
اندکی پیش از وسوسه ی سه گانه نویسی
فریدون حیدری مُلک میان
molkmian@yahoo.com
گمانه
زنی درباب نگارش کتاب سوم
اولین رمان نویسنده داستاني اقلیم گرایانه محسوب می شد. رمان
دوم اگرچه ظاهراً در همان جغرافیای پیشین شکل می گیرد، با وجود
این، نویسنده می کوشد تا این بار از اقلیم گرایی صرف فاصله بگیرد و
به فضایی تقریباً انتزاعی دست یابد. اما گذشته از هرچیز، کتاب اخیر
اثری است که به گواهی اکثر قریب به اتفاق خوانندگانش از قلمي
متفاوت و بياني آهنگين برخوردار بوده و البته پس از سال ها سکوت
منتشر می شود.
نویسنده خود معتقد است که اين سکوت اجتناب ناپذير بود؛ به هر حال،
چیزی نبود که فی المثل او آن را انتخاب کرده باشد، بلکه نتيجهي
مستقیم همان زندگی یا ادای زندگی خود وی بود که بالاخره بايد به
اين شکل متجلي ميشد؛ سال ها ناگزیر از سبک و سنگين کردن همه چيز و
در خود فرو رفتن و به خود نگريستن و ظرفيتها و تواناييهای خویش
را ارزيابي کردن، قاعدتاً بايد به خلق اثري مي انجاميد تا به زعم
خود او سال هاي در خود کپیدنش، در آن مفهومي تازه مي-يافتند.
پیداست که اين سکوت چنان نبود که مثلا به دلسردی نویسنده از مقوله
ی نوشتن بینجامد يا اصلاً بخواهد آن را فراموش کند؛
برعکس،
سکوتي بسيار بارآور بود. فرصتي براي تمدّد اعصاب و جهشي دوباره.
ضمن آن که نویسنده به عنوان کسي که به هر حال، دغدغه ی نوشتن دارد،
تمامي لحظاتش را با شخصيت هاي گوناگوني مي گذرانده يا با آنان
ديدار و گفت وگو داشته که شايد در ابتدا چندان به وضوح، احساس نمی
شدند یا حتی به چشم هم نمي آمدند و او گویی تنها در هاله اي از مه
آن ها را نظاره مي کرده... اما کم کم موقعيت هاي خاص داستاني، چشم
انداز جديدي را پيش رويش گشوده اند و خود را به شکلي نو و مسلط بر
او تحميل کرده اند.
از همین رو، شاید بشود رمان دوم نویسنده را به نوعی ادامه ی کار
قبلی او دانست؛ حتی شايد بتوان روزي اين دو رمان را جزو سه گانه اي
به شمار آورد که قرار است تا کلیت واحدی را جان ببخشند. اما
احتمالا چيزي که آن ها را به هم مرتبط مي کند، صرفا مکان مشخص
رویدادها و برخي از شخصيتهای مشترک باشد. با اين همه، هر کتاب
سرنوشت مجزايي را دنبال خواهد کرد تا به کليتي واحد دست یابد که در
پيوند آن با ديگري خللي ايجاد نکند. اما شايد تا این جای کار بتوان
تفاوتهاي آن ها را حتی بیشتر از اين نیز برشمرد: رمان اول به شدت
به منطقهاي خاص و آدم هاي خاص وابسته است و بر پاره اي از واژگان
زبان بومي تأکيد دارد؛ اما رمان دوم - برخلاف آن چه به نظر می رسد
- از همه ی اين تعلقات بري است و در فضايي آزادتر سير مي کند و ...
این که چقدر از شخصيت ها و اتفاقات رمان اخير نویسنده واقعي هستند،
به نظر می رسد او کوشيده تا جایی که ممکن است فضايي انتزاعي خلق
کند؛ البته در اين راستا از آدم ها و موقعيت-هاي واقعي بسياري وام
گرفته و به آن ها نظر داشتهاست ؛ بي آن که خود را ملزم بداند تا
به واقعيت صرف و مجرد، وفادار بماند. در کتاب او، صحنههاي بسياري
وجود دارد که ملهم از واقعيت است. با اين همه، تمام سعي او بر آن
بوده تا هر آن چه که مايه ی ادبي داشته باشد و بشود از آن نوعي
پرداخت داستاني ارائه داد را به کار بگيرد. نويسنده به واقع با
گزينش و حذف هنرمندانه ی وقايع و اتفاقات دور و بر خویش است که به
اثرش جان ميبخشد و جهان داستاني خاص خود را خلق مي کند.
باری، نظرگاه رمان تا حدودی غریب و حداقل کم سابقه می
نماید. ظاهرا سوم شخص است ولی به واقع اول شخصي است که با فروتنی
تمام به سوم شخص تبديل شده است. اما اين که چرا چنين اتفاقي افتاده
است و چرا نویسنده از اين شيوه سود برده، ممکن است نويسنده خواسته
با فرو رفتن در قالب راوي از دنياي پيرامون خويش گزارش کند. اما
گویا به عنوان نويسنده، اين خطر را حس مي کرده که ممکن است با «من
روايتي» بودن داستان و احياناً قضاوت هاي گه گاهي راوي، رمان با
مشکل مواجه شود و کار حالتي شعاري به خود بگيرد. به همين خاطر،
نظرگاه سوم شخص مفروض را براي اول شخص راوي انتخاب می کند تا
آزادانه به هر جا که می خواهد قدم بگذارد و شاهد و ناظر مستقيم
اعمال ديگران باشد.
 |