ما