
بولگاکف به روایت بولگاکف
تدوین و تلخیص: علیرضا عطاران «آرام»
1891 ـ در سوم مه این سال در «کییف» به دنیا آمدم. پدرم استاد
دانشکدهی الهیات کییف بود. همانجا درس خواندم و دبیرستان شمارهی
یک کییف را به پایان رساندنم.
1916 ـ از دانشکدهی پزشکی با دیپلم افتخار و عنوان جراح عمومی
تحصیلم را به پایان رساندم.
1917 ـ پزشک یکی از بخشهای اسمولنسک گوبرنیا شدم.
1918 ـ با زندگی در کییف هم طبابت میکردم، هم داستان مینوشتم.
1919 ـ یکسره از پزشکی دست شستم و در شبی پاییزی در قطاری لکنته در
پرتو شمع نازکی که بر دهانهی بطری خالی نفتی قرار داشت، نخستین
داستان کوتاهم را نوشتم. درشهر مقصد، داستان را به هیـت تحریریهی
روزنامهای محلی سپردم و چاپ شد. سپس چند طرح را از من چاپ کردند.
1920 ـ در آغاز سال عنوان و دیپلم افتخارم را گذاشتم سر طاقچه و
یکسره به کار نویسندگی پرداختم. در ولایتی پرت افتاده زندگی
میکردم و همان جا سه نمایشنامه در تئاتر محلی به صحنه بردم.
1921 ـ در واپسین ماههای این سال بیپول و پله برای ماندن به مسکو
آمدم. مدتها در تلاش معاش رنج فراوان بردم، گزارشگر و طنزنویس
روزنامهها شدم و از این عنوانهای تهی از احترام، دلزده و در عین
حال از سردبیرها دلشکسته، از آنها بدم میآید و تا زندهام بدم
خواهد آمد.
1923 ـ در مسکو زندگی می کردم، بیشتر نوشتههایم را دور ریختمشان
و امیدوار بودم حتی نسخهای از آنها در جایی نمانده باشد. پس از
آن دو سال تمام مقالههای طنز و هزل برای روزنامهی «نکانون» در
برلین مینوشتم. در همین زمان کتابی به نام «یادداشتهای سردستی»
نوشتم و این بار به جای شمع، لامپ کم نوری در اختیار داشتم. این
کتاب را انتشارات «نکانون» خرید و قول داد در ماه مه 1923 منتشر
کند. اما هرگز چنین نکرد. نخست چنین چیزهایی آزارم میداد، اما
بعدها بیاعتنا شدم. پس از آن شماری داستان کوتاه در مجلههای
گوناگون مسکو و لنینگراد از من چاپ شده است.
1924 ـ یک سال تمام سرگرم نوشتن رمانی به نام «گارد سفید» بودهام
که بیش از همه کارهایم به آن دلبستگی دارم. در این مدت در بخش
ادبی گلاو پولیتبرو سوت [دفتر مرکزی فعالیتهای تربیتی و سیاسی]
کار کردم و کارم به گزارشهای کوتاه و بعد پاورقی دادن به
روزنامههای گوناگون (گودوک و غیره) کشید و به انتشار نخستین
داستانهای کوتاه در مجلهها و روزنامهها پرداختم.
1925 ـ رمان «گارد سفید» در روزنامهی «روسیه» منتشر شد (1). در
عین حال مجموعهای از داستانهای کوتاهم به نام «دیابولیاد» را
ناشران نیدرا چاپ کردند.
1926 ـ «تئاتر هنر مسکو» نمایشنامهام «روزگار توربینها» را به
صحنه آورد. در همین سال تئاتر واختانگف نمایشنامهی «آپارتمان
زریکا»ی مرا به صحنه برد.
1928 ـ «تئاتر کامرنی» مسکو نمایشنامهی «جزیرهی ارغوانی» مرا
اجرا کرد.
1930 ـ تئاتر هنر مسکو مرا به سمَت دستیار کارگردان برگزید.
1932 ـ تئاتر هنر مسکو نمایشنامه «نفوس مرده» را که بر اساس کار
گوگول نوشته بودم با همکاری من اجرا کرد.
36 ـ 1932 ـ در تئاتر مسکو همچنان دستیار کارگردان بودم و گاه این
پیشه با بازنگری نیز همراه می شد (نقش قاضی را در «نامه های پیک و
باده» که بر اساس رمانی به همین نام از دیکنز تهیه شده بود بازی
کردم.
1936 ـ تئاتر هنر مسکو نمایشنامه «مولیر» مرا به کمک من به صحنه
آورد. در همان سال تئاتر طنز مسکو برای نمایشنامه ی «ایوان
واسیلییویچ» آماده شد که پس از تمرین با لباسهای نمایش درزش
گرفتند.
1936 ـ پس از آنکه نمایشنامه «مولیر» از اجرا حذف شد، از تئاتر هنر
استعفا دادم و در بالشوی تئاتر به عنوان سراينده ی شعرهای اپرا به
کار پرداختم. تا امروز نیز سرگرم همین کارم.
1936 ـ در بالشوی تئاتر شعرهایی برای اپرای «مینین و بوژارسکی»
نوشتم که با شرکت خودم در کار برای اجراء آماده شد.
1937 ـ برای بالشوی تئاتر شعرهای اپرای «دریای سیاه» را نوشتم.
بعلاوه نمایشنامههای یاد شده، نمایشنامهی «گریز» «الکساندر
پوشکین: آخرین روزها» و نمایشنامههای دیگری نوشتهام (2) بعضی
کارهایم به زبان فرانسه، انگلیسی، آلبانی، ایتالیایی، سوئدی و چک
ترچمه شده است.
مسکو 20 مارس 1937 
پی نوشت:
1 ـ تنها قسمت اول و دوم رمان در این روزنامه چاپ شد و قسمت سوم
مانده زیرا پس از آن بساط روزنامه را برچیدند. [ویراستاران متن
انگلیسی.]
2 ـ در خور توجه است که نویسنده در زندگینامهی خود از رمان «دل
سگ» نامی نمیبرد. شاید دلیلش تا حدی با مطلبی که در باره این کتاب
ترجمه شده روشن شود.
مهمترین آثار نویسنده:
رمان
ـ مرشد و مارگریتا
ـ تخم مرغ های شوم
ـ تئاتری (نام دیگر این اثر «برف سیاه» بود.)
ـ گارد سفید [رمان]
ـ دل سگ [رمان]
داستان
ـ یادداشتهای پزشک جوان
ـ درامها و کمدیها
نمایش
ـ آخرین روزها
ـ نفوس مرده
ـ روزگار توربین ها
ـ جزیره ارغوانی
ـ آپارتمان زویکا
ـ دو
ـ زیر یوغ ریاکاران [بر مبنای زندگی مولیر]
ـ ایوان و اسیلویچ
ـ باتوم
ـ گریز

|