

تراژدي از ارسطو تا خواجه نصير
محمد آسياباني
بررسی مفهوم تراژدی و کمدی در دیدگاه خواجه نصیر الدین طوسی
فلاسفه
ی مسلمان در ابتدا شارح آثار ارسطو بودند و تماماً به تلخیص آرا و
نظریات او می پرداختند. به همین خاطر است که فلاسفه ی غرب،فلسفه ی
اسلامی را تقلیدی ناقص و سطحی از فلسفه ی یونان باستان می
پنداشتند. حکمای مسلمان تا ابتدای دوره ی شیخ اشراق را حکمای مشایی
می نامیدند و منظور از حکمت مشایی یا فلسفه ی مشایی همان فلسفه ای
است که در یونان به وسیله ی ارسطو بنیان گرفت و به وسیلهی پیروان
و شارحان او(که اکثراً در جوامع اسلامی بودند) بسط و گسترش
یافت.(1)
ارسطو منطقیات خود را در 6 رساله جمع کرد و آن را ارگانون نامید.
در قرن سوم میلادی فرفوریوس فیلسوف نو افلاطونی بر 6 رساله ی ارسطو
مقدمه ای نوشت که در نزد فلاسفه ی مسلمان به « ایساغوجی» یا
«المدخل» معروف است و سپس شارحین و مفسرین دو رساله ی دیگر ارسطو
را که یکی درباره ی خطابه است به نام ریطوریقا و دیگر درباره ی شعر
به نام بوطیقا (که ماآن را به فن شعر می شناسیم) به 6 رساله ی فوق
اضافه کردند.
گویا اولین کسی که بوطیقا را به عربی ترجمه کرد ابوبشر متی ابنِ
یونس است که به قول دکتر سیروس شمیسا برای مهمترین واژه در کتاب فن
شعر که همان ممسیسmimesis است واژه محاکات را به کار برد که
کاملترین ترجمه است و دقیقاً همان منظور ممسیس را می رساند که در
ترجمه به زبان های دیگر این منظور به کار نرفته است و غالباً
توضیحی را در پی اش دارد.(2)(محاکات تقلید کردن است، خود ممسیس نیز
از ریشه ی میم mime به معنی تقلید کردن و ادا در آوردن می آید و
همان طور که می دانیم اساس هنر
در دیدگاه افلاطون و ارسطو تقلید است.
کاری به این نداریم که این ترجمه تا چه حد به منظور ارسطو نزدیک
است ولی دیگر حکما از جمله ابن سینا ، ابن رشد و خواجه نصیر طوسی
(3) و....از روی همین ترجمه فن شعر را شرح کرده اند . حتی
اروپاییان یافتن دوباره فن شعر را مدیون حکمای مسلمانند.
آنچه مهم است این است که از نظر خواجه نصیر نیز شعر تقلید است و
این را ارسطو نیز می گوید. خواجه نصیر میگوید :« یونانیان را
اغراضی محدود بوده است در شعر و هر یک را وزنی خاص مناسب . مثلا
نوعی بوده است مشتمل بر ذکر خیر و اخیار و تخلص به مدح یکی از آن
طایفه که آنرا طراغودیا خوانده اند . و آن بهترین انواع بوده و
آنرا وزنی به غایت لذیذ بوده.» (4) حال ببینیم که ارسطو درباره ی
طراغودیا یا همان تراژدی خودمان چه می گوید :« تراژدی عبارتست از
تقلید یک عمل جدی و کامل که دارای طول معینی باشد ، سخن در هر قسمت
آن بوسیله ایی مطبوع و دلنشین گردد ، تقلید به صورت روایت نباشد و
در صحنه ی نمایش به عمل در آید و وقایع باید حس رحم و ترس را
برانگیزد تا تزکیه ی این عواطف را موجب شود . » (5) یعنی اینکه
تقلید باید در صحنه تئاتر اجرا شود (گفتگوها در یونان باستان به
شعر نوشته می شد ) و نه اینکه صرفا روایت شود و تماشاگر باید با
دیدن اینها به کاتارسیس برسد ، با خواندن شعر که کاتارسیس صورت نمی
پذیرد. ولی خواجه نصیر تراژدی را یک گونه ی شعری می داند که در
میان یونانیان رواج داشته است . شاید به دلیل آن است که ما در
ایران قدیم تئاتر نداشته ایم ( توجه داشته باشید که می گویم تئاتر
نه نمایش که فرق این دو بسیار است ) و خواجه نصیر به مانند دیگر
فلاسفه ی مسلمان به دلیل آشنایی نداشتن با تئاتر تراژدی را فقط یک
گونه ی شعری می دانستند و البته آنرا ندانسته شرح و تلخیص کرده اند
. البته این در بعضی دیگر از رسالات ارسطو نیز بوده است :« ابن
سینا فیلسوف مسلمان گفته است که مابعد الطبیعه ی ارسطو را چهل بار
بدون اینکه بفهمد آنرا خوانده است .» (6)
خواجه نصیر در دنباله ی بحث از طراغودیا کمدی را این طور شرح می
دهد :« و نوعی دیگر مشتمل بر ذکر شرور و رذایل و هجو کسی » (7) و
کمدی در نظر ارسطو تقلید کسانی است که از حد متعارف بدتر باشند ،
ولی نه از حیث هرگونه عیب و نقص بلکه
فقط از حیث زشتی های خنده آور .
ارسطو در فن شعر انواع تقلید ( یعنی انواع هنرها ) را نام می برد (
مانند حماسه ، تراژدی ، کمدی ، چنگ زدن ، اشعار دیتیرامبیک ) و
از
سه جهت آنها را دارای اختلاف می داند : وسیله ی تقلید ، موضوع
تقلید و طریقه ی تقلید . و جالب است بدانید که در زمان ارسطو واژه
ایی برای ادبیات وجود نداشته است که آقای مجتبایی در ترجمه ی فن
شعر ارسطو به آن اشاره کرده است . هنر دیگری نیز هست که فقط سخن را
وسیله ی تقلید قرار می دهد- به نظم یا به نصر، بدون آهنگ – و اگر
به نظم باشد ، یا چند نوع وزن را به هم و یا تنها از یک نوع معین
پیروی میکند، این شکل تقلید تاکنون بدون نام مانده است»(8) پس
تراژدی و کمدی در نظر خواجه نصیر صورتی از شعر بوده است که در آن
مدح و هجو کسی را می گفتند. درست است که خواجه نصیر در ادامه ی فن
شعرش از « شحنه مستهزی» یا بازیگر فکاهی نام می برد ولی باز توضیحی
از آن چه که آن را به تئاتر ربط دهد پیدا نمی کنیم.ولی ارسطو در
فصل ششم فن شعر تراژدی را تعریف می کند و آن را شامل شش جز می
داند: داستان- اخلاق-گفتار-فکر-صحنه آرایی و آواز و از این به بعد
است که دیگر ارسطو فقط به تراژدی می پردازد.(9) ولی در اساس
الاقتباس موضوع غالب صنایع شعری و صور خیال است. پس نتیجه این می
شود که نبود تئاتر در ایران باعث این شده است که حکمای اسلامی
غالباً مقصود ارسطو در کتاب فن شعر را درک نکنند.
______________________________________________________
پی نوشت:
1) فلسفه در ایران، انتشارات حکمت، صفحه ی 145
2)نقد ادبی، سیروس شمیسا
3)این که خواجه نصیر را در زمره ی حکمای مشایی به حساب می آورند یا
خیر را من نمی دانم، زیرا در باقی رسالاتش غور نکرده ام. ولی
بوطیقایش در کتاب اساس الاقتباس بی کم و کاست همان فن شعر ابن سینا
در کتاب شفاست.
4)اساس الاقتباس، خواجه نصیر طوسی، تعلیقه ی عبد الله انوار، نشر
مرکز
5) هنر شاعری( بوطیقا) ارسطو، ترجمه ی فتح الله مجتبایی، انتشارات
بنگاه نشر اندیشه
6)تاریخ فلسفه،فردریک کاپلستون، جلد اول
7)اساس الاقتباس، خواجه نصیر طوسی، تعلیقه ی عبد الله انوار، نشر
مرکز
8) هنر شاعری( بوطیقا) ارسطو، ترجمه ی فتح الله مجتبایی، انتشارات
بنگاه نشر اندیشه
9)البته گویا در قسمت دوم فن شعر که مفقود شده و به ما نرسیده است
ارسطو از کمدی هم سخن گفته است.

|