امروز مک دونالد مرد

 

امير نيك سرشت
 

مرد بزرگی که سالهای سال روی بلندترین قله موفقیت نشسته بود و داشت آروم آروم همبر گر میخورد.
از وقتی که خبر مرگش رو تو خبر گذاریها دیدم یه لحظه نتونستم خودم رو کنترل کنم و اشک نریزم.
آشنایی من با اون بر میگرده به سالها پیش . زمانی که برای اولین بار از کشور خارج شدم .همیشه خارج از کشور برام یک دنیای دیگه بود دنیای جدیدی که میشد توش ساندویچ مک دونالد خورد.
بعد از رسیدن به کشور جدید اولین کاری که کردم همین بود .لباسهای شیکی پوشیدم و رفتم به سمت مک دونالد.اون رنگهای قرمز و نارنجی عجیب که به طرز رویایی و خیره کننده ای در هم ادغام شده بود اون لباسهای یک شکل که تو همه جای جهان به یک شکل بود خدای من باورم نمیشه من تو مک دونالد نشستم.
وقتی سفارش دادم احساس عجیبی بهم دست احساسی که غیر قابل وصف بود ولی سعی میکنم وصفش کنم .اما نمیتونم خیلی احساس خوبی بود دیگه ، همین . یه جور مهم بودن یه جور خارجی بودن.
بعد از اینکه سفارشمو رفتم و گرفتم یه مقدار حالم گرفته شد چون همبر گر های مک دونالد انقدر کوچیک بود که برای من یه لقمه بیشتر نمیشد. اما لذت خوردن مک دونالد یه چیز دیگه ای بود با همه کوچیکیش.هر چند که سیر نشدم ،اما مهم نیست.
الان که یاد اون خاطره ها میافتم بغض گلومو میگیره .
مک دونالد مرده .نمیدونم شعباتش باز هستن یا تعطیلن .کاش جمع نکننش .این همه شعبه تو جهان .نه نمیتونن جمعش کنن.
حتما عکسشو برای یاد بود تو تمام شعبه هاش تو جهان گذاشتن .برای منی که خارج از کشور با خاطره های مک دونالد عجین شده قبول مرگ اون مرد بزرگ یه مصیبت بسیار بزرگه.
شاید دیگه هیچوقت اون طعم رویایی رو نچشم .فکرشم داغونم میکنه
چرا اشکام بند نمیآد.چقدر گشنمه.آخه امروز روزه گزفتم.
وای خدای من آخه چرا مک دونالد تو ماه رمضون مرد.
من نمیدونم اما مطمئنم یه رابطه ای بین مرگ اون با ماه رمضون هست.
چشمام داره میسوزه .
پی نوشت : بعد ها که خبر رو خوندم دیدم اون مک دونالد که مرده بود نویسنده بوده.


 

  اول صفحه



 

یادداشت

آشوبگراى مدرنيست

ساپفو شاعري بازمانده از دل اعصار

بینامتنیت (بخش دوم)

شعر

داستان

سرودی بی مرگ

شاملو؛ مردي كه راه درست را مي‌دانست

معرفی کتاب

ارتباط با ما