رمان و مخاطبان مشکوکش

 

‏فریدون حیدری مُلک‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌میان
molkmian@yahoo.com

تأملی در باب مواجهه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی غریب خواننده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی فارسی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌زبان با انواع رمان

ابتدا ضرورت دارد بر این نکته تأکید کنم که مقصود از رمان در اینجا البته رمان جدی در مقابل رمان یا بهتربگویم در مقابل داستان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌واره‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای است که به گونه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای خام و سردستی نوشته شده و به مذاق سهل‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پسندان و اذهان ساده و سطحی بسیار خوش می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آید.

رمان جدی را شاید بتوان به دو گونه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی بسیار کلی تقسیم کرد:

الف) رمان سرراست و خوش‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خوان
ب) رمان پیچیده و تو در تو

تردیدی نیست که هر دو نمونه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی « الف » و « ب » در عین جدی بودن، پیوسته از ژرفایی برخوردارند که آنها را از کتاب‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های بازاری و عامه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پسند منفک و متمایز می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند. با وجود این، سرراستی و خوش‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خوانی مورد « الف » هرگز باعث این نمی شود تا فی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌المثل تیراژش به تیراژ آثار عامه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پسند نزدیک گردد. و گویا نه تنها در سرزمین سعدی و حافظ بلکه در تمام دنیا این یک اصل حاکم و لاتغیر است.

در ایران اگر به طور عام نگوییم مساله‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی کتاب و کتاب‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خوانی، ولیکن مساله‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی خاص رمان و رمان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خوانی و نیز رمان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌نویسی از این هم بغرنج‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تر است. تقریبا اکثر حتی نویسندگان و منتقدان به همراه عامه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی مشکوک کتاب‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌خوان روی این حکم مشکوک اتفاق نظر دارند که رمان لزوما بهتر است قابل فهم بوده و از کششی متناسب برخوردار باشد. چرا که درنهایت یک داستان باید جذب کند، با ضرباهنگ مناسب پیش برود و خواندنی از کار دربیاید. گاه حتی این انتظار عجیب دامنه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اش تا بدانجا گسترده می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود که نویسنده را ملزم می-سازد تا از زبانی معیار پیروی کرده و در داستانش از کلمات کاملا آشنا استفاده نماید و به زعم خود، واژگان کهنه و غریبه را به کناری نهد. به هر حال، گویا کمال غایی این است که خواننده اصلا و ابدا به فرهنگ لغت مراجعه نکند.

بدین ترتیب، وجود آثاری همچون « خشم و هیاهو»ی ویلیام فاکنر، « جاده فلاندر» کلود سیمون، « پاک کن ها » و « حسادت » آلن رب گری یه، « خانم دالووی » و « خیزاب ها » و « به سوی فانوس دریایی » ویرجینیا وولف در کتابفروشی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها، کتابخانه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های عمومی و کتابخانه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های شخصی ساکنان این دیار بسیار بیهوده خواهد بود. چرا که در این آثار توقعاتی از جنس توقعات نویسندگان، منتقدان و خوانندگان سهل پسند به کلی نادیده گرفته شده است. گویی نویسندگان این آثار وقتی قلم به دست می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گرفتند هیچ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گاه دغدغه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی این را نداشتند که کسی اثرشان را خواهد فهمید یا نه! به نظر می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رسد نویسندگانی از این دست، نه تنها برای خواننده تره هم خرد نمی-کردند، بلکه انگار همگی پیوسته با کپلر هم عقیده بودند که: « کتابم می تواند یک قرن در انتظار خواننده بماند، همان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گونه که خداوند برای شاهدی شش‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هزار سال صبر کرد.»

خواننده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی ایرانی در مفهومی عام، خواننده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای تنبل و بی حوصله است. از او برنمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آید که « سوانح » احمد غزالی دست بگیرد و حتی لمحه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای در آن حجم اندک مداقه کند. « بوف کور» را هم برنمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تابد و اصلا نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌فهمد چرا عده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای مدام انگشت دست چپ شان را می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌جوند( اما گویا گاه نامدارانی خبره، همه چیزدان و اهل فن هم مشکلاتی این چنینی را با اثر سترگ هدایت داشته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند که نه عضو عامه بوده اند و نه در خواندن تنبل و بی حوصله!)

باری، شاید نویسنده و به ویژه رمان نویس ایرانی بیش از مصرف کننده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی صرف محصولات ادبی، سزاوار سرزنش باشد. چون که در هر حال، استثنائا همو نیز یکی از پیشه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ورانی است که قضا را از حساسیت خاص هنرگونه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای برخوردارند و به واسطه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی آن قادرند نسبت به یک سری از رنج‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها و کاستی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هایی واکنش نشان دهند که دیگران در گنگی و خاموشی سرنوشت خویش نصیب می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌برند و بی آن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌که هرگز نامتعارف بودن آن را حس کنند، بیهودگی و پلشتی جاودانه را سبب می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شوند. اما رمان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌نویس ایرانی همین قدر فقط می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تواند هنر هماهنگی اجزای اثرش را فدای هماهنگی خود با جامعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ و دنیای ناسازش کند بلکه جامعه یا دنیا نیز در مقابل یقین به بی خطر بودن او، در اقدامی کاملا نمادین وی را شایسته‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی تقدیر و دریافت جایزه تشخیص دهند.
نتیجه آن که با وجود نویسنده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای چنین کوچک، چگونه ممکن است به خواننده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی بزرگ اندیشید؟ و مگر نه آن که به هر حال این نویسنده است که اثر و خواننده - هر دو - را خلق می کند؟ اما عکس این حالت چه؟ یعنی واقعا نویسنده خلق می کند؟ کدام نویسنده؟!
  اول صفحه



 

یادداشت

جنگل تناقض‌ها

رمان و مخاطبان مشکوکش

دنیای فراز و فرود

جنون شجاعان در تاتارخندان

شعر

داستان

بازي با كلمات يا رمز گشايي از يك واقعيت تلخ

دلم نمي‌آيد از اسب پياده شوم

ادبيات مدرن، منبعي براي سينما شد

معرفی کتاب

ارتباط با ما